دکتر ثریا همتی پور

اثربخشی زوج‌درمانی متمرکز بر سرطان بر صمیمیت، رضایت زناشویی و سازگاری زوج‌های درگیر بیماری

تاریخ انتشار : 26 شهریور ماه 1405

سرطان نه‌تنها سلامت جسمانی فرد مبتلا را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه می‌تواند ساختار رابطه زوجین، صمیمیت عاطفی، رضایت زناشویی و الگوهای ارتباطی میان همسران را نیز دستخوش تغییر کند. تشخیص سرطان ممکن است با افزایش اضطراب، ترس از آینده، تغییر نقش‌های خانوادگی، محدودیت‌های جسمانی، تغییر تصویر بدنی و اختلال در فعالیت‌های روزمره همراه باشد و این عوامل در برخی زوج‌ها موجب فاصله عاطفی یا افزایش تعارض شوند. از این منظر، رابطه زوجی یکی از حوزه‌های مهم در سایکوآنکولوژی محسوب می‌شود، زیرا کیفیت رابطه می‌تواند بر سازگاری روان‌شناختی بیمار و همسر او اثرگذار باشد و در مقابل، فشارهای ناشی از بیماری نیز می‌تواند کیفیت رابطه را تحت تأثیر قرار دهد.
زوج‌درمانی متمرکز بر سرطان نوعی مداخله روان‌شناختی است که با در نظر گرفتن شرایط خاص بیماری طراحی می‌شود و هدف آن تنها حل تعارض‌های زناشویی نیست، بلکه کمک به زوج برای سازگاری مشترک با واقعیت سرطان است. در این رویکرد، تجربه بیماری به‌عنوان یک تجربه مشترک زوجی مورد توجه قرار می‌گیرد و تلاش می‌شود منابع عاطفی، ارتباطی و مقابله‌ای زوج تقویت شود. مبانی نظری این مداخلات می‌تواند از نظریه‌های دلبستگی، استرس و مقابله، نظام‌های خانواده و رویکردهای ارتباطی زوج‌درمانی بهره بگیرد. بر اساس این دیدگاه‌ها، امنیت عاطفی، دسترسی هیجانی و توانایی زوج برای بیان نیازها می‌تواند در مواجهه با یک عامل استرس‌زای جدی مانند سرطان اهمیت زیادی داشته باشد.
صمیمیت یکی از متغیرهای مهم در کیفیت رابطه زوجی است و ابعاد مختلفی مانند صمیمیت عاطفی، روان‌شناختی، ارتباطی و جسمانی را دربرمی‌گیرد. بیماری سرطان ممکن است برخی از این ابعاد را با چالش مواجه کند. برای مثال، خستگی ناشی از بیماری و درمان، درد، تغییرات هورمونی، تغییر تصویر بدنی و نگرانی درباره عملکرد جنسی ممکن است بر صمیمیت جسمانی تأثیر بگذارد. در کنار آن، ترس از وابستگی، نگرانی درباره آینده یا احساس آسیب‌پذیری ممکن است بیان هیجانات را دشوار کند. زوج‌درمانی می‌تواند فضایی ایجاد کند که زوجین بتوانند بدون قضاوت درباره این تغییرات گفت‌وگو کنند.
رضایت زناشویی نیز تحت تأثیر کیفیت ارتباط، حمایت متقابل، تقسیم مسئولیت‌ها، حل تعارض و میزان احساس امنیت در رابطه قرار دارد. سرطان ممکن است نقش‌های پیشین زوجین را تغییر دهد؛ برای مثال، همسر فرد مبتلا ممکن است از شریک عاطفی به مراقب اصلی تبدیل شود. این تغییر نقش اگر بدون گفت‌وگوی مناسب و حمایت روان‌شناختی مدیریت شود، می‌تواند احساس فشار، خستگی یا نابرابری را افزایش دهد. زوج‌درمانی متمرکز بر سرطان می‌تواند به زوج کمک کند مسئولیت‌های جدید را شناسایی کرده و درباره شیوه تقسیم آن‌ها به توافق برسند.
