دکتر ثریا همتی پور

نقش سرمایه اجتماعی در بازگشت به عملکرد طبیعی و بهزیستی روان‌شناختی پس از درمان سرطان در سایکوآنکولوژی

تاریخ انتشار : 25 شهریور ماه 1405

سرمایه اجتماعی یکی از عوامل مهم در تبیین سازگاری روان‌شناختی و بازگشت به عملکرد طبیعی پس از درمان سرطان است و در رویکرد سایکوآنکولوژی می‌تواند به‌عنوان بخشی از منابع بین‌فردی و اجتماعی فرد مورد توجه قرار گیرد. پایان درمان پزشکی اگرچه برای بسیاری از بیماران نقطه‌ای امیدبخش محسوب می‌شود، اما الزاماً به معنای پایان پیامدهای روانی، اجتماعی و عملکردی سرطان نیست. بسیاری از بازماندگان پس از اتمام درمان همچنان با خستگی، ترس از عود، تغییر تصویر بدنی، کاهش اعتمادبه‌نفس، محدودیت‌های شغلی، اختلال در روابط اجتماعی و نگرانی درباره آینده مواجه هستند. در چنین شرایطی، کیفیت ارتباط فرد با خانواده، دوستان، همکاران، گروه‌های اجتماعی و نظام مراقبت سلامت می‌تواند در نحوه سازگاری او با زندگی پس از سرطان نقش تعیین‌کننده‌ای داشته باشد. سرمایه اجتماعی در این زمینه به شبکه روابط، اعتماد متقابل، حمایت، مشارکت اجتماعی و احساس تعلقی اشاره دارد که فرد از طریق آن‌ها به منابع روانی و اجتماعی دسترسی پیدا می‌کند.
از منظر سایکوآنکولوژیک، سرمایه اجتماعی صرفاً تعداد افرادی نیست که بازمانده سرطان با آن‌ها ارتباط دارد، بلکه کیفیت و کارکرد این روابط اهمیت بیشتری دارد. ممکن است فرد شبکه اجتماعی گسترده‌ای داشته باشد، اما از حمایت عاطفی واقعی برخوردار نباشد؛ در مقابل، وجود چند رابطه امن و قابل اعتماد می‌تواند نقش مهمی در کاهش احساس تنهایی و افزایش احساس امنیت روانی داشته باشد. حمایت اجتماعی مناسب می‌تواند به فرد کمک کند تجربه بیماری را بهتر پردازش کند، نگرانی‌های خود را بیان نماید و در مواجهه با تغییرات پس از درمان احساس نکند که به تنهایی مسئول مدیریت پیامدهای سرطان است. این حمایت همچنین می‌تواند منابع اطلاعاتی، عاطفی و عملی مورد نیاز فرد را در اختیار او قرار دهد و فرایند بازگشت تدریجی به فعالیت‌های روزمره را تسهیل کند.
بازگشت به عملکرد طبیعی پس از سرطان فرایندی چندبعدی است و نباید تنها بر اساس بازگشت فرد به وضعیت جسمانی پیش از بیماری ارزیابی شود. عملکرد طبیعی می‌تواند شامل بازگشت به نقش‌های خانوادگی، اجتماعی، تحصیلی و شغلی، مشارکت در فعالیت‌های روزمره، برقراری روابط رضایت‌بخش و توانایی تصمیم‌گیری مستقل باشد. سرمایه اجتماعی از طریق ایجاد فرصت مشارکت و تعامل می‌تواند در بازسازی تدریجی این نقش‌ها مؤثر باشد. هنگامی که فرد در محیط خانواده و جامعه با پذیرش و حمایت مواجه می‌شود، احتمال مشارکت دوباره او در فعالیت‌های اجتماعی افزایش می‌یابد و احساس فاصله گرفتن از زندگی عادی کاهش پیدا می‌کند. در مقابل، انزوای اجتماعی و نگرش‌های کلیشه‌ای نسبت به فرد مبتلا به سرطان ممکن است احساس ناتوانی و وابستگی را تقویت کرده و بازگشت به عملکرد مطلوب را دشوارتر سازد.
یکی از سازوکارهای مهم ارتباط سرمایه اجتماعی با بهزیستی روان‌شناختی، کاهش ادراک تنهایی و افزایش احساس تعلق است. تجربه سرطان ممکن است باعث شود فرد برای مدتی احساس کند با اطرافیان خود متفاوت شده یا دیگر قادر به مشارکت همانند گذشته نیست. چنین ادراکی می‌تواند زمینه‌ساز کناره‌گیری اجتماعی و کاهش رضایت از زندگی شود. روابط حمایتگر می‌توانند این چرخه را تعدیل کنند و به فرد نشان دهند که هویت او محدود به بیماری نیست. هنگامی که بازمانده در خانواده، محیط کار و جامعه همچنان به‌عنوان فردی دارای نقش، توانایی و ارزش اجتماعی شناخته می‌شود، امکان بازسازی هویت پس از سرطان افزایش پیدا می‌کند و بهزیستی روان‌شناختی می‌تواند تقویت شود.
