دکتر ثریا همتی پور

رابطه سبک‌های فرزندپروری با خودمختاری، مسئولیت‌پذیری و سلامت روان نوجوانان

تاریخ انتشار : 5 آبان ماه 1405

سبک‌های فرزندپروری از مهم‌ترین عوامل محیط خانوادگی تأثیرگذار بر رشد روان‌شناختی نوجوانان هستند و می‌توانند در شکل‌گیری خودمختاری، مسئولیت‌پذیری، خودکارآمدی، تنظیم هیجان و سلامت روان نقش داشته باشند. خانواده نخستین محیط اجتماعی است که در آن نوجوان شیوه تصمیم‌گیری، پذیرش پیامدهای رفتار، مدیریت تعارض و برقراری ارتباط با دیگران را می‌آموزد. کیفیت تعامل والدین با فرزندان، میزان حمایت عاطفی، نحوه تعیین محدودیت‌ها و چگونگی پاسخ‌گویی به نیازهای استقلال‌طلبانه نوجوان، زمینه‌های متفاوتی برای رشد شخصیت و سازگاری روان‌شناختی ایجاد می‌کند. دوران نوجوانی با تغییرات گسترده زیستی، شناختی، هیجانی و اجتماعی همراه است و فرد در این مرحله تلاش می‌کند هویت مستقل خود را شکل دهد، ارزش‌ها و باورهای شخصی را بازنگری کند و برای انتخاب‌های تحصیلی، اجتماعی و فردی مسئولیت بیشتری بپذیرد. در چنین شرایطی، سبک فرزندپروری می‌تواند به‌عنوان عاملی تسهیل‌کننده یا محدودکننده در مسیر دستیابی به استقلال سالم عمل کند. خودمختاری به معنای توانایی تصمیم‌گیری آگاهانه، داشتن احساس اختیار در رفتار و پذیرش مسئولیت انتخاب‌هاست و نباید با نافرمانی، فاصله‌گیری عاطفی از خانواده یا بی‌توجهی به قوانین یکسان در نظر گرفته شود. نوجوان خودمختار می‌تواند ضمن حفظ ارتباط عاطفی با والدین، دیدگاه‌های شخصی خود را بیان کند، میان گزینه‌های مختلف ارزیابی انجام دهد و پیامدهای تصمیم‌هایش را در نظر بگیرد. مسئولیت‌پذیری نیز به توانایی انجام وظایف، پایبندی به تعهدات، پذیرش پیامدهای رفتار و توجه به حقوق دیگران اشاره دارد. سلامت روان در این چارچوب شامل برخورداری از تعادل هیجانی نسبی، احساس ارزشمندی، توانایی مقابله با فشارهای روزمره، روابط بین‌فردی رضایت‌بخش و عملکرد متناسب با نیازهای رشدی است. این سه سازه با یکدیگر ارتباط دارند، اما مترادف نیستند؛ برای مثال، ممکن است نوجوانی در انجام وظایف تحصیلی مسئولیت‌پذیر باشد، اما در تصمیم‌گیری‌های شخصی به تأیید مداوم والدین نیاز داشته باشد. همچنین ممکن است نوجوانی استقلال زیادی نشان دهد، اما به دلیل ضعف در تنظیم هیجان یا ارزیابی پیامدها، در برخی موقعیت‌ها تصمیم‌های پرخطر اتخاذ کند. بنابراین، بررسی رابطه سبک‌های فرزندپروری با این متغیرها مستلزم توجه هم‌زمان به ابعاد شناختی، هیجانی، رفتاری و ارتباطی رشد نوجوان است. در نظریه‌های کلاسیک فرزندپروری، معمولاً سبک‌های مقتدرانه، مستبدانه، سهل‌گیرانه و غافلانه از یکدیگر متمایز می‌شوند. این طبقه‌بندی بر اساس میزان حمایت و پاسخ‌گویی عاطفی والدین و همچنین سطح کنترل، نظارت و مطالبه‌گری آنان شکل گرفته است. سبک مقتدرانه با ترکیب حمایت عاطفی، انتظارات روشن، نظارت متناسب با سن و احترام به دیدگاه‌های فرزند شناخته می‌شود. در این سبک، والدین نه از تعیین حدود ضروری صرف‌نظر می‌کنند و نه برای کنترل رفتار نوجوان صرفاً بر اجبار و تنبیه تکیه دارند. آن‌ها