دکتر ثریا همتی پور

بررسی ارتباط رشد زبان با تحول کارکردهای اجرایی در کودکان پیش‌دبستانی

تاریخ انتشار : 28 مهر ماه 1405

رشد زبان و تحول کارکردهای اجرایی از فرایندهای بنیادین رشد شناختی در دوران پیش‌دبستانی محسوب می‌شوند که در تعامل با یکدیگر، زمینه شکل‌گیری توانایی‌های پیچیده ذهنی، تنظیم رفتار، یادگیری هدفمند و سازگاری اجتماعی کودکان را فراهم می‌کنند. دوره پیش‌دبستانی، به دلیل سرعت بالای تحولات عصبی، زبانی، شناختی و هیجانی، یکی از حساس‌ترین مراحل رشد توانایی‌هایی است که در سال‌های بعد، عملکرد تحصیلی و کیفیت روابط اجتماعی کودک را تحت تأثیر قرار می‌دهند. رشد زبان به فرایندی تدریجی اشاره دارد که طی آن کودک توانایی درک گفتار، تولید واژه‌ها، ساخت جمله‌های معنادار، استفاده از قواعد دستوری و به‌کارگیری زبان در موقعیت‌های ارتباطی را کسب می‌کند. در مقابل، کارکردهای اجرایی مجموعه‌ای از فرایندهای شناختی سطح بالاتر هستند که به فرد امکان می‌دهند توجه خود را هدایت کند، اطلاعات را در ذهن نگه دارد، پاسخ‌های تکانشی را مهار کند، راهبردهای رفتاری خود را تغییر دهد و برای دستیابی به اهداف مشخص برنامه‌ریزی نماید. این کارکردها به‌طور معمول شامل حافظه کاری، کنترل بازداری و انعطاف‌پذیری شناختی هستند و در سال‌های نخست زندگی به‌تدریج تحول می‌یابند. ارتباط میان رشد زبان و کارکردهای اجرایی از این جهت اهمیت دارد که زبان صرفاً ابزاری برای انتقال پیام نیست، بلکه در سازمان‌دهی تجربه، بازنمایی ذهنی اطلاعات، هدایت توجه و تنظیم رفتار نیز مشارکت می‌کند. کودک با افزایش توانایی زبانی خود، به‌تدریج می‌تواند خواسته‌هایش را دقیق‌تر بیان کند، رویدادها را توصیف نماید، درباره پیامدهای رفتار فکر کند و از گفتار برای هدایت فعالیت‌های خود بهره ببرد. از سوی دیگر، رشد کارکردهای اجرایی می‌تواند شرایط لازم برای یادگیری زبان را تقویت کند، زیرا درک دستورالعمل‌ها، نگهداری اطلاعات کلامی، انتخاب واژه مناسب و سازمان‌دهی جمله‌ها به توجه و حافظه کاری نیاز دارند. بنابراین، رابطه میان این دو حوزه را باید رابطه‌ای پویا و دوسویه دانست که در آن تحول زبانی و رشد کنترل شناختی به‌صورت متقابل بر یکدیگر اثر می‌گذارند. از منظر نظری، یکی از چارچوب‌های مهم برای تبیین این ارتباط، دیدگاه فرهنگی‌ـ‌تاریخی ویگوتسکی است که زبان را ابزاری اساسی در رشد شناختی و تنظیم رفتار می‌داند. بر اساس این دیدگاه، کودک در ابتدا رفتار خود را تا حد زیادی از طریق هدایت بیرونی و تعامل با بزرگسالان سازمان‌دهی می‌کند، اما به‌تدریج گفتار اجتماعی را در فعالیت‌های ذهنی خود به کار می‌گیرد و از آن برای برنامه‌ریزی، حل مسئله و کنترل رفتار استفاده می‌کند. گفتار خصوصی، یعنی صحبت‌کردن کودک با خود هنگام انجام فعالیت، نمونه‌ای از این فرایند است. کودکان پیش‌دبستانی ممکن است هنگام ساختن یک سازه، حل یک مسئله یا انجام بازی پیچیده، مراحل فعالیت خود را با صدای بلند بیان کنند و از طریق این گفتار، رفتارشان را هدایت نمایند. با افزایش رشد شناختی و زبانی، بخشی از این فرایند به گفتار درونی تبدیل می‌شود و به کودک کمک می‌کند بدون نیاز