دکتر ثریا همتی پور

نقش کیفیت رابطه والد ـ کودک در پیشگیری از مشکلات رفتاری دوران کودکی

تاریخ انتشار : 4 آبان ماه 1405

کیفیت رابطه والد ـ کودک یکی از بنیادی‌ترین عوامل مؤثر بر رشد روان‌شناختی، اجتماعی و هیجانی کودکان محسوب می‌شود و نقش مهمی در پیشگیری از شکل‌گیری و تداوم مشکلات رفتاری در دوره‌های مختلف رشد دارد. این رابطه نخستین بستر تجربه امنیت، اعتماد، پذیرش، یادگیری قواعد اجتماعی و شناخت پیامدهای رفتار در زندگی کودک است و می‌تواند الگوهای اولیه تعامل با دیگران را شکل دهد. کیفیت رابطه والدین و کودک صرفاً به میزان محبت کلامی یا حضور فیزیکی والدین محدود نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها مانند پاسخ‌گویی هیجانی، حساسیت به نیازهای رشدی، پذیرش بدون قیدوشرط شخصیت کودک، نظارت متناسب با سن، ارتباط مؤثر، ثبات در رفتار تربیتی، احترام به استقلال و توانایی حل تعارض را دربرمی‌گیرد. هنگامی که کودک در محیطی سرشار از امنیت عاطفی و تعاملات قابل پیش‌بینی رشد می‌کند، فرصت بیشتری برای یادگیری تنظیم هیجان، کنترل تکانه، پذیرش محدودیت‌ها و برقراری روابط سالم با همسالان به دست می‌آورد. در مقابل، روابط آشفته، سرد، طردکننده، بیش‌ازحد کنترل‌گر یا همراه با تعارض‌های مکرر ممکن است زمینه آسیب‌پذیری روان‌شناختی را افزایش دهند و احتمال بروز رفتارهایی مانند پرخاشگری، نافرمانی، لجبازی، تکانشگری، کناره‌گیری اجتماعی و دشواری در رعایت قواعد را بیشتر کنند. در چارچوب نظریه دلبستگی، رابطه عاطفی کودک با مراقب اصلی نقش اساسی در شکل‌گیری احساس امنیت و اعتماد دارد. کودک از طریق تجربه‌های مکرر پاسخ‌گویی والدین می‌آموزد که هنگام ترس، ناکامی یا آشفتگی هیجانی می‌تواند برای دریافت حمایت به آنان مراجعه کند. پاسخ‌گویی حساس و باثبات والدین به کودک کمک می‌کند تا به‌تدریج توانایی آرام‌سازی خود را توسعه دهد و در مواجهه با موقعیت‌های دشوار، به جای واکنش‌های تکانشی یا پرخاشگرانه، از راهبردهای سازگارانه‌تری استفاده کند. رابطه ایمن به این معنا نیست که کودک هرگز ناراحت نمی‌شود یا رفتار نامناسب نشان نمی‌دهد، بلکه به این معناست که در محیط خانواده فرصت تجربه هیجان‌ها، دریافت حمایت و یادگیری شیوه‌های مناسب پاسخ‌گویی را در اختیار دارد. والدینی که به نشانه‌های ناراحتی کودک توجه می‌کنند، احساسات او را معتبر می‌شمارند و در عین حال مرزهای رفتاری روشن و متناسب با سن تعیین می‌کنند، شرایط مساعدتری برای رشد خودتنظیمی فراهم می‌آورند. در چنین روابطی، کودک به‌تدریج می‌آموزد که خشم، ترس، حسادت و ناکامی هیجان‌هایی قابل تجربه هستند، اما هر هیجانی لزوماً نباید به رفتار آسیب‌زا منجر شود. این تمایز میان پذیرش هیجان و محدود کردن رفتار نامناسب، از اصول مهم فرزندپروری سالم به شمار می‌رود. برای مثال، هنگامی که کودک در واکنش به ناکامی اسباب‌بازی خود را پرتاب می‌کند، والد می‌تواند خشم او را درک کند، اما هم‌زمان به‌روشنی توضیح دهد که پرتاب کردن وسایل قابل قبول نیست و می‌توان از کلمات برای بیان ناراحتی استفاده کرد. چنین واکنشی هم‌زمان به نیاز هیجانی کودک پاسخ می‌دهد و مرز رفتاری مشخصی ایجاد می‌کند. یکی از سازوکارهای اصلی تأثیر