دکتر ثریا همتی پور

بررسی رابطه تحمل پریشانی با شدت نشانه‌های اضطراب و افسردگی در کودکان

تاریخ انتشار : 27 مهر ماه 1405

تحمل پریشانی یکی از سازه‌های مهم در روان‌شناسی بالینی و روان‌شناسی رشد است که به توانایی فرد برای تجربه و مدیریت هیجان‌های ناخوشایند، موقعیت‌های تنش‌زا و شرایط دشوار بدون توسل به واکنش‌های تکانشی یا اجتناب افراطی اشاره دارد. این توانایی در دوران کودکی اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا کودکان هنوز در حال رشد مهارت‌های شناختی، هیجانی و رفتاری لازم برای مواجهه با ناکامی، نگرانی، ترس، اندوه و تغییرات محیطی هستند. شدت نشانه‌های اضطراب و افسردگی در کودکان می‌تواند تحت تأثیر عوامل متعددی از جمله ویژگی‌های خلقی، تجربه‌های خانوادگی، روابط اجتماعی، شرایط تحصیلی، شیوه‌های تربیتی و توانایی تنظیم هیجان قرار گیرد. در این میان، تحمل پریشانی ممکن است به‌عنوان یکی از عوامل مرتبط با نحوه تجربه و تداوم نشانه‌های روان‌شناختی مورد توجه قرار گیرد. کودکانی که در مواجهه با هیجان‌های ناخوشایند احساس ناتوانی می‌کنند، ممکن است تلاش کنند هرچه سریع‌تر از موقعیت ناراحت‌کننده فاصله بگیرند، احساسات خود را سرکوب کنند یا برای کاهش فوری تنش به رفتارهای ناسازگارانه روی آورند. تکرار چنین واکنش‌هایی می‌تواند فرصت یادگیری مهارت‌های مقابله‌ای مؤثر را کاهش دهد و سازگاری کودک را در برابر موقعیت‌های دشوار با مشکل مواجه سازد. بررسی رابطه تحمل پریشانی با شدت نشانه‌های اضطراب و افسردگی می‌تواند به شناخت بهتر سازوکارهای هیجانی مؤثر بر سلامت روان کودکان کمک کند و زمینه طراحی مداخلات پیشگیرانه و درمانی متناسب با نیازهای رشدی آنان را فراهم آورد.
تحمل پریشانی به معنای حذف هیجان‌های منفی یا بی‌تفاوتی نسبت به شرایط دشوار نیست، بلکه به ظرفیت فرد برای باقی ماندن در موقعیت ناخوشایند، پذیرش تجربه هیجانی و انتخاب واکنشی متناسب با شرایط اشاره دارد. کودکی که از تحمل پریشانی مناسبی برخوردار است، ممکن است هنگام جدایی از والدین، مواجهه با تکلیف دشوار، دریافت بازخورد منفی یا تجربه اختلاف با همسالان دچار ناراحتی شود، اما بتواند با کمک مهارت‌های آموخته‌شده، احساس خود را شناسایی کند و بدون واکنش افراطی به موقعیت پاسخ دهد. در مقابل، کودکی که تحمل پریشانی محدودی دارد، ممکن است هیجان ناخوشایند را غیرقابل‌تحمل تلقی کند و برای رهایی فوری از آن، از موقعیت اجتناب کند، گریه طولانی نشان دهد، به دیگران وابسته شود یا در برابر درخواست‌های روزمره مقاومت کند. این تفاوت‌ها لزوماً به معنای وجود اختلال روان‌شناختی نیستند، زیرا توانایی تحمل پریشانی در کودکان تحت تأثیر سن، مرحله رشد، تجربه‌های قبلی، حمایت محیطی و ویژگی‌های فردی قرار دارد. بااین‌حال، ضعف پایدار در این توانایی ممکن است با دشواری در تنظیم هیجان و افزایش آسیب‌پذیری روان‌شناختی همراه باشد. بررسی این سازه مستلزم توجه به ابعاد هیجانی، شناختی و رفتاری آن است؛ زیرا تحمل پریشانی فقط به شدت احساس ناراحتی مربوط نمی‌شود، بلکه برداشت کودک از توانایی خود برای کنار آمدن با ناراحتی و انتخاب شیوه مواجهه با آن را نیز در بر می‌گیرد.
