دکتر ثریا همتی پور

بررسی تأثیر تعارضات والدین بر سلامت روان و سازگاری هیجانی نوجوانان

تاریخ انتشار : 5 آبان ماه 1405

تعارضات والدین یکی از عوامل مهم محیط خانواده است که می‌تواند بر سلامت روان، رشد هیجانی و سازگاری روان‌شناختی نوجوانان تأثیر بگذارد. خانواده نخستین بستر شکل‌گیری احساس امنیت، اعتماد، تعلق و یادگیری الگوهای ارتباطی است و کیفیت تعاملات میان والدین می‌تواند فضای عاطفی حاکم بر زندگی نوجوان را تحت تأثیر قرار دهد. دوره نوجوانی به دلیل تغییرات سریع زیستی، شناختی، هیجانی و اجتماعی، مرحله‌ای حساس در رشد شخصیت و شکل‌گیری هویت محسوب می‌شود و نوجوانان در این دوره برای دستیابی به استقلال، تقویت خودپنداره و ایجاد روابط اجتماعی پایدار به محیطی نسبتاً باثبات و حمایتگر نیاز دارند. هنگامی که فضای خانواده با مشاجرات مکرر، خصومت، بی‌احترامی، تهدید، سرزنش یا کناره‌گیری عاطفی والدین همراه باشد، ممکن است احساس امنیت روانی نوجوان تضعیف شود و زمینه افزایش نگرانی، تنش، سردرگمی هیجانی و مشکلات سازگاری فراهم آید. تعارض والدین به هرگونه اختلاف‌نظر محدود نمی‌شود، زیرا اختلاف‌های معمول و مدیریت‌شده می‌توانند بخشی طبیعی از زندگی خانوادگی باشند و حتی فرصتی برای یادگیری مذاکره، حل مسئله و پذیرش تفاوت‌ها فراهم کنند؛ آنچه اهمیت بیشتری دارد، شدت، فراوانی، تداوم، محتوای تعارض و شیوه حل‌وفصل آن است. تعارض‌های مخرب که با پرخاشگری کلامی، تحقیر، تهدید، خشونت یا درگیر کردن فرزندان در اختلافات همراه هستند، بیشتر از اختلاف‌های سازنده می‌توانند سلامت روان نوجوانان را تهدید کنند. بر اساس دیدگاه نظام خانواده، اعضای خانواده در یک شبکه ارتباطی به‌هم‌پیوسته قرار دارند و تغییر در کیفیت رابطه والدین ممکن است بر تعاملات والد ـ نوجوان، احساس تعلق خانوادگی و شیوه پاسخ‌گویی به نیازهای هیجانی فرزندان اثر بگذارد. در چنین شرایطی، نوجوان ممکن است به‌جای تمرکز بر وظایف رشدی متناسب با سن خود، بخش زیادی از انرژی روانی‌اش را صرف پیش‌بینی مشاجرات، مراقبت از واکنش‌های والدین یا تلاش برای کاهش تنش‌های خانوادگی کند. این وضعیت می‌تواند ظرفیت توجه، یادگیری، تنظیم هیجان و مشارکت اجتماعی او را کاهش دهد. یکی از سازوکارهای مهم تأثیر تعارضات والدین بر سلامت روان نوجوانان، تهدید احساس امنیت عاطفی است. نوجوان برای رشد سالم به این اطمینان نیاز دارد که خانواده در برابر مشکلات، محیطی قابل‌پیش‌بینی و حمایتگر باقی می‌ماند. مشاهده مکرر اختلاف‌های شدید میان والدین ممکن است این تصور را ایجاد کند که روابط نزدیک ناپایدار هستند یا هر لحظه امکان بروز بحران وجود دارد. در نتیجه، نوجوان ممکن است نشانه‌های کوچک تنش را با حساسیت بیشتری دنبال کند، نسبت به تغییر لحن والدین واکنش اضطرابی نشان دهد یا در