به بیان آشکار همه مراحل، رفتار خود را سازمان‌دهی کند. از این منظر، زبان می‌تواند به‌عنوان ابزاری برای هدایت توجه، حفظ هدف و مهار پاسخ‌های نامناسب عمل کند. بااین‌حال، میزان استفاده از گفتار خصوصی در کودکان متفاوت است و وجود یا نبود گفتار آشکار به‌تنهایی شاخص قطعی توانایی خودتنظیمی محسوب نمی‌شود. دیدگاه پردازش اطلاعات نیز ارتباط رشد زبان با کارکردهای اجرایی را از طریق نقش حافظه کاری، توجه و کنترل شناختی توضیح می‌دهد. در این چارچوب، کودک برای درک جمله‌های پیچیده باید اطلاعات زبانی را در طول زمان نگه دارد، ارتباط میان واژه‌ها را تشخیص دهد و بخش‌های مختلف پیام را با یکدیگر ترکیب کند. این فرایندها به ظرفیت حافظه کاری و توانایی حفظ توجه وابسته‌اند. برای مثال، هنگامی که مربی از کودک می‌خواهد ابتدا کتاب را بردارد، سپس آن را روی میز بگذارد و در پایان به گروه بپیوندد، کودک باید دستورالعمل کلامی را دریافت کند، ترتیب مراحل را در ذهن نگه دارد و رفتار خود را مطابق آن تنظیم نماید. اگر حافظه کاری یا توجه کودک هنوز به اندازه کافی رشد نکرده باشد، ممکن است بخشی از دستورالعمل را فراموش کند، حتی اگر معنای بیشتر واژه‌های آن را بداند. در مقابل، توانایی زبانی قوی‌تر می‌تواند با فراهم‌کردن امکان رمزگردانی کلامی اطلاعات، دسته‌بندی مفاهیم و بیان مراحل فعالیت، به عملکرد حافظه کاری کمک کند. بااین‌حال، حافظه کاری صرفاً به اطلاعات کلامی محدود نیست و بخش‌هایی از آن برای پردازش دیداری و فضایی نیز به کار می‌روند؛ بنابراین، زبان یکی از عوامل مؤثر بر عملکرد آن است، نه تنها عامل تعیین‌کننده. رابطه رشد زبان با کنترل بازداری نیز در دوران پیش‌دبستانی اهمیت ویژه‌ای دارد. کنترل بازداری به توانایی مقاومت در برابر پاسخ‌های فوری، نادیده‌گرفتن محرک‌های نامرتبط و انتخاب رفتاری متناسب با هدف اشاره می‌کند. کودکان خردسال به دلیل در حال تحول بودن شبکه‌های عصبی و محدودیت‌های رشدی در تنظیم هیجان و کنترل تکانه، ممکن است در انتظارکشیدن، رعایت نوبت یا توقف یک فعالیت جذاب با دشواری مواجه شوند. زبان می‌تواند به آن‌ها کمک کند تا قواعد رفتاری را در ذهن بازنمایی کنند و پیش از اقدام، دستورالعمل یا پیامد احتمالی رفتار را برای خود یادآوری نمایند. برای نمونه، کودک می‌تواند هنگام انتظار برای نوبت خود با گفتن عبارت‌هایی مانند «اول نوبت دوستم است، بعد من بازی می‌کنم» رفتار خود را تنظیم کند. این نوع خودگویی به حفظ قاعده در ذهن و مهار پاسخ فوری کمک می‌کند. توانایی نام‌گذاری هیجان‌ها نیز می‌تواند در این فرایند نقش داشته باشد، زیرا کودکی که قادر است احساس خشم، ناامیدی یا نگرانی خود را بیان کند، ممکن است آسان‌تر درباره نیازهایش گفت‌وگو کند و به‌جای واکنش تکانشی، راهبرد جایگزینی را انتخاب نماید. البته بیان کلامی هیجان به‌تنهایی تضمین‌کننده کنترل رفتاری نیست و کودک برای تنظیم مؤثر رفتار به تجربه، حمایت بزرگسالان و فرصت تمرین نیز نیاز دارد. انعطاف‌پذیری شناختی یکی دیگر از مؤلفه‌های کارکردهای اجرایی است که با رشد زبان ارتباط دارد. این توانایی به کودک اجازه می‌دهد از یک قاعده به قاعده‌ای