اضطراب در کودکی معمولاً با نگرانی مفرط، ترس از موقعیت‌های خاص، انتظار وقوع پیامدهای منفی، حساسیت به تهدید و نشانه‌های جسمانی مانند تپش قلب، تنش عضلانی، دل‌درد یا بی‌قراری همراه است. ترس و نگرانی در برخی موقعیت‌ها بخشی طبیعی از رشد محسوب می‌شوند، اما هنگامی که شدت یا تداوم آن‌ها با سن کودک تناسب نداشته باشد و در عملکرد تحصیلی، روابط اجتماعی، خواب یا فعالیت‌های روزمره اختلال ایجاد کند، بررسی تخصصی ضرورت پیدا می‌کند. تحمل پریشانی می‌تواند با چگونگی مواجهه کودک با نشانه‌های اضطرابی ارتباط داشته باشد؛ زیرا تجربه اضطراب اغلب با احساس عدم اطمینان، برانگیختگی جسمانی و نگرانی درباره آینده همراه است. اگر کودک نتواند این احساسات را تحمل کند، ممکن است برای کاهش فوری ناراحتی به اجتناب، اطمینان‌خواهی مکرر یا وابستگی شدید به والدین روی آورد. برای مثال، کودکی که از حضور در مدرسه می‌ترسد، ممکن است با گریه یا شکایت جسمانی از رفتن به مدرسه خودداری کند. اگر هر بار با اجتناب کودک، اضطراب او در کوتاه‌مدت کاهش یابد، این پیامد می‌تواند احتمال تکرار اجتناب را افزایش دهد. در چنین الگویی، کودک فرصت کمتری برای تجربه موفقیت در مواجهه با ترس و یادگیری این نکته پیدا می‌کند که احساس اضطراب الزاماً به معنای وقوع خطر نیست. بنابراین، تحمل پایین پریشانی ممکن است با تداوم برخی الگوهای اضطرابی همراه باشد، هرچند رابطه میان این متغیرها پیچیده است و نمی‌توان از وجود یک ارتباط احتمالی، علت قطعی یا جهت اثرگذاری را نتیجه گرفت.
افسردگی در کودکان نیز ممکن است با نشانه‌هایی مانند غمگینی پایدار، کاهش علاقه به فعالیت‌های لذت‌بخش، تحریک‌پذیری، احساس بی‌ارزشی، افت انرژی، دشواری در تمرکز، تغییر در الگوی خواب و اشتها و کاهش مشارکت اجتماعی همراه باشد. جلوه‌های افسردگی در کودکان همیشه مشابه بزرگسالان نیست و گاهی به شکل زودرنجی، شکایت‌های جسمانی، افت عملکرد تحصیلی یا کناره‌گیری از فعالیت‌های معمول بروز می‌کند. تحمل پریشانی می‌تواند در بررسی تجربه افسردگی اهمیت داشته باشد، زیرا کودکانی که در مواجهه با اندوه، ناامیدی، ناکامی یا احساس شکست دشواری دارند، ممکن است برای مقابله با این تجربه‌ها به کناره‌گیری، بی‌تحرکی یا اجتناب از فعالیت‌های دشوار روی آورند. این رفتارها ممکن است در کوتاه‌مدت فشار روانی را کاهش دهند، اما در صورت تداوم می‌توانند فرصت تجربه لذت، موفقیت و دریافت حمایت اجتماعی را محدود کنند. برای نمونه، کودکی که پس از یک شکست تحصیلی احساس ناامیدی می‌کند، ممکن است از انجام تکالیف یا شرکت در فعالیت‌های مورد علاقه خودداری کند. کاهش فعالیت و محدود شدن تجربه‌های مثبت می‌تواند خلق منفی را تشدید کند و احساس ناتوانی را افزایش دهد. بااین‌حال، افسردگی پدیده‌ای چندعاملی است و نمی‌توان آن را صرفاً به تحمل پایین پریشانی نسبت داد. عوامل زیستی، سابقه خانوادگی، تجربه‌های تنش‌زا، کیفیت روابط عاطفی، مشکلات تحصیلی و شرایط اجتماعی نیز ممکن است در بروز و تداوم نشانه‌های افسردگی نقش داشته باشند.
