دکتر ثریا همتی پور

رشد پس از سانحه و تحول مثبت روان‌شناختی در بازماندگان سرطان؛ مطالعه‌ای مبتنی بر رویکرد سایکوآنکولوژیک

تاریخ انتشار : 25 شهریور ماه 1405

رشد پس از سانحه و تحول مثبت روان‌شناختی در بازماندگان سرطان یکی از موضوعات مهم در سایکوآنکولوژی معاصر است که بر ظرفیت انسان برای بازسازی روانی و یافتن ابعاد جدیدی از معنا پس از تجربه یک بیماری تهدیدکننده زندگی تأکید دارد. تشخیص سرطان معمولاً با مجموعه‌ای از فشارهای جسمانی، هیجانی و اجتماعی همراه است و می‌تواند باورهای فرد درباره امنیت، آینده، بدن، هویت و کنترل زندگی را تحت تأثیر قرار دهد. با این حال، واکنش افراد به سرطان یکسان نیست و در کنار تجربه اضطراب، ترس از عود، افسردگی، خستگی و نگرانی درباره آینده، برخی بازماندگان تغییرات مثبتی را در نگرش و سبک زندگی خود گزارش می‌کنند. رشد پس از سانحه به این تغییرات مثبت اشاره دارد و می‌تواند در حوزه‌هایی مانند افزایش قدردانی از زندگی، عمیق‌تر شدن روابط بین‌فردی، شناخت توانمندی‌های شخصی، تغییر اولویت‌های زندگی، افزایش معنایابی و شکل‌گیری نگرش متفاوت نسبت به آینده مشاهده شود. این رشد الزاماً به معنای فراموش کردن تجربه سرطان یا از بین رفتن تمام پیامدهای روانی آن نیست، بلکه بیشتر به فرایند بازسازی روان‌شناختی فرد پس از مواجهه با یک بحران جدی مربوط می‌شود.
در چارچوب سایکوآنکولوژی، سرطان می‌تواند ساختارهای شناختی و معنایی پیشین فرد را به چالش بکشد و او را وادار کند درباره پرسش‌هایی مانند «چه چیزی در زندگی برای من اهمیت دارد؟»، «چه چیزهایی واقعاً ارزشمند هستند؟» و «پس از بیماری چگونه می‌خواهم زندگی کنم؟» بازاندیشی کند. این فرایند بازاندیشی در برخی افراد می‌تواند زمینه‌ساز تحول مثبت شود. فرد ممکن است پس از عبور از مراحل درمان، ارزش بیشتری برای روابط خانوادگی و اجتماعی قائل شود، اهداف خود را بازتعریف کند، از فعالیت‌هایی که پیش‌تر آن‌ها را بدیهی می‌دانست بیشتر لذت ببرد و احساس کند توانایی بیشتری برای مقابله با دشواری‌های زندگی دارد. در همین زمینه، خودکارآمدی و انعطاف‌پذیری روان‌شناختی می‌توانند نقش مهمی در تبدیل تجربه بیماری به فرصتی برای بازسازی و سازگاری ایفا کنند. فردی که خود را صرفاً قربانی بیماری نمی‌بیند و می‌تواند در کنار محدودیت‌های ایجادشده، نقش فعال خود را در زندگی حفظ کند، ظرفیت بیشتری برای شکل‌دهی به اهداف جدید و ایجاد احساس کنترل دارد.
یکی از مؤلفه‌های مهم رشد پس از سانحه، بازسازی معناست. سرطان ممکن است برداشت فرد از آینده و معنای زندگی را دچار گسست کند؛ اما فرایند معناپردازی می‌تواند به بازسازی این ساختار کمک کند. در این فرایند، فرد تلاش می‌کند تجربه بیماری را در روایت کلی زندگی خود جای دهد و از آن تفسیری قابل‌تحمل و شخصی ایجاد کند. این مسئله در سایکوآنکولوژی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا هدف مداخله صرفاً کاهش نشانه‌های اضطراب و افسردگی نیست، بلکه کمک به فرد برای بازگشت به زندگی معنادار، حفظ هویت و ایجاد چشم‌اندازی واقع‌بینانه نسبت به آینده نیز اهمیت دارد. مداخلات مبتنی بر معنا، روایت‌درمانی، پذیرش و تعهد، ذهن‌آگاهی و برخی رویکردهای شناختی ـ رفتاری می‌توانند به بیمار کمک کنند افکار تهدیدمحور را بازشناسی کرده، تجربه خود را با انعطاف بیشتری تفسیر کند و میان بیماری و هویت کلی خود تمایز ایجاد نماید.