کیفیت رابطه والد ـ کودک بر مشکلات رفتاری، یادگیری مشاهده‌ای است. کودکان بخش مهمی از رفتارهای اجتماعی خود را از طریق مشاهده و الگوبرداری از والدین فرا می‌گیرند. اگر والدین در موقعیت‌های تنش‌زا از گفت‌وگو، مذاکره، کنترل خشم و حل مسئله استفاده کنند، کودک فرصت می‌یابد این مهارت‌ها را در تعاملات روزمره بیاموزد. در مقابل، مشاهده پرخاشگری، تحقیر، تهدید، فریاد زدن یا استفاده مکرر از زور برای حل اختلاف می‌تواند این تصور را ایجاد کند که رفتارهای تهاجمی راه‌هایی پذیرفتنی برای دستیابی به خواسته‌ها هستند. تأثیر الگوبرداری تنها به رفتارهای آشکار محدود نمی‌شود، بلکه نحوه بیان هیجان‌ها، شیوه برخورد با اشتباه، واکنش به شکست و نوع نگرش به تفاوت‌های فردی نیز از طریق تعاملات خانوادگی منتقل می‌شوند. کودکانی که شاهد حل‌وفصل آرام اختلاف‌ها هستند، به‌تدریج می‌آموزند که اختلاف نظر لزوماً به طرد، تهدید یا گسست رابطه منجر نمی‌شود. این تجربه می‌تواند از شکل‌گیری الگوهای خصمانه در روابط همسالان جلوگیری کند و احتمال استفاده از راهبردهای کلامی و مشارکتی را افزایش دهد. کیفیت رابطه والد ـ کودک همچنین با شکل‌گیری توانایی تنظیم هیجان ارتباط دارد. تنظیم هیجان فرایندی است که به فرد امکان می‌دهد شدت، مدت و شیوه ابراز هیجان‌های خود را متناسب با شرایط مدیریت کند. این توانایی در سال‌های نخست زندگی هنوز به‌طور کامل رشد نکرده است و کودک برای آرام شدن، شناخت احساسات و یافتن پاسخ مناسب به کمک بزرگسالان نیاز دارد. والدینی که هنگام آشفتگی کودک با آرامش حضور پیدا می‌کنند، به او کمک می‌کنند احساس خود را نام‌گذاری کند و به‌تدریج از راهبردهایی مانند تنفس آرام، درخواست کمک، فاصله گرفتن کوتاه از موقعیت تنش‌زا و گفت‌وگو استفاده کند. تکرار این تجربه‌ها زمینه انتقال تدریجی تنظیم هیجان از سطح بین‌فردی به سطح فردی را فراهم می‌کند. اگر کودک بارها با بی‌اعتنایی، تمسخر، تهدید یا تنبیه شدید در برابر هیجان‌های خود مواجه شود، ممکن است به جای یادگیری شیوه‌های سازگارانه، احساساتش را سرکوب کند یا آن‌ها را از طریق رفتارهای شدید بروز دهد. برخی کودکان در چنین شرایطی به پرخاشگری و رفتارهای مقابله‌ای روی می‌آورند و برخی دیگر به کناره‌گیری، اجتناب یا پنهان کردن نیازهای خود تمایل پیدا می‌کنند. بنابراین، مشکلات رفتاری ممکن است صورت‌های متفاوتی داشته باشند و ارزیابی آن‌ها باید با توجه به ویژگی‌های فردی و شرایط رابطه‌ای کودک انجام شود. از دیدگاه یادگیری اجتماعی، واکنش والدین به رفتار کودک می‌تواند بر احتمال تکرار آن رفتار اثر بگذارد. اگر کودک تنها هنگام فریاد زدن، گریه شدید یا پرخاشگری توجه والدین را دریافت کند، ممکن است به‌صورت ناخواسته بیاموزد که رفتارهای شدید راه مؤثری برای جلب توجه یا دستیابی به خواسته‌ها هستند. همچنین اگر والدین گاهی یک رفتار را به‌شدت تنبیه کنند و در موقعیتی دیگر همان رفتار را نادیده بگیرند یا پاداش دهند، کودک با الگوی نامنسجم پیامدها مواجه می‌شود و یادگیری قواعد برای او دشوارتر خواهد شد. پیشگیری از این چرخه به معنای نادیده گرفتن نیازهای کودک نیست، بلکه مستلزم توجه مثبت به رفتارهای مطلوب، پاسخ‌گویی متناسب و ثبات در اجرای