از منظر نظریه استرس و مقابله، زوج‌ها در مواجهه با سرطان تنها به صورت فردی با استرس روبه‌رو نیستند، بلکه می‌توانند یک نظام مقابله‌ای مشترک ایجاد کنند. مقابله زوجی زمانی شکل مؤثرتری پیدا می‌کند که دو طرف بتوانند بیماری را به‌عنوان یک چالش مشترک درک کنند و در تصمیم‌گیری، تنظیم هیجان و حل مشکلات مشارکت داشته باشند. حمایت همسر می‌تواند احساس تنهایی بیمار را کاهش دهد و به او کمک کند با تغییرات ناشی از بیماری سازگار شود. در مقابل، فشار روانی همسر نیز باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا مراقبت طولانی‌مدت می‌تواند با خستگی، نگرانی و فرسودگی همراه باشد.
شواهد پژوهشی در حوزه روان‌شناسی سرطان نشان می‌دهند که کیفیت رابطه زوجی با برخی پیامدهای روان‌شناختی و کیفیت زندگی بیماران و همسران آن‌ها ارتباط دارد. مداخلات زوج‌محور در برخی مطالعات با بهبود ارتباط، افزایش حمایت متقابل، کاهش پریشانی روان‌شناختی و تقویت سازگاری زوجی همراه بوده‌اند. با این حال، میزان اثربخشی این مداخلات به نوع برنامه، مدت درمان، مرحله بیماری، نوع سرطان، کیفیت رابطه پیش از بیماری و آمادگی زوج برای مشارکت بستگی دارد. بنابراین، نمی‌توان انتظار داشت یک شیوه زوج‌درمانی برای تمام زوج‌های درگیر سرطان نتیجه یکسانی داشته باشد.
یکی از کاربردهای اصلی زوج‌درمانی متمرکز بر سرطان، ایجاد فضای امن برای گفت‌وگو درباره هیجانات دشوار است. بسیاری از زوج‌ها ممکن است برای محافظت از یکدیگر درباره ترس، خشم، ناامیدی یا نگرانی از آینده صحبت نکنند. این سکوت گاهی به‌عنوان حمایت تعبیر می‌شود، اما می‌تواند فاصله عاطفی ایجاد کند. درمانگر می‌تواند به زوج کمک کند هیجانات خود را به شیوه‌ای روشن و غیرسرزنشگرانه بیان کنند و درک متقابل را افزایش دهند.
موضوع تصویر بدنی و تغییرات جسمانی نیز از حوزه‌های مهم این مداخلات است. جراحی، ریزش مو، تغییر وزن، تغییرات پوستی یا سایر پیامدهای درمان می‌توانند احساس جذابیت و اعتمادبه‌نفس بیمار را تغییر دهند. بیمار ممکن است از طردشدن یا کاهش جذابیت خود در نگاه همسر نگران باشد، در حالی که همسر ممکن است درباره نحوه نزدیک‌شدن عاطفی و جسمانی دچار تردید شود. زوج‌درمانی می‌تواند امکان گفت‌وگوی صریح درباره این نگرانی‌ها و بازتعریف صمیمیت را فراهم کند.
یکی دیگر از حوزه‌های مهم، مسائل جنسی است. برخی سرطان‌ها و درمان‌های آن‌ها می‌توانند عملکرد جنسی، میل جنسی یا احساس راحتی فرد در رابطه جنسی را تغییر دهند. در چنین شرایطی، سکوت یا اجتناب ممکن است باعث سوءبرداشت میان زوجین شود. مداخله زوج‌محور می‌تواند به زوج کمک کند درباره محدودیت‌های جسمانی، نیازهای عاطفی و شکل‌های مختلف صمیمیت گفت‌وگو کنند و در صورت نیاز به متخصص مربوطه ارجاع شوند. این موضوع باید با حساسیت فرهنگی و احترام به مرزهای شخصی زوجین دنبال شود.
در مرحله درمان، زوج‌درمانی می‌تواند بر سازگاری با تغییرات روزمره، تصمیم‌گیری مشترک و مدیریت استرس تمرکز کند. در دوره پس از درمان نیز زوج‌ها ممکن است با ترس از عود، نگرانی درباره آینده و تلاش برای بازگشت به زندگی معمول مواجه شوند. بنابراین، پایان درمان پزشکی الزاماً به معنای پایان فشار روانی رابطه نیست و نیازهای زوجی ممکن است در این مرحله شکل متفاوتی پیدا کند.