اعتماد اجتماعی نیز یکی از مؤلفه‌های مهم سرمایه اجتماعی است. بازماندگان سرطان برای ادامه مراقبت‌های پزشکی، پیگیری‌های دوره‌ای و مدیریت نگرانی‌های مرتبط با عود بیماری نیازمند ارتباط مستمر با نظام سلامت هستند. اعتماد به متخصصان و احساس امنیت در ارتباط درمانی می‌تواند مشارکت فرد در مراقبت از خود را افزایش دهد. ارتباط شفاف، همدلانه و مشارکت‌محور میان بیمار و تیم درمان نیز می‌تواند احساس کنترل و خودکارآمدی را تقویت کند. در سایکوآنکولوژی، این مسئله اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا برخی مشکلات روان‌شناختی پس از درمان ممکن است در ظاهر به‌صورت شکایت جسمانی یا نگرانی‌های مکرر درباره وضعیت سلامت بیان شوند و نیازمند توجه هم‌زمان پزشکی و روان‌شناختی باشند.
سرمایه اجتماعی همچنین می‌تواند از طریق تسهیل دسترسی به منابع، نقش غیرمستقیمی در سلامت روان ایفا کند. خانواده یا دوستان ممکن است در دسترسی فرد به خدمات درمانی، برنامه‌های بازتوانی، مشاوره روان‌شناختی، فعالیت‌های اجتماعی و اطلاعات معتبر کمک کنند. این منابع می‌توانند فشار ناشی از مدیریت زندگی پس از سرطان را کاهش دهند و احساس توانمندی فرد را افزایش دهند. در بازگشت به کار نیز شبکه اجتماعی می‌تواند از طریق حمایت همکاران، انعطاف‌پذیری محیط کاری و کاهش نگرش‌های تبعیض‌آمیز، مسیر بازگشت تدریجی فرد به فعالیت حرفه‌ای را هموار کند. البته بازگشت به شغل نباید معیار واحد موفقیت در سازگاری پس از سرطان تلقی شود، زیرا شرایط جسمانی، نوع شغل، ترجیحات فردی و وضعیت اقتصادی افراد متفاوت است.
از سوی دیگر، سرمایه اجتماعی می‌تواند با کاهش استرس ادراک‌شده و افزایش راهبردهای مقابله‌ای سازگارانه به بهزیستی روان‌شناختی کمک کند. فردی که در شرایط دشوار از حمایت اجتماعی برخوردار است، معمولاً فرصت بیشتری برای استفاده از مقابله مسئله‌مدار، تنظیم هیجان و حل مشکلات دارد. تعامل با دیگران همچنین می‌تواند به بازمانده کمک کند افکار فاجعه‌ساز درباره آینده را بررسی کرده و برداشت واقع‌بینانه‌تری از شرایط خود شکل دهد. در این میان، گروه‌های حمایتی بیماران و بازماندگان سرطان می‌توانند نقش مهمی داشته باشند، زیرا امکان اشتراک تجربه، دریافت حمایت همتا و کاهش احساس متفاوت‌بودن را فراهم می‌کنند.
با وجود این، رابطه سرمایه اجتماعی و بهزیستی روان‌شناختی را نمی‌توان کاملاً ساده و خطی در نظر گرفت. حمایت اجتماعی زمانی سودمند است که متناسب با نیازهای فرد باشد. حمایت افراطی، رفتار ترحم‌آمیز، کنترل بیش از حد یا اصرار اطرافیان برای «مثبت فکر کردن» ممکن است به جای تقویت استقلال، احساس ناتوانی ایجاد کند. بنابراین، کیفیت، تناسب و ادراک فرد از حمایت اهمیت بیشتری از میزان حمایت دریافت‌شده دارد. در برخی موارد نیز بازمانده ممکن است به دلیل ترس از قضاوت یا نگرانی درباره بار اضافی بر خانواده، مشکلات خود را پنهان کند و در ظاهر از حمایت اجتماعی برخوردار باشد اما از نظر روان‌شناختی احساس انزوا کند.
در مداخلات سایکوآنکولوژیک، تقویت سرمایه اجتماعی می‌تواند در کنار درمان‌های فردی مورد توجه قرار گیرد. آموزش مهارت‌های ارتباطی، تقویت حمایت خانوادگی، گروه‌درمانی، مداخلات زوجی و خانوادگی، برنامه‌های بازتوانی اجتماعی و ایجاد شبکه‌های حمایتی برای بازماندگان می‌توانند فرصت بیشتری برای مشارکت اجتماعی فراهم کنند. همچنین متخصص سایکوآنکولوژی می‌تواند به خانواده آموزش دهد که حمایت مؤثر الزاماً به معنای انجام تمام امور به جای بیمار نیست، بلکه شامل گوش دادن، احترام به استقلال، همراهی و فراهم کردن فرصت برای مشارکت فعال فرد در تصمیم‌های زندگی است.
در نهایت، سرمایه اجتماعی را می‌توان یکی از منابع مهم روانی ـ اجتماعی در مسیر بازگشت بازماندگان سرطان به زندگی پس از درمان دانست. روابط معنادار، اعتماد، مشارکت اجتماعی، حمایت عاطفی و دسترسی به شبکه‌های حمایتی می‌توانند زمینه را برای افزایش احساس تعلق، خودکارآمدی، امید، رضایت از زندگی و بهزیستی روان‌شناختی فراهم کنند. با این حال، تقویت سرمایه اجتماعی باید فردمحور و متناسب با شرایط جسمانی، روانی و اجتماعی هر بازمانده باشد و نباید به شکل نسخه‌ای یکسان برای همه افراد اجرا شود. رویکرد سایکوآنکولوژیک با توجه هم‌زمان به فرد، خانواده، جامعه و نظام درمان می‌تواند بازگشت پس از سرطان را از یک فرایند صرفاً پزشکی به فرایندی جامع برای بازسازی نقش‌ها، روابط، استقلال و کیفیت زندگی تبدیل کند.