دکتر ثریا همتی پور

رابطه تنظیم تنفس، برانگیختگی خودکار و اضطراب در بیماران مبتلا به سرطان با رویکرد ذهن ـ بدن در سایکوآنکولوژی

تاریخ انتشار : 25 شهریور ماه 1405

تنفس یکی از مهم‌ترین مسیرهای ارتباط متقابل میان فرایندهای روان‌شناختی و فیزیولوژیک بدن است و در سایکوآنکولوژی می‌تواند به‌عنوان یکی از سازوکارهای قابل‌دسترسی برای تعدیل اضطراب و برانگیختگی خودکار مورد توجه قرار گیرد. بیماران مبتلا به سرطان در مراحل مختلف تشخیص و درمان ممکن است با اضطراب، ترس از آینده، نگرانی درباره روند درمان، درد و عوارض جسمانی مواجه شوند که این عوامل می‌توانند فعالیت دستگاه عصبی خودمختار را تحت تأثیر قرار دهند. افزایش برانگیختگی خودکار ممکن است با تغییر الگوی تنفس، افزایش ضربان قلب، تنش عضلانی و احساس بی‌قراری همراه شود و در مقابل، تغییرات تنفسی ناشی از اضطراب نیز می‌تواند احساس تهدید و ناآرامی را تشدید کند. از این منظر، میان تنفس، برانگیختگی فیزیولوژیک و تجربه اضطراب رابطه‌ای دوسویه شکل می‌گیرد.
تنظیم تنفس به معنای کنترل افراطی یا اجبار بدن به تنفس عمیق نیست، بلکه شامل ایجاد الگویی آرام، منظم و متناسب با شرایط فرد است. هنگامی که بیمار به‌صورت آگاهانه ریتم تنفس خود را آهسته و پایدار می‌کند، توجه او از افکار تهدیدمحور به تجربه بدنی در لحظه حاضر منتقل می‌شود. این فرایند می‌تواند از شدت نشخوار فکری و پیش‌بینی پیامدهای منفی بکاهد و زمینه کاهش برانگیختگی روانی را فراهم کند. بنابراین، تنفس در رویکرد ذهن ـ بدن صرفاً یک فرایند فیزیولوژیک تلقی نمی‌شود، بلکه به‌عنوان پلی میان تجربه جسمانی و تنظیم هیجانی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
برانگیختگی دستگاه عصبی خودمختار یکی از مؤلفه‌های مهم در تجربه اضطراب بیماران سرطانی است. قرار گرفتن در موقعیت‌های مرتبط با بیماری، مانند انتظار برای نتایج آزمایش، ورود به محیط درمان، دریافت شیمی‌درمانی یا تجربه علائم جسمانی، می‌تواند واکنش‌های خودکار بدن را افزایش دهد. در چنین شرایطی، فرد ممکن است تپش قلب، تعریق، تنش عضلانی، تغییر ریتم تنفس یا احساس فشار بدنی را تجربه کند و سپس این علائم را به‌عنوان نشانه‌ای از خطر تفسیر کند. چنین تفسیری می‌تواند اضطراب را افزایش داده و به نوبه خود برانگیختگی خودکار را بیشتر کند و چرخه‌ای متقابل میان بدن و ذهن ایجاد شود.
تنظیم تنفس می‌تواند با ایجاد وقفه‌ای در این چرخه، به فرد فرصت دهد پاسخ خود را نسبت به نشانه‌های اضطراب بازتنظیم کند. تمرکز بر دم و بازدم، مشاهده ریتم تنفسی و کاهش تدریجی سرعت تنفس می‌تواند توجه بیمار را از ارزیابی مداوم تهدید به تجربه مستقیم بدن منتقل کند. این تغییر توجه از منظر روان‌شناختی اهمیت دارد، زیرا اضطراب سرطان غالباً با اشتغال ذهنی نسبت به آینده و تلاش برای پیش‌بینی اتفاقات نامطمئن همراه است. بازگرداندن توجه به فرایند تنفس می‌تواند به کاهش درگیری شناختی با این افکار کمک کند.