روابط اجتماعی نیز یکی از عوامل مؤثر بر تحول مثبت روان‌شناختی است. حمایت عاطفی خانواده، دوستان، گروه‌های همتا و تیم درمان می‌تواند احساس تنهایی و آسیب‌پذیری را کاهش داده و فرصت مناسبی برای بیان هیجان‌ها و پردازش تجربه بیماری ایجاد کند. بازمانده‌ای که احساس کند توسط دیگران درک می‌شود و امکان مشارکت فعال در تصمیم‌های مرتبط با زندگی و درمان خود را دارد، ممکن است احساس کنترل و شایستگی بیشتری تجربه کند. در مقابل، انزوای اجتماعی، نگرش‌های منفی نسبت به بیماری، فشار برای بازگشت سریع به زندگی عادی و نادیده گرفتن مشکلات روان‌شناختی می‌تواند فرایند سازگاری را دشوارتر کند. از این رو، رشد پس از سانحه را باید حاصل تعامل پیچیده عوامل فردی، خانوادگی، اجتماعی و درمانی دانست و نمی‌توان آن را صرفاً به ویژگی‌های شخصیتی فرد نسبت داد.
در عین حال، رشد پس از سانحه نباید با «مثبت‌اندیشی اجباری» یا انکار رنج ناشی از سرطان اشتباه گرفته شود. ممکن است یک بازمانده هم‌زمان احساس قدردانی از زندگی و ترس از عود داشته باشد، یا در کنار افزایش معنا و خودآگاهی، همچنان با خستگی، نگرانی و مشکلات سازگاری دست‌وپنجه نرم کند. بنابراین، وجود رنج روان‌شناختی لزوماً به معنای نبود رشد نیست و رشد نیز به معنای پایان یافتن رنج محسوب نمی‌شود. این نگاه دوگانه برای سایکوآنکولوژی اهمیت اساسی دارد، زیرا متخصص نباید بیمار را به تجربه رشد یا پذیرش مثبت بیماری مجبور کند. هدف اصلی باید ایجاد فضایی امن برای پردازش تجربه، پذیرش هیجان‌های دشوار، بازسازی معنا و انتخاب مسیر زندگی متناسب با شرایط فرد باشد.
از نظر بالینی، ارزیابی رشد پس از سانحه می‌تواند در کنار بررسی اضطراب، افسردگی، ترس از عود و کیفیت زندگی انجام شود تا تصویر جامع‌تری از وضعیت روانی بازمانده به دست آید. مداخلات فردمحور می‌توانند بر تقویت منابع روانی، افزایش خودکارآمدی، تنظیم هیجان، بهبود روابط، کاهش نشخوار فکری و کمک به تعیین اهداف معنادار تمرکز داشته باشند. همچنین استفاده از گروه‌های حمایتی و برنامه‌های بازتوانی روانی ـ اجتماعی می‌تواند به بازماندگان کمک کند تجربه خود را با افرادی که شرایط مشابهی داشته‌اند به اشتراک بگذارند. در نهایت، رویکرد سایکوآنکولوژیک به رشد پس از سانحه نشان می‌دهد که پایان درمان پزشکی الزاماً پایان فرایند روان‌شناختی سرطان نیست؛ بلکه مرحله پس از درمان می‌تواند دوره‌ای برای بازسازی هویت، بازتعریف معنا، تقویت روابط، افزایش احساس توانمندی و شکل‌گیری سبک زندگی جدید باشد. توجه هم‌زمان به آسیب‌پذیری‌ها و ظرفیت‌های رشد می‌تواند مسیر مراقبت از بازماندگان سرطان را از صرفاً کنترل علائم به سمت حمایت جامع از سازگاری، معنا و کیفیت زندگی سوق دهد.