دیگر تغییر مسیر دهد، دیدگاه‌های متفاوت را در نظر بگیرد و در صورت تغییر شرایط، راهبرد خود را اصلاح کند. زبان با فراهم‌کردن امکان توصیف روابط، مقایسه موقعیت‌ها و توضیح تفاوت میان دیدگاه‌ها، می‌تواند به گسترش انعطاف‌پذیری شناختی کمک کند. برای مثال، در یک بازی دسته‌بندی، کودک ممکن است ابتدا اشیا را بر اساس رنگ مرتب کند و سپس با تغییر دستورالعمل، آن‌ها را بر اساس شکل گروه‌بندی نماید. در این موقعیت، کودک باید قاعده قبلی را کنار بگذارد، قاعده جدید را در ذهن نگه دارد و توجه خود را به ویژگی دیگری معطوف کند. درک دقیق دستورالعمل‌های کلامی و توانایی بیان تفاوت میان دو قاعده می‌تواند اجرای تکلیف را تسهیل کند. از سوی دیگر، انعطاف‌پذیری شناختی به کودک کمک می‌کند کاربرد واژه‌ها و ساختارهای زبانی را در موقعیت‌های مختلف درک کند و در گفت‌وگو با افراد گوناگون، شیوه بیان خود را متناسب با بافت ارتباطی تغییر دهد. بااین‌حال، این ارتباط به معنای آن نیست که رشد زبان و انعطاف‌پذیری شناختی در همه کودکان با سرعت یکسان پیش می‌روند، زیرا هر یک از این حوزه‌ها تحت تأثیر عوامل اختصاصی و مشترک قرار دارند. تحول زبان در دوران پیش‌دبستانی شامل گسترش واژگان، بهبود ساختارهای دستوری، رشد درک جمله‌های پیچیده و افزایش توانایی استفاده اجتماعی از زبان است. گسترش واژگان می‌تواند به کودک امکان دهد ویژگی‌های اشیا، رویدادها و احساسات را دقیق‌تر بازنمایی کند و در نتیجه، اطلاعات را به شیوه منظم‌تری سازمان دهد. هنگامی که کودک برای مفاهیم مختلف واژه‌های مشخصی در اختیار دارد، می‌تواند شباهت‌ها و تفاوت‌ها را بهتر توضیح دهد، دسته‌بندی‌های ذهنی بسازد و اطلاعات مرتبط را در قالب مفاهیم زبانی نگه دارد. این توانایی ممکن است در سازمان‌دهی حافظه و حل مسئله نقش داشته باشد. همچنین، رشد نحو و درک روابط دستوری می‌تواند به کودک کمک کند ترتیب رویدادها، روابط علّی و توالی مراحل یک فعالیت را بهتر بفهمد. درک عبارت‌هایی مانند «قبل از اینکه»، «بعد از آنکه»، «اگر» و «در صورتی که» زمینه فهم روابط زمانی و شرطی را فراهم می‌کند و می‌تواند در برنامه‌ریزی رفتاری و پیش‌بینی پیامدها مؤثر باشد. بااین‌حال، توانایی فهم این ساختارها علاوه بر دانش زبانی، به سطح رشد شناختی و آشنایی کودک با موقعیت‌های موردنظر وابسته است. مهارت‌های کاربردشناختی زبان نیز در ارتباط میان رشد زبانی و کارکردهای اجرایی اهمیت دارند. کاربردشناسی به توانایی استفاده از زبان متناسب با موقعیت، درک قصد گوینده، رعایت نوبت در گفت‌وگو و توجه به اطلاعات مشترک میان افراد اشاره دارد. کودکی که در گفت‌وگو شرکت می‌کند، باید بتواند گفته‌های طرف مقابل را دنبال کند، پاسخ مناسب را انتخاب نماید و در صورت تغییر موضوع، مسیر گفت‌وگو را با شرایط جدید هماهنگ سازد. این فعالیت‌ها به ترکیبی از توجه، حافظه کاری، کنترل بازداری و انعطاف‌پذیری شناختی نیاز دارند. برای مثال، رعایت نوبت در مکالمه مستلزم آن است که کودک میل خود به صحبت‌کردن فوری را کنترل کند، سخنان فرد مقابل را دنبال نماید و پاسخ مرتبطی ارائه دهد. از سوی دیگر، رشد کارکردهای اجرایی به کودک کمک