موقعیت‌های مبهم، انتظار وقوع اتفاقی ناخوشایند را داشته باشد. تداوم چنین شرایطی می‌تواند با افزایش برانگیختگی هیجانی، دشواری در آرام‌سازی خود و کاهش احساس کنترل همراه شود. بااین‌حال، شدت این پیامدها در همه نوجوانان یکسان نیست و عواملی مانند خلق‌وخو، سابقه تجربه‌های خانوادگی، کیفیت رابطه با هر یک از والدین، برخورداری از حمایت اجتماعی و مهارت‌های مقابله‌ای می‌توانند نقش محافظتی یا تشدیدکننده داشته باشند. اضطراب یکی از مشکلات روان‌شناختی محتمل در نوجوانانی است که به‌طور مداوم در معرض تعارضات شدید خانوادگی قرار می‌گیرند. نگرانی درباره آینده خانواده، احتمال جدایی والدین، ترس از تشدید مشاجرات و احساس ناتوانی در تغییر شرایط می‌تواند به اشتغال ذهنی مداوم منجر شود. برخی نوجوانان ممکن است برای جلوگیری از اختلاف، بیش از اندازه مطیع شوند، نیازهای خود را بیان نکنند یا تلاش کنند رضایت هر دو والد را به دست آورند. برخی دیگر ممکن است با تحریک‌پذیری، خشم، مخالفت یا رفتارهای تکانشی واکنش نشان دهند. این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که فشار خانوادگی می‌تواند در قالب نشانه‌های درونی‌سازی‌شده، مانند اضطراب و افسردگی، یا نشانه‌های برونی‌سازی‌شده، مانند پرخاشگری و رفتارهای مقابله‌ای، بروز پیدا کند. نشانه‌های درونی‌سازی‌شده گاهی از دید والدین و مربیان پنهان می‌مانند، زیرا نوجوان ممکن است در ظاهر آرام و مطیع باشد، اما در درون با نگرانی، احساس تنهایی یا درماندگی دست‌وپنجه نرم کند. در مقابل، رفتارهای برونی‌سازی‌شده ممکن است توجه بیشتری جلب کنند و به‌اشتباه صرفاً به نافرمانی یا ضعف تربیتی نسبت داده شوند، درحالی‌که در برخی موارد می‌توانند بازتابی از فشار روانی و دشواری در تنظیم هیجان باشند. تشخیص دقیق این وضعیت نیازمند بررسی زمینه خانوادگی، مدت و شدت نشانه‌ها و تأثیر آن‌ها بر عملکرد تحصیلی، اجتماعی و فردی نوجوان است. افسردگی نیز از جمله پیامدهای احتمالی قرار گرفتن طولانی‌مدت در محیط خانوادگی پرتنش است. تجربه مکرر تعارض می‌تواند احساس امید، ارزشمندی و تعلق نوجوان را تضعیف کند، به‌ویژه هنگامی که او خود را مسئول اختلاف‌های والدین بداند یا تصور کند نمی‌تواند شرایط را تغییر دهد. احساس گناه، بی‌ارزشی، ناامیدی و کناره‌گیری از فعالیت‌های لذت‌بخش ممکن است در برخی نوجوانان افزایش یابد. اگر والدین در جریان اختلاف‌ها فرزند را سرزنش کنند یا از او بخواهند طرف یکی از آن‌ها را بگیرد، احتمال شکل‌گیری تعارض وفاداری و فشار روانی بیشتر می‌شود. نوجوان ممکن است احساس کند محبت به یک والد به معنای خیانت به والد دیگر است یا برای حفظ رابطه با هر دو نفر باید بخشی از احساسات واقعی خود را پنهان کند. این وضعیت می‌تواند روابط خانوادگی را پیچیده‌تر سازد و بیان آزادانه