محدودیت‌هاست. تحسین مشخص رفتارهایی مانند صبر کردن، درخواست مؤدبانه، همکاری، رعایت نوبت و استفاده از کلمات برای بیان خشم می‌تواند احتمال تکرار آن‌ها را افزایش دهد. این نوع تقویت زمانی اثربخش‌تر است که واقعی، متناسب با رفتار و به‌موقع باشد و به جای مقایسه کودک با دیگران، بر تلاش و پیشرفت خود او تأکید کند. کیفیت ارتباط کلامی نیز در پیشگیری از مشکلات رفتاری اهمیت زیادی دارد. گفت‌وگوی مؤثر میان والدین و کودکان مستلزم گوش دادن فعال، توجه به نشانه‌های غیرکلامی، پرسیدن سؤال‌های متناسب با سن و پرهیز از قضاوت‌های شتاب‌زده است. هنگامی که کودک احساس می‌کند والدین به سخنان او گوش می‌دهند و تجربه‌هایش را جدی می‌گیرند، احتمال بیشتری دارد که درباره نگرانی‌ها، اشتباه‌ها و تعارض‌های خود صحبت کند. این ارتباط می‌تواند به والدین کمک کند مشکلات را پیش از تبدیل شدن به الگوهای پایدار رفتاری شناسایی کنند. در مقابل، سرزنش مکرر، برچسب‌هایی مانند بدرفتار یا تنبل، مقایسه تحقیرآمیز با خواهر و برادر و بی‌اعتنایی به دیدگاه کودک ممکن است احساس شرم، خشم یا بی‌ارزشی را افزایش دهد. برچسب‌زنی به‌ویژه زمانی آسیب‌زاست که رفتار نامناسب به‌عنوان ویژگی ثابت شخصیت کودک معرفی شود، زیرا کودک ممکن است به‌تدریج این توصیف‌ها را بخشی از هویت خود بداند. رویکرد مؤثر آن است که والدین میان شخصیت کودک و رفتار مشخص او تفاوت قائل شوند؛ به جای گفتن اینکه کودک فردی بد یا پرخاشگر است، باید رفتار قابل مشاهده را توصیف کنند، پیامد آن را توضیح دهند و راه جایگزین را آموزش دهند. این شیوه هم از تخریب عزت‌نفس جلوگیری می‌کند و هم امکان اصلاح رفتار را افزایش می‌دهد. تعیین مرزهای رفتاری روشن یکی دیگر از عناصر اساسی رابطه سالم والد ـ کودک است. کودکان برای یادگیری مسئولیت‌پذیری به قواعدی نیاز دارند که ساده، قابل فهم، متناسب با مرحله رشد و تا حد امکان باثبات باشند. نبود محدودیت ممکن است فرصت یادگیری کنترل تکانه و رعایت حقوق دیگران را کاهش دهد، درحالی‌که کنترل افراطی و انعطاف‌ناپذیر می‌تواند استقلال، ابتکار عمل و توانایی تصمیم‌گیری کودک را محدود سازد. تعادل میان حمایت و استقلال به والدین کمک می‌کند هم از کودک مراقبت کنند و هم امکان تمرین رفتارهای مسئولانه را برای او فراهم آورند. برای نمونه، تعیین زمان مشخص برای خواب، انجام تکالیف و استفاده از وسایل دیجیتال زمانی مؤثرتر است که والدین منطق قواعد را توضیح دهند و در حد توان رشدی کودک به او فرصت انتخاب بدهند. مشارکت کودک در تصمیم‌گیری‌های کوچک، مانند انتخاب ترتیب انجام دو تکلیف یا انتخاب فعالیت تفریحی از میان گزینه‌های مناسب، می‌تواند احساس کنترل و همکاری را تقویت کند. چنین مشارکتی به معنای واگذاری مسئولیت‌های بزرگسالانه به کودک نیست، بلکه فرصتی برای تمرین خودمختاری در چارچوبی امن فراهم می‌کند. سبک فرزندپروری مقتدرانه که با محبت، پاسخ‌گویی، نظارت مناسب و انتظارات روشن همراه است، معمولاً با پیامدهای سازگارانه‌تری نسبت به الگوهای مستبدانه یا سهل‌گیرانه ارتباط دارد. بااین‌حال، اثر سبک‌های فرزندپروری به زمینه فرهنگی، ویژگی‌های کودک، شرایط زندگی و کیفیت واقعی تعاملات وابسته است و نباید خانواده‌ها