می‌کند تا اطلاعات گفت‌وگو را بهتر نگه دارد، از تکرارهای نامناسب جلوگیری کند و در صورت بروز سوءتفاهم، توضیح خود را اصلاح نماید. بنابراین، تعامل اجتماعی هم زمینه‌ای برای رشد زبان است و هم فرصتی برای تمرین مهارت‌های اجرایی فراهم می‌سازد. کیفیت این تعاملات اهمیت زیادی دارد، زیرا گفت‌وگوهای دوسویه، بازی‌های مشارکتی و فعالیت‌های مشترک با بزرگسالان می‌توانند فرصت‌های بیشتری برای تمرین زبان و تنظیم رفتار در اختیار کودک قرار دهند. نقش محیط خانواده در این ارتباط از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. والدینی که با کودک گفت‌وگوی متناسب با سن برقرار می‌کنند، به پرسش‌های او پاسخ می‌دهند، درباره رویدادهای روزمره توضیح می‌دهند و فرصت بیان احساسات و تجربه‌ها را فراهم می‌سازند، زمینه رشد زبان و مهارت‌های شناختی را تقویت می‌کنند. خواندن تعاملی کتاب‌های تصویری نیز می‌تواند فرصت مناسبی برای گسترش واژگان، پیش‌بینی رویدادها، بیان روابط علّی و تمرین کنترل شناختی فراهم آورد. هنگامی که والد از کودک می‌پرسد شخصیت داستان چرا چنین رفتاری انجام داد یا اگر رویداد دیگری رخ می‌داد چه اتفاقی می‌افتاد، کودک فرصت پیدا می‌کند اطلاعات را در ذهن نگه دارد، گزینه‌های مختلف را بررسی کند و پاسخ خود را سازمان دهد. این فعالیت‌ها زمانی مؤثرتر هستند که متناسب با سطح زبانی و شناختی کودک باشند و به جای ارائه پاسخ آماده، او را به تفکر و بیان مستقل تشویق کنند. بااین‌حال، رشد زبان و کارکردهای اجرایی تنها به میزان گفت‌وگوی والدین وابسته نیست و عواملی مانند ویژگی‌های فردی کودک، کیفیت روابط عاطفی، فرصت‌های اجتماعی، وضعیت سلامت و شرایط فرهنگی نیز در آن نقش دارند. محیط پیش‌دبستانی نیز می‌تواند زمینه مهمی برای رشد هم‌زمان زبان و کارکردهای اجرایی باشد. فعالیت‌هایی مانند بازی‌های قانون‌مند، قصه‌گویی گروهی، ساخت‌وساز مشارکتی، نمایش خلاق و حل مسئله در گروه، کودکان را ملزم می‌کنند دستورالعمل‌ها را درک کنند، نقش‌های خود را به خاطر بسپارند، برای رسیدن به هدف مشترک برنامه‌ریزی کنند و در برابر تغییر شرایط انعطاف نشان دهند. برای مثال، در بازی نمایشی، کودک باید نقش خود را در ذهن نگه دارد، گفت‌وگوی مرتبط تولید کند، قواعد بازی را رعایت نماید و رفتار خود را با نقش سایر کودکان هماهنگ سازد. چنین فعالیت‌هایی می‌توانند زبان را در بستر طبیعی و معنادار رشد دهند و هم‌زمان فرصت تمرین مهارت‌های اجرایی را فراهم کنند. مربیان می‌توانند با توضیح روشن قواعد، استفاده از پرسش‌های هدایت‌کننده، ارائه بازخورد حمایتی و تشویق کودکان به بیان مراحل حل مسئله، این فرصت‌ها را گسترش دهند. بااین‌حال، فعالیت آموزشی نباید به مجموعه‌ای از تمرین‌های تکراری و فاقد معنا تبدیل شود، زیرا یادگیری پایدار در این سن به مشارکت فعال، بازی و تعامل اجتماعی وابستگی زیادی دارد. از منظر عصب‌رشدی، رشد زبان و کارکردهای اجرایی با تحول شبکه‌های مغزی مرتبط با پردازش زبان، کنترل شناختی، حافظه و توجه همراه است. نواحی پیشانی در برنامه‌ریزی، کنترل رفتار و برخی جنبه‌های تولید و سازمان‌دهی زبان مشارکت دارند، درحالی‌که شبکه‌های