هیجان‌ها را دشوار کند. بااین‌حال، وجود تعارض والدین به‌تنهایی برای نتیجه‌گیری درباره ابتلای نوجوان به افسردگی کافی نیست و ارزیابی عوامل زیستی، شناختی، اجتماعی و سابقه سلامت روان نیز ضرورت دارد. سازگاری هیجانی به توانایی شناخت، پذیرش، تنظیم و بیان متناسب احساسات در مواجهه با رویدادهای زندگی اشاره دارد. نوجوان برخوردار از سازگاری هیجانی مطلوب می‌تواند احساساتی مانند خشم، ترس، اندوه و ناامیدی را تشخیص دهد، علت آن‌ها را بررسی کند و بدون آسیب رساندن به خود یا دیگران به آن‌ها پاسخ دهد. تعارض‌های مکرر والدین ممکن است فرصت یادگیری این مهارت‌ها را کاهش دهند، به‌خصوص زمانی که الگوهای غالب خانواده بر فریاد زدن، سرکوب احساسات، تهدید، قهر طولانی یا اجتناب از گفت‌وگوی سازنده استوار باشند. نوجوانان از طریق مشاهده رفتار والدین، شیوه مواجهه با اختلاف‌ها را می‌آموزند و ممکن است الگوهای ارتباطی خانواده را در روابط دوستانه و عاطفی خود بازتولید کنند. برای مثال، نوجوانی که بارها شاهد حل اختلاف از طریق تحقیر بوده است، ممکن است در موقعیت‌های تنش‌زا از گفت‌وگوی آرام فاصله بگیرد یا پرخاشگری را شیوه‌ای معمول برای دفاع از خواسته‌های خود تلقی کند. در مقابل، برخی نوجوانان ممکن است با مشاهده تعارض، به اجتناب افراطی از اختلاف روی آورند و از بیان نیازها و مخالفت‌های مشروع خود بپرهیزند. هر دو الگو می‌توانند سازگاری هیجانی و کیفیت روابط بین‌فردی را با دشواری مواجه کنند. البته یادگیری اجتماعی تنها مسیر تأثیرگذاری نیست و تفاوت‌های فردی و تجربه روابط حمایتی بیرون از خانواده نیز در شکل‌گیری راهبردهای مقابله‌ای اهمیت دارند. یکی دیگر از سازوکارهای مهم، نقش ارزیابی شناختی نوجوان از تعارض‌های والدین است. نوجوانان صرفاً به مشاهده اختلاف واکنش نشان نمی‌دهند، بلکه درباره علت، معنای شخصی و پیامدهای احتمالی آن نیز برداشت‌هایی شکل می‌دهند. اگر نوجوان تصور کند اختلاف والدین به دلیل رفتار، عملکرد تحصیلی یا خواسته‌های او رخ داده است، ممکن است احساس مسئولیت نامتناسب و گناه را تجربه کند. همچنین ممکن است باور داشته باشد که وظیفه دارد والدین را آشتی دهد، مانع جدایی آن‌ها شود یا از آسیب دیدن یکی از والدین جلوگیری کند. چنین مسئولیت‌پذیری افراطی می‌تواند فشار هیجانی قابل‌توجهی ایجاد کند و فرصت پرداختن به نیازهای رشدی خود نوجوان را کاهش دهد. اصلاح این برداشت‌ها مستلزم توضیح روشن و متناسب با سن است که اختلاف‌های بزرگسالان مسئولیت نوجوان نیست و او وظیفه ندارد میان والدین میانجی‌گری کند. والدین باید از استفاده از فرزند به‌عنوان پیام‌رسان، داور، محرم اختلاف‌های زناشویی یا ابزار فشار بر طرف مقابل خودداری کنند. فراهم کردن فرصت گفت‌وگو درباره نگرانی‌های نوجوان، بدون مجبور کردن او به انتخاب