را بر اساس یک عنوان کلی قضاوت کرد. حتی والدینی که اصول تربیتی مناسبی دارند، ممکن است در دوره‌های فشار روانی، خستگی، مشکلات اقتصادی یا تعارض خانوادگی با دشواری‌هایی در پاسخ‌گویی به کودک مواجه شوند. بنابراین، کیفیت رابطه باید به‌عنوان فرایندی پویا بررسی شود که می‌تواند در طول زمان بهبود یابد یا در اثر فشارهای محیطی آسیب ببیند. رابطه والد ـ کودک با رشد مهارت‌های اجتماعی نیز پیوند دارد. کودک در تعامل با والدین درباره همدلی، همکاری، رعایت نوبت، احترام به مرزهای دیگران و شیوه جبران اشتباه‌ها تجربه کسب می‌کند. هنگامی که والدین احساسات دیگران را توضیح می‌دهند و کودک را به توجه به پیامد رفتار خود تشویق می‌کنند، توانایی درک دیدگاه دیگران تقویت می‌شود. این مهارت در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه، حل اختلاف با همسالان و افزایش پذیرش اجتماعی اهمیت دارد. برای مثال، پس از بروز تعارض میان کودک و همسال، والد می‌تواند به جای تعیین فوری مقصر، به کودک کمک کند اتفاق را از دیدگاه هر دو طرف بررسی کند، احساسات افراد را بشناسد و راهی برای جبران یا حل اختلاف پیدا کند. چنین گفت‌وگویی باید با توجه به سن کودک انجام شود؛ زیرا کودکان کم‌سن‌تر ممکن است هنوز توانایی محدودی برای درک پیچیدگی دیدگاه‌های اجتماعی داشته باشند و به مثال‌های ساده و راهنمایی مستقیم نیاز پیدا کنند. رابطه عاطفی مناسب همچنین می‌تواند در برابر فشارهای محیطی نقش محافظتی داشته باشد. کودکانی که از حمایت والدین برخوردارند، ممکن است در مواجهه با ناکامی تحصیلی، طرد همسالان یا تغییرات خانوادگی، منابع بیشتری برای سازگاری در اختیار داشته باشند. این حمایت به معنای حل کردن تمام مشکلات به جای کودک نیست، بلکه شامل فراهم کردن امنیت برای تجربه کردن، اشتباه کردن، یادگیری و تلاش دوباره است. والدینی که به‌جای مداخله فوری در هر دشواری، کودک را در یافتن راه‌حل همراهی می‌کنند، فرصت رشد خودکارآمدی و استقلال را فراهم می‌آورند. در عین حال، استقلال‌طلبی کودک نباید با بی‌نیازی کامل از حمایت اشتباه گرفته شود؛ کودکان در دوره‌های مختلف رشد همچنان به راهنمایی، نظارت و ارتباط عاطفی نیاز دارند، اما شکل این حمایت باید با افزایش توانایی‌های آنان تغییر کند. یکی از چالش‌های مهم در تقویت رابطه والد ـ کودک، تفاوت‌های خلقی و رشدی میان کودکان است. کودکی که حساسیت هیجانی بالاتری دارد، ممکن است در برابر تغییر برنامه، صداهای شدید یا ناکامی‌های کوچک واکنش قوی‌تری نشان دهد، درحالی‌که کودک دیگری در همان شرایط آرام‌تر باقی بماند. والدین باید میان رفتار عمدی و واکنش ناشی از ناتوانی موقت در تنظیم هیجان تمایز قائل شوند. انتظارات نامتناسب با سن یا توانایی کودک ممکن است زمینه تعارض را افزایش دهد و به جای آموزش، احساس شکست ایجاد کند. برای مثال، انتظار نشستن طولانی‌مدت و بدون حرکت از کودک خردسال یا انتظار حل مستقل تعارض‌های پیچیده از کودک کم‌سن، با سطح رشدی او هماهنگ نیست. شناخت ویژگی‌های رشدی به والدین کمک می‌کند درخواست‌ها را واقع‌بینانه تنظیم کنند و در کنار تعیین مرزها، حمایت لازم را فراهم آورند. در خانواده‌هایی که چند فرزند دارند، توجه به تفاوت‌های فردی و