با وجود مزایای بالقوه، زوج‌درمانی متمرکز بر سرطان با چالش‌هایی نیز مواجه است. نخستین چالش تفاوت نیازهای بیمار و همسر است. ممکن است فرد مبتلا نیاز بیشتری به استقلال داشته باشد، در حالی که همسر به دلیل نگرانی تلاش کند بیش از حد مراقبت کند. این تفاوت می‌تواند به تعارض یا احساس محدودشدن منجر شود. درمانگر باید به هر دو تجربه توجه کند و از قرار دادن یکی از زوجین در نقش «بیمار» و دیگری در نقش «مراقب» به شکل ثابت پرهیز کند.
تفاوت در سبک مقابله‌ای نیز چالش مهمی است. یک فرد ممکن است درباره بیماری زیاد صحبت کند، در حالی که دیگری ترجیح دهد کمتر درباره آن فکر یا صحبت کند. این تفاوت لزوماً به معنای نبود حمایت نیست، اما اگر زوج نتوانند شیوه‌های متفاوت خود را درک کنند، احتمال سوءتفاهم افزایش می‌یابد. مداخلات زوجی می‌توانند به آن‌ها کمک کنند این تفاوت‌ها را بشناسند و راهکارهای سازگارانه‌تری برای تعامل پیدا کنند.
از دیگر محدودیت‌ها می‌توان به خستگی جسمانی بیمار، شدت علائم، زمان‌بر بودن درمان‌های پزشکی، محدودیت اقتصادی و دشواری حضور هم‌زمان زوجین در جلسات اشاره کرد. برخی زوج‌ها ممکن است به دلیل فاصله جغرافیایی یا برنامه درمانی فشرده نتوانند جلسات منظم داشته باشند. استفاده از جلسات آنلاین در شرایط مناسب می‌تواند دسترسی را افزایش دهد، اما اثربخشی آن باید با توجه به شرایط زوج و امکانات موجود بررسی شود.
محدودیت دیگر پژوهش‌های این حوزه، تفاوت در نمونه‌ها، نوع سرطان، مراحل بیماری و ابزارهای سنجش صمیمیت و رضایت زناشویی است. همچنین برخی مطالعات تعداد نمونه محدودی دارند یا در دوره‌های کوتاه‌مدت انجام شده‌اند. بنابراین، برای شناخت دقیق‌تر اثربخشی زوج‌درمانی متمرکز بر سرطان، مطالعات طولی و پژوهش‌هایی با پیگیری بلندمدت ضروری است.
برای افزایش اثربخشی این مداخلات پیشنهاد می‌شود ارزیابی اولیه رابطه زوجی پیش از آغاز درمان انجام شود و عواملی مانند کیفیت ارتباط، صمیمیت، رضایت زناشویی، تعارض، فشار مراقبتی و پریشانی روان‌شناختی بررسی شوند. برنامه درمانی نیز باید بر اساس مرحله بیماری، نوع سرطان، نیازهای جسمانی و روانی و ترجیحات زوج تنظیم شود. آموزش مهارت‌های ارتباطی، تنظیم هیجان، حل مسئله، حمایت متقابل و خودمراقبتی می‌تواند در برنامه‌های زوج‌محور گنجانده شود.
زوج‌درمانی متمرکز بر سرطان در چارچوب سایکوآنکولوژی می‌تواند بستری برای تقویت صمیمیت، بهبود ارتباط، حمایت متقابل و سازگاری زوجی فراهم کند. سرطان ممکن است رابطه زوجین را با فشارهای جدیدی مواجه سازد، اما کیفیت تعامل زوج می‌تواند بر نحوه مواجهه آن‌ها با این فشارها اثرگذار باشد. هدف این مداخلات، حذف تمام دشواری‌های ناشی از بیماری نیست، بلکه کمک به زوج برای فهم مشترک‌تر تجربه سرطان، بیان نیازهای عاطفی، حفظ ارتباط و بازسازی صمیمیت متناسب با شرایط جدید است. از این منظر، توجه هم‌زمان به بیمار و همسر او می‌تواند یکی از مؤلفه‌های مهم مراقبت جامع در سایکوآنکولوژی باشد و زمینه را برای سازگاری روان‌شناختی و حفظ کیفیت رابطه در مسیر بیماری و پس از آن فراهم کند.