برای قوانین خانوادگی توضیح ارائه می‌دهند، درباره مسائل قابل مذاکره گفت‌وگو می‌کنند و به نوجوان فرصت می‌دهند در محدوده‌ای ایمن، انتخاب‌های متناسب با توانایی خود داشته باشد. این شیوه می‌تواند به تقویت احساس شایستگی، خودمختاری و مسئولیت‌پذیری کمک کند، زیرا نوجوان به‌تدریج می‌آموزد که آزادی عمل با پاسخ‌گویی در برابر پیامدهای تصمیم‌ها همراه است. برای نمونه، واگذاری مدیریت بخشی از برنامه درسی به نوجوان، همراه با تعیین اهداف واقع‌بینانه و بررسی نتایج، می‌تواند فرصت مناسبی برای تمرین برنامه‌ریزی، نظم شخصی و ارزیابی عملکرد فراهم آورد. والدین مقتدر به‌جای تصمیم‌گیری کامل به‌جای فرزند، او را در فرایند انتخاب مشارکت می‌دهند و در عین حال هنگام مواجهه با خطرهای جدی، محدودیت‌های روشن و قابل‌فهمی اعمال می‌کنند. چنین تعادلی ممکن است احساس کنترل درونی را افزایش دهد و نیاز نوجوان به اطاعت صرف از فشارهای بیرونی را کاهش دهد. در حوزه سلامت روان، تجربه پذیرش عاطفی و برخورداری از قوانین قابل‌پیش‌بینی می‌تواند احساس امنیت و تعلق را تقویت کند و زمینه کاهش تنش‌های ناشی از تعارض خانوادگی را فراهم سازد. بااین‌حال، سبک مقتدرانه تضمین‌کننده سلامت روان کامل نیست و اثر آن به ثبات رفتار والدین، شرایط اجتماعی، ویژگی‌های فردی نوجوان و سایر عوامل محیطی نیز وابسته است. سبک مستبدانه معمولاً با کنترل شدید، تأکید بر اطاعت، مشارکت محدود نوجوان در تصمیم‌گیری و استفاده بیشتر از تنبیه یا تهدید مشخص می‌شود. در چنین محیطی، قوانین ممکن است بدون توضیح کافی اعمال شوند و مخالفت یا پرسش نوجوان به‌عنوان بی‌احترامی تلقی شود. این شیوه فرزندپروری می‌تواند فرصت تمرین تصمیم‌گیری مستقل را محدود کند، زیرا نوجوان بیشتر می‌آموزد که برای جلوگیری از تنبیه یا کسب تأیید، از دستورهای بیرونی پیروی کند. در برخی موارد، نوجوان ممکن است در ظاهر منظم و مطیع به نظر برسد، اما هنگام مواجهه با موقعیت‌هایی که نیازمند تصمیم‌گیری مستقل هستند، اعتماد کمتری به قضاوت خود داشته باشد. در موارد دیگر، کنترل افراطی می‌تواند به پنهان‌کاری، مقاومت، تعارض خانوادگی یا رفتارهای مقابله‌ای منجر شود. البته نباید هر نوع نظارت والدین را مستبدانه تلقی کرد؛ نظارت متناسب با سن، به‌ویژه در موقعیت‌های پرخطر، می‌تواند نقش محافظتی داشته باشد. تفاوت اصلی در شیوه اعمال کنترل، میزان احترام به شخصیت نوجوان و امکان گفت‌وگوی متقابل است. کنترل روان‌شناختی، مانند ایجاد احساس گناه، تهدید به قطع محبت، تحقیر یا استفاده از وابستگی عاطفی برای وادار کردن نوجوان به اطاعت، می‌تواند استقلال هیجانی و احساس ارزشمندی او را تضعیف کند. نوجوانی که پیوسته پیام دریافت می‌کند که پذیرش والدین به اطاعت بی‌چون‌وچرا وابسته است، ممکن است در تشخیص خواسته‌های واقعی خود با دشواری مواجه شود و برای تصمیم‌گیری به تأیید بیرونی وابستگی زیادی پیدا کند. این وضعیت می‌تواند با نگرانی از اشتباه، ترس از شکست و دشواری در ابراز مخالفت همراه باشد. در زمینه سلامت روان، تجربه مکرر انتقاد تحقیرآمیز یا کنترل