گسترده‌تر مغزی در درک گفتار، پردازش معنایی و هماهنگی اطلاعات کلامی و غیرکلامی نقش ایفا می‌کنند. ارتباط کارکردی میان این شبکه‌ها در طول رشد تغییر می‌کند و تجربه‌های زبانی و شناختی می‌توانند بر شیوه سازمان‌یابی فعالیت‌های ذهنی تأثیر بگذارند. بااین‌حال، رشد زبان را نباید به فعالیت یک ناحیه منفرد مغزی یا رابطه مستقیم میان یک ساختار عصبی و یک توانایی رفتاری تقلیل داد. فرایندهای زبانی و اجرایی از شبکه‌های پیچیده و توزیع‌شده‌ای بهره می‌گیرند که فعالیت آن‌ها به نوع تکلیف، سطح دشواری و شرایط محیطی وابسته است. همچنین، وجود همبستگی میان شاخص‌های زبانی و اجرایی به‌تنهایی نشان نمی‌دهد که تغییر در یکی از این حوزه‌ها الزاماً علت تغییر در حوزه دیگر است. ممکن است عوامل مشترکی مانند کیفیت محیط یادگیری، رشد عمومی شناختی یا ویژگی‌های زیستی بر هر دو اثر بگذارند. یکی از چالش‌های مهم در بررسی ارتباط رشد زبان با تحول کارکردهای اجرایی، تمایز میان توانایی زبانی و توانایی شناختی مستقل از زبان است. برخی آزمون‌های کارکردهای اجرایی به دستورالعمل‌های کلامی وابستگی زیادی دارند و کودک برای موفقیت در آن‌ها باید ابتدا هدف تکلیف را به‌درستی درک کند. بنابراین، نمره پایین در چنین آزمون‌هایی ممکن است تا حدی بازتاب دشواری در فهم زبان باشد، نه صرفاً ضعف در کنترل اجرایی. برای کاهش این مشکل، استفاده از مجموعه‌ای از تکالیف کلامی و غیرکلامی و بررسی توانایی درک دستورالعمل‌ها اهمیت دارد. محدودیت دیگر به تفاوت‌های فردی در تجربه زبانی مربوط می‌شود. کودکان دوزبانه ممکن است در هر یک از زبان‌های خود سطح متفاوتی از واژگان داشته باشند، درحالی‌که توانایی ارتباطی کلی آن‌ها در نظر گرفتن همه زبان‌هایی که می‌دانند، تصویر دقیق‌تری ارائه می‌دهد. بنابراین، ارزیابی زبان در کودکان چندزبانه باید با توجه به سابقه مواجهه با زبان‌ها، میزان استفاده از هر زبان و بافت فرهنگی انجام شود. همچنین، تفاوت‌های اقتصادی و اجتماعی در دسترسی به کتاب، بازی‌های آموزشی و تعاملات زبانی باکیفیت ممکن است بر فرصت‌های رشد تأثیر بگذارند و در پژوهش‌ها به‌عنوان متغیرهای زمینه‌ای مورد توجه قرار گیرند. در مطالعات مربوط به این حوزه، استفاده از طرح‌های طولی می‌تواند به روشن‌شدن چگونگی تغییر رابطه زبان و کارکردهای اجرایی در طول دوران پیش‌دبستانی کمک کند. ترکیب سنجش‌های استاندارد زبان، آزمون‌های حافظه کاری و کنترل بازداری، مشاهده رفتار در موقعیت‌های طبیعی و گزارش والدین و مربیان می‌تواند تصویری جامع‌تر از عملکرد کودک فراهم سازد. پژوهشگران همچنین باید میان توانایی‌های مختلف زبان، از جمله واژگان، دستور زبان، درک گفتار و کاربردشناسی، تمایز قائل شوند؛ زیرا ممکن است هر یک از این مؤلفه‌ها با بخش‌های متفاوتی از کارکردهای اجرایی ارتباط داشته باشند. بررسی جهت رابطه نیز اهمیت دارد، زیرا ممکن است رشد زبان در برخی موقعیت‌ها به بهبود خودتنظیمی کمک کند و در موقعیت‌های دیگر، رشد توجه و حافظه کاری زمینه یادگیری بهتر زبان را فراهم سازد. این رابطه احتمالاً در طول رشد ثابت نمی‌ماند و بسته به سن کودک، نوع مهارت و میزان پیچیدگی