رابطه تحمل پریشانی با اضطراب و افسردگی را می‌توان از طریق فرایندهای شناختی و هیجانی نیز بررسی کرد. یکی از این فرایندها، ارزیابی فرد از توانایی خود برای مقابله با شرایط دشوار است. اگر کودک تصور کند که نمی‌تواند ناراحتی خود را تحمل کند یا از عهده حل مسئله برنمی‌آید، ممکن است موقعیت‌های مبهم و چالش‌برانگیز را تهدیدآمیزتر ارزیابی کند. این برداشت می‌تواند نگرانی پیش‌بینانه را افزایش دهد و باعث شود کودک پیش از تجربه واقعی یک موقعیت، پیامدهای منفی آن را در ذهن خود بزرگ‌نمایی کند. در برخی کودکان، این الگو با نشخوار فکری نیز همراه می‌شود؛ به این معنا که کودک بارها درباره اشتباه‌ها، ناکامی‌ها، نگرانی‌ها یا تجربه‌های ناخوشایند گذشته فکر می‌کند، بدون آنکه به راه‌حل مشخصی برسد. نشخوار فکری ممکن است توجه کودک را به هیجان‌های منفی معطوف نگه دارد و فرصت فاصله گرفتن از افکار آزاردهنده را کاهش دهد. در کودکان مضطرب، تمرکز مداوم بر احتمال وقوع خطر می‌تواند نگرانی را تشدید کند و در کودکان دارای نشانه‌های افسردگی، تمرکز مکرر بر شکست و ناتوانی ممکن است با تداوم خلق منفی همراه شود. آموزش شناسایی افکار، بررسی شواهد، ایجاد برداشت‌های جایگزین و تمرین حل مسئله می‌تواند به کودکان کمک کند تا در مواجهه با پریشانی، به‌جای پذیرش فوری برداشت‌های منفی، واکنش سنجیده‌تری انتخاب کنند.
تنظیم هیجان یکی دیگر از سازه‌های مرتبط با تحمل پریشانی است. تنظیم هیجان به مجموعه فرایندهایی اشاره دارد که فرد از طریق آن‌ها هیجان‌های خود را شناسایی، درک و مدیریت می‌کند. کودکان برای دستیابی به این توانایی به رشد شناختی، تجربه‌های یادگیری و حمایت مراقبان نیاز دارند. هنگامی که کودک نمی‌تواند شدت هیجان خود را تشخیص دهد یا راهبرد مناسبی برای مدیریت آن انتخاب کند، احتمال دارد در برابر ناراحتی واکنش‌های سریع و نامتناسب نشان دهد. برای مثال، برخی کودکان هنگام تجربه اضطراب به گریه یا اجتناب روی می‌آورند، درحالی‌که برخی دیگر خشمگین می‌شوند یا به رفتارهای تکانشی متوسل می‌گردند. در برخی موارد، دشواری در تحمل پریشانی با تلاش برای سرکوب هیجان‌ها همراه است؛ رویکردی که ممکن است بیان نیازهای واقعی کودک را دشوار کند و فشار روانی را افزایش دهد. ازاین‌رو، بررسی تحمل پریشانی باید در کنار شیوه‌های تنظیم هیجان، سطح مهارت‌های مقابله‌ای و شرایطی که واکنش‌های هیجانی در آن رخ می‌دهند انجام شود. آموزش نام‌گذاری هیجان‌ها، تشخیص نشانه‌های جسمانی، مکث پیش از واکنش، تنفس آرام، استفاده از گفت‌وگوی درونی حمایتگر و درخواست کمک از بزرگسالان قابل‌اعتماد می‌تواند به تقویت این مهارت‌ها کمک کند. البته راهبرد مناسب باید با سن کودک و ویژگی‌های رشدی او متناسب باشد و به‌تدریج از حمایت مستقیم بزرگسالان به سمت خودتنظیمی بیشتر حرکت کند.
محیط خانواده نقش مهمی در رشد تحمل پریشانی دارد. کودکان از واکنش والدین به خشم، نگرانی، غم و ناکامی می‌آموزند که هیجان‌های ناخوشایند چگونه باید مدیریت شوند. اگر والدین هنگام ناراحتی کودک با آرامش به احساس او توجه کنند، در عین حفظ مرزهای رفتاری به او کمک کنند تا مسئله را حل کند و فرصت تجربه ناکامی‌های قابل‌کنترل را در اختیارش قرار دهند، کودک می‌تواند به‌تدریج اعتماد بیشتری به توانایی مقابله با شرایط دشوار پیدا کند. در مقابل، بی‌اعتنایی مداوم به احساسات کودک، تمسخر هیجان‌ها، تهدید، تنبیه شدید یا واکنش‌های غیرقابل‌پیش‌بینی ممکن است احساس ناامنی را افزایش دهد و یادگیری مهارت‌های مقابله‌ای را دشوار کند. حمایت افراطی نیز در برخی شرایط می‌تواند فرصت تمرین استقلال را محدود سازد؛ به‌ویژه هنگامی که والدین همواره کودک را از هر موقعیت ناراحت‌کننده دور می‌کنند و اجازه نمی‌دهند او با چالش‌های متناسب با سن خود مواجه شود. این مسئله به معنای آن نیست که حمایت والدین موجب اضطراب می‌شود، بلکه کیفیت، تناسب و شیوه ارائه حمایت اهمیت دارد. حمایت مؤثر، احساس کودک را به رسمیت می‌شناسد، اما در عین حال او را به مواجهه تدریجی و ایمن با موقعیت‌های قابل‌مدیریت تشویق می‌کند. در چنین محیطی، کودک فرصت پیدا می‌کند بیاموزد که ناراحتی هیجانی قابل‌تحمل است و می‌توان بدون اجتناب کامل یا واکنش افراطی از آن عبور کرد.