روان‌شناختی ممکن است با افزایش اضطراب، نشانه‌های افسردگی، کاهش عزت‌نفس و دشواری در تنظیم هیجان ارتباط داشته باشد؛ بااین‌حال، شدت این پیامدها در افراد مختلف متفاوت است و باید از نتیجه‌گیری قطعی درباره همه خانواده‌های دارای محدودیت‌های زیاد پرهیز کرد. سبک سهل‌گیرانه با پذیرش عاطفی نسبتاً بالا و محدودیت‌گذاری یا مطالبه‌گری کمتر مشخص می‌شود. والدین سهل‌گیر ممکن است محبت زیادی نشان دهند، اما در تعیین قواعد ثابت، پیگیری وظایف و آموزش پذیرش پیامدهای رفتار با دشواری روبه‌رو باشند. چنین محیطی می‌تواند در برخی شرایط احساس آزادی و نزدیکی عاطفی را افزایش دهد، اما نبود ساختار مشخص ممکن است فرصت یادگیری نظم شخصی، مدیریت زمان و مسئولیت‌پذیری پایدار را کاهش دهد. نوجوان برای رشد خودمختاری به فرصت انتخاب نیاز دارد، اما انتخاب مؤثر مستلزم یادگیری ارزیابی گزینه‌ها، پیش‌بینی پیامدها و پایبندی به تصمیم‌های اتخاذشده نیز هست. اگر والدین همواره مسئولیت‌های فرزند را بر عهده بگیرند یا در مواجهه با اعتراض‌های او از اجرای هرگونه محدودیت صرف‌نظر کنند، نوجوان ممکن است در تحمل ناکامی، به تعویق انداختن خواسته‌ها و پیگیری وظایف طولانی‌مدت به تمرین بیشتری نیاز داشته باشد. در این شرایط، دشواری در مدیریت تکالیف تحصیلی، رعایت برنامه خواب، تنظیم استفاده از رسانه‌های دیجیتال یا انجام مسئولیت‌های خانوادگی می‌تواند بروز پیدا کند. بااین‌حال، سهل‌گیری به‌تنهایی نشان‌دهنده ضعف رابطه عاطفی نیست و حمایت گرم والدین می‌تواند منبعی ارزشمند برای سلامت روان نوجوان باشد. مسئله اصلی آن است که حمایت عاطفی با راهنمایی، مرزبندی روشن و فرصت‌های تدریجی برای پذیرش مسئولیت همراه شود. سبک غافلانه یا بی‌اعتنا معمولاً با سطح پایین‌تری از پاسخ‌گویی عاطفی و نظارت والدین همراه است. در این شرایط، نیازهای هیجانی، تحصیلی یا اجتماعی نوجوان ممکن است به اندازه کافی مورد توجه قرار نگیرند و ارتباط خانوادگی به تعاملات محدود و وظیفه‌محور کاهش یابد. نوجوان برای رشد سالم به آزادی عمل نیاز دارد، اما استقلال بدون دسترسی به حمایت و راهنمایی قابل‌اعتماد می‌تواند به احساس تنهایی، سردرگمی و ناامنی منجر شود. در محیطی که والدین حضور عاطفی محدودی دارند، نوجوان ممکن است برای حل مشکلات خود منابع کافی در اختیار نداشته باشد یا برای دریافت کمک به گروه همسالان و منابع غیرقابل‌اعتماد وابسته شود. همچنین نبود نظارت مناسب می‌تواند مدیریت رفتارهای پرخطر را دشوار کند. از منظر مسئولیت‌پذیری، غفلت والدین ممکن است به دو مسیر متفاوت منجر شود: برخی نوجوانان زودتر از موعد مسئولیت‌های زیادی را بر عهده می‌گیرند و در ظاهر مستقل به نظر می‌رسند، اما این استقلال ممکن است با فشار روانی و محرومیت از حمایت همراه باشد؛ برخی دیگر نیز به دلیل نبود راهنمایی و ساختار کافی، در برنامه‌ریزی و پیگیری وظایف دچار مشکل می‌شوند. بنابراین، استقلال ظاهری همیشه نشانه خودمختاری سالم نیست و باید همراه با احساس امنیت، توانایی انتخاب آگاهانه و دسترسی به حمایت ارزیابی شود. یکی از مبانی نظری مهم در