پرهیز از مقایسه مستقیم اهمیت ویژه‌ای دارد. مقایسه مداوم خواهر و برادرها ممکن است رقابت ناسالم، حسادت و رفتارهای جلب توجه را افزایش دهد، درحالی‌که توجه به نقاط قوت و نیازهای هر کودک می‌تواند احساس تعلق و ارزشمندی را تقویت کند. همچنین اختصاص زمان کوتاه و منظم برای ارتباط فردی با هر فرزند می‌تواند به کاهش احساس نادیده گرفته شدن کمک کند. در برخی موارد، مشکلات رفتاری کودک با شرایط پیچیده‌تری مانند تجربه خشونت، غفلت، مشکلات یادگیری، اختلالات عصب‌رشدی یا تنش‌های شدید خانوادگی همراه است. در چنین شرایطی، بهبود رابطه والد ـ کودک اهمیت دارد، اما ممکن است به‌تنهایی برای رفع همه مشکلات کافی نباشد. مشکلات پایدار و شدید در توجه، تکانشگری، ارتباط اجتماعی، خواب یا تنظیم هیجان نیازمند ارزیابی جامع هستند تا عوامل رشدی، آموزشی، خانوادگی و بالینی از یکدیگر تفکیک شوند. نسبت دادن همه رفتارهای دشوار به ضعف تربیتی والدین می‌تواند احساس گناه و مقاومت ایجاد کند و دسترسی به کمک تخصصی را به تأخیر اندازد. رویکرد مناسب بر همکاری با خانواده، شناخت نیازهای کودک و انتخاب مداخله متناسب با شرایط او تأکید می‌کند. پژوهش‌های مربوط به روابط والد ـ کودک نشان می‌دهند که برای درک دقیق ارتباط کیفیت رابطه و مشکلات رفتاری، باید هم عوامل محافظتی و هم عوامل خطر بررسی شوند. حمایت عاطفی، ارتباط مثبت، نظارت مناسب و انضباط باثبات می‌توانند با کاهش خطر مشکلات رفتاری همراه باشند، اما شدت و پایداری این ارتباط در همه مطالعات یکسان نیست. تفاوت در روش‌های سنجش، سن کودکان، زمینه فرهنگی، وضعیت اقتصادی خانواده و نوع مشکلات رفتاری ممکن است بر نتایج تأثیر بگذارد. بخشی از شواهد پژوهشی بر گزارش والدین تکیه دارد و این موضوع احتمال سوگیری در ارزیابی هم‌زمان کیفیت رابطه و رفتار کودک را افزایش می‌دهد. همچنین بسیاری از پژوهش‌های همبستگی نمی‌توانند به‌تنهایی مشخص کنند که رابطه نامناسب باعث افزایش مشکلات رفتاری شده است یا رفتار دشوار کودک نیز به افزایش تنش و کاهش کیفیت رابطه منجر شده است. در عمل، این فرایند می‌تواند دوسویه باشد؛ برای مثال، تکانشگری کودک ممکن است والدین را خسته و ناامید کند و واکنش‌های تند آنان نیز رفتار کودک را تشدید کند. به همین دلیل، برنامه‌های پیشگیری باید چرخه تعامل را هدف قرار دهند، نه اینکه مسئولیت مشکل را تنها به کودک یا والدین نسبت دهند. آموزش والدین در زمینه تقویت رفتارهای مطلوب، مدیریت موقعیت‌های تنش‌زا، تنظیم هیجان خود، استفاده از پیامدهای منطقی و برقراری ارتباط مثبت می‌تواند به شکستن این چرخه کمک کند. برنامه‌های مبتنی بر تعامل والد ـ کودک، آموزش مهارت‌های فرزندپروری و مداخلات خانواده‌محور در صورت طراحی متناسب با نیازهای خانواده می‌توانند فرصت تمرین رفتارهای تازه را فراهم کنند. اثربخشی این مداخلات به عواملی مانند میزان مشارکت والدین، تداوم تمرین در خانه، کیفیت رابطه درمانی، دسترسی به خدمات و تناسب برنامه با شرایط فرهنگی و اقتصادی بستگی دارد. یکی از محدودیت‌های اجرایی این است که خانواده‌های درگیر مشکلات متعدد ممکن است زمان، منابع یا حمایت لازم برای شرکت منظم در جلسات را نداشته باشند. ارائه خدمات انعطاف‌پذیر، جلسات