یک طرف، می‌تواند احساس امنیت و تعلق را تقویت کند. کیفیت رابطه والدین با نوجوان نیز در تعدیل پیامدهای تعارض اهمیت دارد. حتی در خانواده‌هایی که اختلاف‌های زوجی وجود دارند، حفظ رابطه گرم، پاسخ‌گویی عاطفی، توجه به نیازهای نوجوان و ثبات در رفتار والدگری می‌تواند بخشی از آثار فشار روانی را کاهش دهد. نوجوانی که دست‌کم با یکی از مراقبان خود رابطه‌ای حمایتگرانه دارد، ممکن است فرصت بیشتری برای بیان نگرانی‌ها و دریافت راهنمایی مناسب پیدا کند. بااین‌حال، مسئولیت ایجاد امنیت نباید بر دوش نوجوان یا صرفاً یک والد قرار گیرد؛ والدین باید برای مدیریت اختلاف‌ها و جلوگیری از آسیب به فرزندان اقدام کنند. در مواردی که تعارض با خشونت، تهدید یا ترس شدید همراه است، اولویت اصلی تأمین ایمنی نوجوان و سایر اعضای خانواده است و گفت‌وگوی خانوادگی به‌تنهایی راهکار کافی محسوب نمی‌شود. از نظر اجتماعی، تعارضات والدین می‌توانند بر توانایی نوجوان در ایجاد و حفظ دوستی‌ها تأثیر بگذارند. نوجوانی که در خانه احساس ناامنی می‌کند، ممکن است در روابط همسالان به دنبال اطمینان افراطی باشد، به نشانه‌های طرد حساس شود یا از اعتماد کردن به دیگران بپرهیزد. برخی نوجوانان به دلیل فشارهای خانوادگی از فعالیت‌های گروهی کناره‌گیری می‌کنند و فرصت کمتری برای تجربه تعلق و دریافت حمایت همسالان به دست می‌آورند. برخی دیگر ممکن است برای فرار از تنش‌های خانه، وابستگی زیادی به دوستان پیدا کنند و در برابر فشار همسالان آسیب‌پذیرتر شوند. این پیامدها اجتناب‌ناپذیر نیستند؛ روابط دوستانه سالم، مشارکت در فعالیت‌های گروهی و دسترسی به بزرگسالان قابل‌اعتماد می‌توانند منابع مهم حمایت عاطفی باشند. کیفیت خواب و عملکرد تحصیلی نیز ممکن است در اثر تنش‌های خانوادگی تحت تأثیر قرار گیرند. نگرانی پیش از خواب، گوش‌به‌زنگی نسبت به صداها و مشاجرات، نشخوار فکری و دشواری در آرام‌سازی بدن می‌توانند استراحت شبانه نوجوان را مختل کنند. کمبود خواب به نوبه خود ممکن است تحریک‌پذیری، مشکلات تمرکز، ضعف حافظه کاری و دشواری تنظیم هیجان را افزایش دهد و چرخه‌ای از فشار روانی و افت عملکرد ایجاد کند. در محیط مدرسه، این وضعیت می‌تواند به کاهش انگیزه، افت نمرات، غیبت، دشواری در ارتباط با همکلاسی‌ها یا تعارض با معلمان منجر شود. بااین‌حال، افت تحصیلی همیشه ناشی از تعارضات خانوادگی نیست و بررسی عوامل آموزشی، اقتصادی، فردی و اجتماعی برای تبیین آن ضرورت دارد. از نظر روش‌شناختی، یکی از چالش‌های اصلی پژوهش در این زمینه، تفکیک تأثیر تعارض والدین از سایر شرایط هم‌زمان خانواده است. مشکلات اقتصادی، بیماری یکی از اعضای خانواده، افسردگی والدین، شیوه‌های فرزندپروری نامناسب و تعارض مستقیم والد ـ نوجوان ممکن است هم‌زمان وجود داشته باشند و در سلامت