تبیین ارتباط سبک‌های فرزندپروری با خودمختاری نوجوانان، نظریه خودتعیین‌گری است. این نظریه بر اهمیت سه نیاز روان‌شناختی بنیادین، شامل خودمختاری، شایستگی و ارتباط یا تعلق، تأکید می‌کند. خودمختاری به تجربه احساس اختیار و هماهنگی رفتار با ارزش‌ها و خواسته‌های پذیرفته‌شده فرد اشاره دارد؛ شایستگی به احساس توانایی در مواجهه با تکالیف و دستیابی به اهداف مربوط می‌شود؛ و تعلق، تجربه ارتباط معنادار و پذیرفته‌شدن در روابط اجتماعی را دربرمی‌گیرد. هنگامی که والدین به نوجوان اجازه می‌دهند در تصمیم‌های متناسب با سن مشارکت کند، احساسات او را به رسمیت می‌شناسند و برای قوانین توضیح منطقی ارائه می‌دهند، احتمال بیشتری وجود دارد که رفتارهای مورد انتظار را درونی‌سازی کند. در این حالت، نوجوان ممکن است تکالیف خود را نه صرفاً برای اجتناب از تنبیه، بلکه به دلیل درک اهمیت آن‌ها انجام دهد. در مقابل، کنترل افراطی ممکن است رفتار را به تأیید بیرونی وابسته کند و انگیزه درونی را تضعیف سازد. البته حمایت از خودمختاری به معنای کنار گذاشتن هدایت والدین نیست، بلکه شامل فراهم کردن انتخاب‌های واقعی در چارچوب محدودیت‌های ضروری و متناسب با رشد است. برای مثال، نوجوان می‌تواند در انتخاب روش مطالعه یا ترتیب انجام تکالیف اختیار داشته باشد، درحالی‌که تعهد به انجام تکالیف و رعایت مقررات ایمنی همچنان حفظ می‌شود. چنین رویکردی به نوجوان کمک می‌کند تا به‌تدریج میان آزادی، مسئولیت و پیامدهای رفتار ارتباط برقرار کند. مسئولیت‌پذیری نیز از طریق فرایندهای یادگیری اجتماعی، الگوبرداری و درونی‌سازی ارزش‌ها رشد می‌کند. والدینی که خود در انجام تعهدات پایدار هستند، اشتباه‌هایشان را می‌پذیرند و پیامدهای رفتار خود را اصلاح می‌کنند، نمونه‌های عملی مناسبی از مسئولیت‌پذیری در اختیار نوجوان قرار می‌دهند. در مقابل، اگر والدین از نوجوان انتظار نظم و صداقت داشته باشند، اما خود قوانین را به‌صورت ناپایدار اجرا کنند یا مسئولیت خطاهایشان را نپذیرند، ممکن است میان پیام‌های تربیتی و رفتار مشاهده‌شده تناقض ایجاد شود. نوجوانان فقط از دستورهای کلامی یاد نمی‌گیرند، بلکه رفتار واقعی بزرگسالان را نیز ارزیابی می‌کنند. ازاین‌رو، مسئولیت‌پذیری زمانی بهتر رشد می‌کند که انتظارات خانوادگی روشن، واقع‌بینانه و متناسب با سن باشند و فرصت جبران اشتباه نیز فراهم شود. اگر هر اشتباه با سرزنش شدید یا تحقیر همراه شود، نوجوان ممکن است به‌جای پذیرش مسئولیت، خطاهای خود را پنهان کند یا از موقعیت‌های چالش‌برانگیز دوری کند. در مقابل، مواجهه سازنده با اشتباه می‌تواند به یادگیری، اصلاح رفتار و افزایش تحمل ناکامی کمک کند. سلامت روان نوجوان نیز تحت تأثیر نحوه ارتباط میان حمایت، کنترل و استقلال قرار دارد. نوجوانان برای حفظ تعادل هیجانی به احساس ارزشمندی، امنیت رابطه‌ای و تجربه شایستگی نیاز دارند. فرزندپروری حمایتگرانه می‌تواند با فراهم کردن فضایی برای بیان هیجان‌ها، دریافت راهنمایی و تجربه موفقیت‌های تدریجی، منابع مقابله‌ای نوجوان را تقویت کند. در چنین فضایی، نوجوان می‌تواند