از دیدگاه سایکوآنکولوژی، رابطه میان تنفس و اضطراب را باید در چارچوب فردی و بالینی بیمار بررسی کرد. نوع سرطان، مرحله بیماری، نوع درمان، درد، خستگی، مشکلات تنفسی، داروهای مصرفی و وضعیت روان‌شناختی می‌توانند بر تجربه تنفس و برانگیختگی خودکار تأثیر بگذارند. بنابراین نمی‌توان یک الگوی تنفسی واحد را برای تمام بیماران توصیه کرد. در بیمارانی که مشکلات تنفسی یا محدودیت‌های جسمانی دارند، تمرین‌های تنفسی باید با احتیاط و هماهنگ با شرایط پزشکی فرد انجام شوند.
از منظر تنظیم هیجانی، تنفس آگاهانه می‌تواند به افزایش فاصله میان محرک و واکنش کمک کند. بیمار به‌جای آنکه بلافاصله تحت تأثیر ترس یا اضطراب قرار گیرد، می‌آموزد ابتدا وضعیت بدنی خود را مشاهده کرده و سپس پاسخ آرام‌تری ایجاد کند. این فرایند می‌تواند احساس کنترل و خودکارآمدی را تقویت کند؛ عاملی که در سازگاری روان‌شناختی با سرطان اهمیت زیادی دارد. در واقع، هدف مداخلات تنفسی حذف کامل اضطراب نیست، بلکه افزایش توانایی بیمار برای تحمل و تنظیم برانگیختگی ناشی از تجربه بیماری است.
رویکرد ذهن ـ بدن همچنین بر این اصل تأکید دارد که تجربه بیماری تنها در سطح جسم یا روان قابل توضیح نیست. درد، خستگی، اضطراب، خواب، تنفس و هیجان در یک شبکه متقابل قرار دارند و تغییر در یکی از این مؤلفه‌ها می‌تواند بر سایر مؤلفه‌ها اثر بگذارد. از این منظر، آموزش تنظیم تنفس می‌تواند در کنار ذهن‌آگاهی، آرام‌سازی، درمان شناختی ـ رفتاری و سایر مداخلات روان‌شناختی به‌عنوان یک ابزار مکمل مورد استفاده قرار گیرد.
در کاربرد بالینی، تمرین‌های تنفسی بهتر است کوتاه، ساده و قابل‌تکرار باشند تا بیمار بتواند آنها را پیش از درمان، هنگام انتظار در مرکز درمانی یا هنگام افزایش اضطراب در منزل به کار گیرد. آموزش صحیح نیز اهمیت زیادی دارد، زیرا تنفس بیش از حد عمیق یا سریع ممکن است در برخی افراد احساس سرگیجه یا ناراحتی ایجاد کند. بنابراین تأکید اصلی باید بر تنفس راحت، منظم و بدون اجبار باشد.
رابطه تنظیم تنفس، برانگیختگی خودکار و اضطراب در بیماران مبتلا به سرطان نشان‌دهنده یکی از مسیرهای مهم ارتباط ذهن و بدن در سایکوآنکولوژی است. تنفس می‌تواند به‌عنوان یک شاخص قابل مشاهده از وضعیت برانگیختگی و هم‌زمان به‌عنوان ابزاری برای تعدیل آن مورد توجه قرار گیرد. ادغام آموزش تنفسی با مراقبت‌های روان‌شناختی و پزشکی می‌تواند به بیمار کمک کند واکنش‌های بدنی و هیجانی خود را بهتر بشناسد، احساس کنترل بیشتری بر تجربه اضطراب داشته باشد و با فرایند درمان سازگارانه‌تر مواجه شود. با این حال، تنظیم تنفس باید به‌عنوان مداخله‌ای مکمل و فردمحور در نظر گرفته شود و در صورت وجود علائم جسمانی جدید یا مشکلات تنفسی، ارزیابی پزشکی مقدم بر استفاده از تکنیک‌های آرام‌سازی باشد.