روان نوجوان نقش ایفا کنند. بنابراین، نسبت دادن تمام مشکلات هیجانی به اختلاف‌های والدین بدون بررسی عوامل جایگزین می‌تواند به نتیجه‌گیری نادرست منجر شود. چالش دیگر، تفاوت در تعریف و سنجش تعارض است؛ برخی پژوهش‌ها بر فراوانی مشاجرات تأکید دارند، درحالی‌که برخی دیگر شدت خصومت، احساس تهدید نوجوان، نحوه حل اختلاف و پیامدهای آن بر روابط خانوادگی را بررسی می‌کنند. اندازه‌گیری صرف تعداد مشاجرات نمی‌تواند تفاوت میان اختلاف سازنده و تعارض مخرب را به‌درستی نشان دهد. همچنین، گزارش نوجوانان، والدین و سایر ناظران ممکن است با یکدیگر متفاوت باشد؛ زیرا هر فرد تجربه و برداشت خاص خود را از فضای خانواده دارد. استفاده از ابزارهای معتبر، مصاحبه‌های متناسب با سن و بررسی چندمنبعی می‌تواند دقت ارزیابی را افزایش دهد. محدودیت مهم دیگر، غالب بودن طرح‌های پژوهشی مقطعی در بخشی از مطالعات است که امکان تعیین رابطه علت و معلولی را محدود می‌کند. ممکن است تعارض والدین بر مشکلات هیجانی نوجوان اثر بگذارد، اما دشواری‌های رفتاری و هیجانی نوجوان نیز در برخی خانواده‌ها به افزایش تنش والدین منجر شوند. این احتمال به معنای مقصر دانستن نوجوان نیست، بلکه نشان می‌دهد روابط خانوادگی در بسیاری از موارد ماهیتی دوسویه و پیچیده دارند. پژوهش‌های طولی می‌توانند مسیر تغییر تعارضات خانوادگی و سلامت روان را در طول زمان روشن‌تر کنند و مشخص سازند که کدام عوامل خطر و کدام منابع حمایتی اهمیت بیشتری دارند. توجه به تفاوت‌های فرهنگی، ساختار خانواده، سن نوجوان، جنسیت، کیفیت ارتباط با والدین و میزان حمایت اجتماعی نیز برای تفسیر دقیق یافته‌ها ضروری است. از نظر مداخله‌ای، یکی از راهکارهای مهم کاهش آثار تعارضات والدین، آموزش مهارت‌های حل اختلاف و ارتباط سازنده به بزرگسالان است. گوش دادن فعال، بیان نیازها بدون توهین، پرهیز از تهدید و تحقیر، تعیین زمان مناسب برای گفت‌وگو و تمرکز بر حل مسئله به‌جای سرزنش شخصی می‌توانند به کاهش تنش‌های مخرب کمک کنند. والدین باید بیاموزند که اختلاف‌های زناشویی را تا حد امکان دور از فرزندان و بدون وارد کردن آنان به نقش‌های بزرگسالانه مدیریت کنند. اگر نوجوان شاهد مشاجره بوده است، توضیح متناسب با سن، اطمینان‌بخشی واقع‌بینانه و مشاهده تلاش والدین برای حل اختلاف می‌تواند به ترمیم احساس امنیت کمک کند. وعده‌های غیرواقعی درباره اینکه اختلاف‌ها هرگز تکرار نخواهند شد، مناسب نیست؛ بهتر است والدین مسئولیت رفتار خود را بپذیرند و نشان دهند که برای کاهش تنش و مدیریت بهتر اختلاف‌ها اقدام می‌کنند. آموزش تنظیم هیجان به نوجوان نیز می‌تواند ظرفیت مقابله او را تقویت کند. شناسایی نشانه‌های جسمانی استرس، نام‌گذاری احساسات، تنفس آرام، مکث پیش از واکنش، بازنگری در افکار نگران‌کننده و استفاده