نگرانی‌ها و شکست‌های خود را بدون ترس افراطی از طرد شدن مطرح کند و از والدین برای بررسی گزینه‌های مختلف کمک بگیرد. این تعامل ممکن است از تبدیل مشکلات روزمره به بحران‌های هیجانی جلوگیری کند و به افزایش اعتمادبه‌نفس و احساس کنترل کمک کند. در مقابل، انتقاد مداوم، مقایسه با دیگران، توقعات غیرواقع‌بینانه یا بی‌توجهی به نیازهای هیجانی ممکن است آسیب‌پذیری نوجوان را در برابر فشارهای تحصیلی و اجتماعی افزایش دهد. بااین‌حال، رابطه سبک فرزندپروری و سلامت روان یک رابطه چندعاملی است و عواملی مانند شرایط اقتصادی خانواده، سلامت روان والدین، ویژگی‌های سرشتی نوجوان، تجربه قلدری، فشار تحصیلی و دسترسی به حمایت اجتماعی نیز در آن نقش دارند. افزون بر این، رابطه میان والدین و نوجوانان دوسویه است؛ ویژگی‌های رفتاری و هیجانی نوجوان نیز می‌توانند بر واکنش‌های والدین تأثیر بگذارند. برای نمونه، نوجوانی که در تنظیم هیجان مشکل دارد ممکن است به راهنمایی بیشتری نیاز داشته باشد و والدین نیز در صورت کمبود منابع حمایتی، به شیوه‌های کنترل‌گرانه روی آورند. این چرخه نباید به معنای مقصر دانستن نوجوان باشد، بلکه ضرورت بررسی تعاملات خانوادگی و شرایط پیرامونی را نشان می‌دهد. یکی از چالش‌های پژوهشی در این حوزه، تفاوت میان سبک فرزندپروری ادراک‌شده و رفتار واقعی والدین است. برداشت نوجوان از رفتار والدین ممکن است با گزارش خود والدین یا مشاهده مستقیم تعاملات متفاوت باشد، زیرا هر فرد رفتارهای خانوادگی را از زاویه تجربه شخصی خود تفسیر می‌کند. استفاده از پرسش‌نامه‌های معتبر، مصاحبه، مشاهده و اطلاعات چندمنبعی می‌تواند به درک دقیق‌تر روابط کمک کند. چالش دیگر، تأثیر فرهنگ بر مفهوم استقلال و مسئولیت‌پذیری است. در برخی خانواده‌ها تصمیم‌گیری مشترک و مشورت با بزرگسالان بخشی از ارزش‌های مهم خانوادگی است و نباید به‌اشتباه نشانه فقدان خودمختاری تلقی شود. خودمختاری سالم به معنای استقلال کامل از خانواده نیست، بلکه به معنای مشارکت ارادی در تصمیم‌ها و توانایی درونی‌سازی ارزش‌هاست. همچنین مسئولیت‌پذیری باید متناسب با سن و امکانات نوجوان سنجیده شود؛ انتظار انجام وظایف بزرگسالانه از نوجوان ممکن است به فشار روانی منجر شود و نباید با رشد مطلوب استقلال اشتباه گرفته شود. از دیگر محدودیت‌ها، اتکای بسیاری از پژوهش‌ها به طرح‌های مقطعی است که امکان نتیجه‌گیری قطعی درباره علت و معلول را فراهم نمی‌کند. برای مثال، ارتباط میان سبک مقتدرانه و سلامت روان بهتر است به‌عنوان رابطه‌ای احتمالی و وابسته به شرایط تفسیر شود، نه اثباتی بر اینکه یک سبک فرزندپروری به‌تنهایی سلامت روان را تعیین می‌کند. پژوهش‌های طولی می‌توانند تغییرات سبک تعامل والدین، رشد خودمختاری و تحول سلامت روان را در طول زمان بررسی کنند. همچنین تحلیل نقش واسطه‌ای خودکارآمدی، تنظیم هیجان، عزت‌نفس و احساس تعلق می‌تواند سازوکارهای ارتباط میان فرزندپروری و پیامدهای روان‌شناختی را روشن‌تر سازد. در سطح کاربردی، یکی از مهم‌ترین راهکارها آموزش والدین درباره حمایت از خودمختاری در کنار تعیین حدود