آموزشی کوتاه، منابع قابل دسترس و حمایت از والدین در مدیریت فشارهای زندگی می‌تواند مشارکت را افزایش دهد. در ارزیابی پیشرفت نیز نباید تنها به کاهش یک رفتار خاص توجه کرد؛ افزایش همکاری، بهبود گفت‌وگو، کاهش شدت تعارض، افزایش توانایی کودک در بیان هیجان و احساس امنیت بیشتر در خانواده نیز شاخص‌های مهمی هستند. برای پیشگیری مؤثر، بهتر است خانواده‌ها پیش از تثبیت الگوهای ناسازگار، راهبردهای ارتباطی و تربیتی سالم را بیاموزند و در صورت بروز مشکلات، امکان دریافت حمایت زودهنگام داشته باشند. توجه به کیفیت رابطه والد ـ کودک باید بخشی از برنامه‌های سلامت روان کودک، آموزش خانواده و خدمات مشاوره مدرسه باشد، زیرا بسیاری از مهارت‌های اساسی تنظیم هیجان و رفتار در تعاملات روزمره شکل می‌گیرند. متخصصان می‌توانند با آموزش تشخیص نشانه‌های اولیه مشکلات، تقویت ارتباط مثبت و اصلاح شیوه‌های واکنش به رفتار دشوار، والدین را در ایجاد محیطی امن و ساختارمند یاری دهند. در این مسیر، سلامت روان خود والدین نیز اهمیت دارد؛ والدینی که با اضطراب، افسردگی، فرسودگی یا فشار مزمن مواجه هستند، ممکن است برای پاسخ‌گویی باثبات به کودک به حمایت جداگانه نیاز داشته باشند. مراقبت از سلامت روان والدین نه امتیازی فرعی، بلکه بخشی از حمایت از رشد سالم کودک است. همچنین فرهنگ خانواده و ارزش‌های اجتماعی باید در طراحی مداخلات مورد توجه قرار گیرند، بدون آنکه اصولی مانند احترام، امنیت جسمانی، پاسخ‌گویی عاطفی و پرهیز از تحقیر نادیده گرفته شوند. در زندگی روزمره، فرصت‌های کوچک مانند استقبال گرم از کودک پس از بازگشت از مدرسه، گوش دادن به روایت او، نام‌گذاری احساسات، توضیح روشن قواعد، تشویق تلاش و پذیرش اشتباه می‌توانند به تدریج کیفیت رابطه را تقویت کنند. این اقدامات زمانی بیشترین ارزش را دارند که به‌صورت پیوسته و واقعی انجام شوند و تنها در واکنش به بحران‌های رفتاری مورد توجه قرار نگیرند. کودک به رابطه‌ای نیاز دارد که در آن محبت و محدودیت با یکدیگر تعارض نداشته باشند؛ والدین می‌توانند رفتار نامناسب را متوقف کنند، اما همچنان احترام و پذیرش خود را نسبت به کودک حفظ کنند. چنین تجربه‌ای به کودک می‌آموزد که اشتباه کردن به معنای از دست دادن محبت نیست و اصلاح رفتار از طریق یادگیری امکان‌پذیر است. کیفیت رابطه والد ـ کودک در پیشگیری از مشکلات رفتاری، فرایندی تدریجی و چندبعدی است که از طریق امنیت عاطفی، الگوبرداری سالم، تنظیم هیجان، ارتباط مؤثر، مرزبندی روشن و تقویت استقلال رشد می‌کند. هرچه خانواده فرصت بیشتری برای ایجاد تعاملات باثبات، محترمانه و حمایتگر فراهم کند، زمینه مساعدتری برای رشد مسئولیت‌پذیری، همدلی، کنترل تکانه و سازگاری اجتماعی کودک شکل می‌گیرد. این رابطه به‌تنهایی همه عوامل خطر را از میان نمی‌برد، اما می‌تواند منبعی مهم برای کاهش آسیب‌پذیری و تسهیل رشد سالم باشد. فراهم کردن حمایت متناسب با نیازهای کودک و والدین، توجه به تفاوت‌های فردی و مراجعه به متخصص در صورت تداوم یا شدت مشکلات، مسیر پیشگیری را کامل‌تر می‌کند و به کودکان فرصت می‌دهد مهارت‌های رفتاری و هیجانی لازم را در محیطی امن، قابل اعتماد و سرشار از فرصت یادگیری پرورش دهند.