از حمایت افراد قابل‌اعتماد از جمله مهارت‌های قابل‌آموزش هستند. هدف این آموزش‌ها آن نیست که نوجوان را با شرایط آسیب‌زا سازگار کنند یا مسئولیت تغییر رفتار والدین را به او بسپارند، بلکه باید به او کمک کنند فشار روانی را بهتر مدیریت کند و در صورت نیاز از بزرگسالان حمایتگر کمک بگیرد. در محیط مدرسه، مشاوران می‌توانند با ایجاد فضایی امن و محرمانه، تغییرات رفتاری، افت تحصیلی، نشانه‌های اضطراب و کناره‌گیری اجتماعی را شناسایی کنند. برنامه‌های آموزش مهارت‌های زندگی، حل مسئله، جرئت‌مندی و ارتباط مؤثر نیز می‌توانند به افزایش توانمندی هیجانی نوجوانان کمک کنند. در مواردی که نشانه‌های اضطراب، افسردگی یا مشکلات رفتاری شدید و پایدار هستند، ارزیابی تخصصی روان‌شناختی و انتخاب مداخله متناسب با نیاز نوجوان اهمیت دارد. مداخلات شناختی‌رفتاری می‌توانند در شناسایی افکار خودسرزنشگرانه، کاهش نگرانی و تقویت راهبردهای مقابله‌ای مؤثر باشند. در خانواده‌هایی که شرایط ایمن است و اعضا آمادگی همکاری دارند، مشاوره خانواده یا زوج‌درمانی می‌تواند به اصلاح الگوهای ارتباطی و کاهش تعارض کمک کند. بااین‌حال، در شرایط خشونت یا کنترل coercive، مداخله مشترک باید با ارزیابی تخصصی ایمنی انجام شود و نباید جایگزین حفاظت از فرد در معرض خطر شود. پژوهش‌های آینده می‌توانند با بررسی نقش میانجی امنیت هیجانی، تنظیم هیجان، خودسرزنشگری و کیفیت رابطه والد ـ نوجوان، درک دقیق‌تری از مسیرهای اثرگذاری تعارضات خانوادگی فراهم کنند. بررسی عوامل محافظت‌کننده مانند حمایت اجتماعی، تاب‌آوری، رابطه مثبت با دست‌کم یک بزرگسال قابل‌اعتماد، مهارت حل مسئله و احساس تعلق به مدرسه نیز می‌تواند به طراحی برنامه‌های پیشگیرانه کمک کند. ارزیابی اثربخشی مداخلات در گروه‌های مختلف نوجوانان، توجه به تجربه زیسته آنان و مشارکت دادن نوجوانان در طراحی خدمات حمایتی، از دیگر ضرورت‌های پژوهشی و کاربردی این حوزه است. شواهد مربوط به تعارض والدین باید با توجه به زمینه زندگی نوجوان تفسیر شوند و از تعمیم قطعی نتایج به همه خانواده‌ها پرهیز شود. وجود اختلاف در خانواده الزاماً به آسیب روانی منجر نمی‌شود؛ نحوه مدیریت اختلاف، میزان احساس امنیت، دسترسی به حمایت و توانایی بازسازی روابط پس از تنش اهمیت تعیین‌کننده‌ای دارند. نوجوانان در صورت برخورداری از محیط‌های حمایتی و فرصت‌های مناسب برای یادگیری مهارت‌های هیجانی می‌توانند توانایی قابل‌توجهی برای سازگاری و بازیابی تعادل روانی نشان دهند. توجه هم‌زمان به مسئولیت والدین در کاهش تعارض‌های مخرب، نیازهای رشدی نوجوان و نقش مدرسه و شبکه‌های حمایتی می‌تواند زمینه پیشگیری از مشکلات پایدار را فراهم سازد و به رشد سلامت روان، ثبات هیجانی و شکل‌گیری روابط اجتماعی سالم‌تر در دوران نوجوانی کمک کند.