روشن است. والدین می‌توانند با ارائه انتخاب‌های محدود اما واقعی، توضیح دلایل قوانین، شنیدن دیدگاه نوجوان و مشارکت دادن او در تصمیم‌های خانوادگی، احساس اختیار را تقویت کنند. واگذاری مسئولیت بهتر است تدریجی و متناسب با توانایی نوجوان باشد؛ برای مثال، مدیریت بخشی از هزینه‌های شخصی، برنامه‌ریزی برای مطالعه، انجام وظایف خانگی مشخص و پیگیری تعهدات اجتماعی می‌توانند زمینه تمرین مسئولیت‌پذیری را فراهم آورند. نظارت باید به‌جای کنترل پنهانی یا تحقیرآمیز، بر گفت‌وگوی شفاف، توافق درباره حدود و بررسی متناسب با سن متمرکز باشد. والدین همچنین باید میان رفتار نامناسب و ارزشمندی فرد تمایز قائل شوند؛ اصلاح یک رفتار به معنای بی‌ارزش دانستن نوجوان نیست. تقویت تلاش، توجه به پیشرفت تدریجی و فراهم کردن فرصت جبران خطا می‌تواند انگیزه درونی و تحمل ناکامی را افزایش دهد. آموزش مهارت‌های ارتباطی و تنظیم هیجان به نوجوان نیز مکمل مهمی برای اصلاح الگوهای خانوادگی است. نوجوانان می‌توانند با تمرین حل مسئله، مدیریت خشم، تصمیم‌گیری مبتنی بر پیامدها، تعیین اولویت‌ها و بیان محترمانه مخالفت، توانایی بیشتری برای مدیریت مسئولیت‌های روزمره کسب کنند. در محیط مدرسه، آموزش مهارت‌های زندگی و فراهم کردن فرصت مشارکت در فعالیت‌های گروهی می‌تواند احساس شایستگی، استقلال و پاسخ‌گویی اجتماعی را تقویت کند. مشاوران مدرسه نیز می‌توانند نوجوانانی را که با اضطراب، افت تحصیلی، تعارض خانوادگی یا دشواری در تصمیم‌گیری مواجه هستند، برای دریافت حمایت مناسب راهنمایی کنند. در خانواده‌هایی که تعارض‌های پایدار وجود دارند، مشاوره خانواده می‌تواند به بهبود گفت‌وگو، روشن شدن انتظارات و کاهش الگوهای ارتباطی آسیب‌زا کمک کند. در مواردی که سلامت روان نوجوان به‌طور معناداری مختل شده است، ارزیابی تخصصی باید به‌جای تکیه صرف بر برچسب سبک فرزندپروری، نشانه‌ها، عملکرد روزانه و شرایط کلی زندگی را بررسی کند. شواهد پژوهشی در این حوزه زمانی کاربرد بیشتری دارند که به تفاوت‌های فردی، زمینه فرهنگی و نیازهای واقعی خانواده‌ها توجه شود. سبک مقتدرانه در بسیاری از مطالعات با پیامدهای مطلوب‌تری همراه بوده است، اما این ارتباط به معنای برتری مطلق یک الگوی ثابت در تمام شرایط نیست و رفتارهای مشخص والدین، کیفیت رابطه و تناسب شیوه تربیتی با نیازهای نوجوان اهمیت اساسی دارند. خانواده‌ای که در آن محبت، احترام، انتظارات روشن و فرصت تصمیم‌گیری در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، می‌تواند بستر مناسبی برای رشد خودمختاری، مسئولیت‌پذیری و سلامت روان فراهم سازد. هدف فرزندپروری مؤثر، ایجاد اطاعت همیشگی یا استقلال زودرس نیست، بلکه کمک به نوجوان برای تبدیل شدن به فردی است که بتواند با آگاهی تصمیم بگیرد، پیامدهای انتخاب‌های خود را بپذیرد، از دیگران کمک بخواهد و در عین حفظ هویت فردی، روابطی سالم و مسئولانه برقرار کند. توجه به این اصول می‌تواند کیفیت روابط خانوادگی را بهبود بخشد و فرصت رشد متوازن شناختی، هیجانی و اجتماعی را در دوره حساس نوجوانی افزایش دهد.