تجربه‌های مدرسه‌ای و روابط با همسالان نیز می‌توانند در ارتباط میان تحمل پریشانی و نشانه‌های اضطراب و افسردگی نقش داشته باشند. فشار تحصیلی، ترس از اشتباه، نگرانی درباره ارزیابی معلمان، تجربه طرد اجتماعی و تعارض با همسالان از جمله موقعیت‌هایی هستند که ممکن است پریشانی قابل‌توجهی ایجاد کنند. کودکانی که مهارت‌های مقابله‌ای محدودی دارند، ممکن است در مواجهه با چنین شرایطی احساس کنند که توانایی لازم برای مدیریت آن‌ها را ندارند. این احساس می‌تواند با اجتناب از فعالیت‌های کلاسی، کناره‌گیری از جمع، اطمینان‌خواهی مکرر یا کاهش مشارکت اجتماعی همراه شود. در صورت تداوم این رفتارها، فرصت‌های یادگیری و تجربه موفقیت کاهش می‌یابد و احتمال تشدید نگرانی یا خلق منفی افزایش پیدا می‌کند. از سوی دیگر، مدرسه می‌تواند محیطی حمایتگر برای تقویت تحمل پریشانی باشد؛ زیرا کودکان در تعامل با معلمان و همسالان فرصت می‌یابند مهارت‌های ارتباطی، حل مسئله، پذیرش اشتباه و مدیریت اختلاف را تمرین کنند. ایجاد فضای آموزشی امن، پرهیز از تحقیر دانش‌آموزان، توجه به تفاوت‌های فردی و فراهم کردن امکان دریافت حمایت روان‌شناختی می‌تواند در کاهش فشارهای هیجانی نقش داشته باشد. همکاری میان خانواده و مدرسه نیز برای شناسایی موقعیت‌های محرک و ایجاد پاسخ‌های هماهنگ اهمیت دارد.
در بررسی علمی رابطه تحمل پریشانی با شدت نشانه‌های اضطراب و افسردگی، توجه به تفاوت‌های رشدی کودکان ضروری است. توانایی درک و مدیریت هیجان‌ها در سنین مختلف یکسان نیست و کودک خردسال ممکن است برای تحمل ناراحتی به حضور و راهنمایی مستقیم بزرگسالان نیاز داشته باشد، درحالی‌که کودک بزرگ‌تر می‌تواند از راهبردهای شناختی پیچیده‌تری استفاده کند. زبان هیجانی، توانایی حل مسئله، کنترل توجه و درک پیامدهای رفتار نیز با رشد کودک تغییر می‌کنند. بنابراین، ابزارهای سنجش باید از نظر زبان، محتوای پرسش‌ها و شیوه پاسخ‌دهی با سن و توانایی شناختی کودکان تناسب داشته باشند. استفاده از پرسش‌نامه‌های خودگزارشی به‌تنهایی ممکن است تصویر کاملی از وضعیت کودک ارائه نکند، زیرا برخی کودکان در تشخیص یا بیان احساسات خود دشواری دارند. ترکیب گزارش کودک، والدین و معلمان، در صورت امکان همراه با مصاحبه بالینی و مشاهده رفتار، می‌تواند شناخت دقیق‌تری از وضعیت هیجانی و عملکرد روزمره کودک فراهم سازد. همچنین لازم است میان تجربه موقت ناراحتی و نشانه‌های پایدار و مختل‌کننده تمایز قائل شد و از تفسیر هر واکنش طبیعی به‌عنوان نشانه اختلال پرهیز کرد.