تکلیف تغییر می‌کند. از نظر کاربردی، شناخت ارتباط میان زبان و کارکردهای اجرایی می‌تواند در شناسایی زودهنگام کودکانی که در درک دستورالعمل‌ها، تنظیم رفتار، پیگیری فعالیت‌ها یا مشارکت در تعاملات اجتماعی دشواری دارند، مفید باشد. بااین‌حال، مشاهده یک مشکل در یکی از این حوزه‌ها به‌تنهایی برای نتیجه‌گیری درباره وجود اختلال کافی نیست و ارزیابی باید همه ابعاد رشد کودک را در نظر بگیرد. کودکانی که در بیان خواسته‌ها یا توصیف هیجان‌های خود با دشواری مواجه هستند، ممکن است در برخی موقعیت‌ها بیشتر به رفتارهای غیرکلامی یا واکنش‌های فوری متکی شوند، زیرا ابزار زبانی لازم برای توضیح نیازهایشان را به‌راحتی در اختیار ندارند. در چنین شرایطی، آموزش واژگان هیجانی، فراهم‌کردن فرصت بیان احساسات و استفاده از الگوهای کلامی ساده می‌تواند به بهبود ارتباط و مدیریت رفتار کمک کند، اما نباید همه مشکلات رفتاری را ناشی از ضعف زبان دانست. گاهی دشواری‌های رفتاری، شرایط محیطی یا مشکلات تنظیم هیجان مستقل از توانایی زبانی نیز در شکل‌گیری این وضعیت نقش دارند. در برنامه‌های مداخله‌ای، همکاری میان خانواده، مربیان، گفتاردرمانگران و متخصصان رشد کودک می‌تواند به هماهنگی اهداف آموزشی و شناختی کمک کند. فعالیت‌هایی که هم‌زمان زبان و خودتنظیمی را درگیر می‌کنند، مانند بازگویی داستان، برنامه‌ریزی برای ساخت یک وسیله، توضیح مراحل انجام کار و گفت‌وگو درباره راه‌حل‌های مختلف، می‌توانند فرصت تمرین مهارت‌های مرتبط را فراهم آورند. در این فعالیت‌ها، بهتر است بزرگسال ابتدا با ارائه الگو و راهنمایی متناسب، کودک را حمایت کند و سپس به‌تدریج میزان کمک را کاهش دهد تا فرصت بیشتری برای استفاده مستقل از مهارت‌ها فراهم شود. توجه به تفاوت‌های رشدی ضروری است، زیرا انتظار توانایی برنامه‌ریزی پیچیده یا کنترل کامل هیجان از همه کودکان پیش‌دبستانی واقع‌بینانه نیست. هدف مداخلات باید ایجاد پیشرفت متناسب با سطح رشدی هر کودک و افزایش توانایی او در استفاده از زبان برای فهم موقعیت، بیان نیازها و سازمان‌دهی رفتار باشد. بررسی ارتباط رشد زبان با تحول کارکردهای اجرایی در کودکان پیش‌دبستانی نشان می‌دهد که زبان و کنترل شناختی دو حوزه جدا از یکدیگر نیستند، بلکه در جریان رشد از طریق سازوکارهای متعدد به هم پیوند می‌خورند. زبان با فراهم‌کردن ابزارهایی برای بازنمایی اطلاعات، بیان قواعد، نام‌گذاری هیجان‌ها و هدایت رفتار، می‌تواند به تقویت حافظه کاری، کنترل بازداری و انعطاف‌پذیری شناختی کمک کند؛ در مقابل، رشد این کارکردها نیز زمینه لازم برای درک و تولید زبان پیچیده‌تر و مشارکت مؤثرتر در تعاملات اجتماعی را فراهم می‌سازد. شناخت این تعامل دوسویه می‌تواند به طراحی محیط‌های آموزشی غنی، مداخلات رشدمدار و روش‌های ارزیابی دقیق‌تر منجر شود. توجه به کیفیت تعاملات زبانی، فرصت‌های بازی، ویژگی‌های فردی و شرایط محیطی کودک، امکان می‌دهد رشد زبان و کارکردهای اجرایی نه به‌صورت دو فرایند مستقل، بلکه به‌عنوان ابعاد مرتبط رشد شناختی بررسی شوند و زمینه مناسب‌تری برای یادگیری، تنظیم رفتار و سازگاری اجتماعی در سال‌های بعد فراهم آید.