برای مطالعه رابطه تحمل پریشانی با شدت نشانه‌های اضطراب و افسردگی می‌توان از طرح‌های پژوهشی همبستگی استفاده کرد و ارتباط میان نمرات ابزارهای معتبر سنجش این متغیرها را بررسی نمود. در چنین پژوهشی، سن، جنسیت، شرایط خانوادگی، تجربه‌های تنش‌زا، وضعیت تحصیلی و سایر متغیرهای مرتبط باید تا حد امکان در طراحی و تحلیل آماری مورد توجه قرار گیرند. بااین‌حال، نتایج همبستگی به‌تنهایی نشان نمی‌دهند که تحمل پریشانی پایین علت اضطراب یا افسردگی است؛ زیرا احتمال دارد نشانه‌های اضطرابی و افسردگی نیز به‌نوبه خود احساس ناتوانی در مواجهه با هیجان‌های ناخوشایند را افزایش دهند یا هر سه متغیر تحت تأثیر عوامل مشترکی قرار داشته باشند. مطالعات طولی می‌توانند روشن کنند که آیا تحمل پریشانی در یک مقطع زمانی، شدت نشانه‌های روان‌شناختی را در مقاطع بعدی پیش‌بینی می‌کند یا خیر. پژوهش‌های مداخله‌ای نیز می‌توانند بررسی کنند که آیا آموزش مهارت‌های تحمل پریشانی و تنظیم هیجان با کاهش نشانه‌های اضطراب و افسردگی همراه است. توجه به ویژگی‌های نمونه، اعتبار ابزارهای سنجش، شرایط اجرای پژوهش و محدودیت‌های گزارش‌دهی از سوی کودکان و والدین برای تفسیر دقیق یافته‌ها ضروری است.
از نظر کاربرد بالینی، شناخت رابطه احتمالی میان تحمل پریشانی و نشانه‌های اضطراب و افسردگی می‌تواند به طراحی برنامه‌های پیشگیری و مداخله متناسب با نیازهای کودکان کمک کند. در برنامه‌های آموزشی می‌توان بر شناسایی هیجان‌ها، پذیرش تجربه‌های ناخوشایند، افزایش انعطاف‌پذیری شناختی، حل مسئله و مواجهه تدریجی با موقعیت‌های ترس‌آور تمرکز کرد. برای کودکان مضطرب، مواجهه تدریجی و ایمن با موقعیت‌های اجتناب‌شده، همراه با آموزش مهارت‌های مقابله‌ای، می‌تواند به یادگیری این نکته کمک کند که اضطراب الزاماً نشانه خطر واقعی نیست و شدت آن ممکن است بدون اجتناب نیز کاهش یابد. برای کودکانی که نشانه‌های افسردگی دارند، فعال‌سازی رفتاری، افزایش مشارکت در فعالیت‌های لذت‌بخش و تقویت ارتباطات اجتماعی می‌تواند در کنار مداخلات متناسب دیگر مورد توجه قرار گیرد. آموزش والدین نیز اهمیت دارد تا بتوانند ضمن پذیرش احساسات کودک، استقلال تدریجی او را تقویت کنند و از پاسخ‌هایی که ناخواسته اجتناب یا وابستگی افراطی را پایدار می‌سازند، آگاه شوند. اجرای این برنامه‌ها باید با سن، توانایی شناختی، شدت نشانه‌ها و شرایط خانوادگی کودک متناسب باشد. در صورت تداوم نشانه‌ها، اختلال جدی در عملکرد روزمره یا بروز علائم نگران‌کننده، ارزیابی توسط متخصص سلامت روان کودک ضرورت دارد.
تحمل پریشانی می‌تواند یکی از متغیرهای مهم در فهم تفاوت‌های فردی کودکان در مواجهه با فشارهای روان‌شناختی باشد. کودکانی که یاد می‌گیرند احساسات ناخوشایند خود را تشخیص دهند، بدون واکنش شتاب‌زده آن‌ها را تجربه کنند و از راهبردهای سازگارانه برای حل مسئله بهره بگیرند، ممکن است در برابر برخی موقعیت‌های تنش‌زا انعطاف‌پذیری بیشتری نشان دهند. این توانایی به معنای نبود ترس، غم یا نگرانی نیست، بلکه نشان‌دهنده ظرفیت مواجهه با این تجربه‌ها بدون گرفتار شدن در چرخه‌های مداوم اجتناب، نگرانی یا کناره‌گیری است. بررسی علمی این سازه در کنار عوامل خانوادگی، اجتماعی، شناختی و رشدی می‌تواند به شناسایی نیازهای روان‌شناختی کودکان و طراحی مداخلاتی کمک کند که بر افزایش مهارت‌های مقابله‌ای، تقویت احساس توانمندی و بهبود عملکرد روزمره تمرکز دارند. توجه به تفاوت‌های فردی و فراهم کردن محیطی امن برای تمرین این مهارت‌ها، زمینه رشد تدریجی توانایی کودکان در مدیریت پریشانی و مواجهه سازگارانه‌تر با چالش‌های زندگی را فراهم می‌کند.