دکتر ثریا همتی پور

نقش عوامل خانوادگی و محیطی در تداوم رفتارهای پرخاشگرانه کودکان

تاریخ انتشار : 27 مهر ماه 1405

نقش عوامل خانوادگی و محیطی در تداوم رفتارهای پرخاشگرانه کودکان یکی از موضوعات مهم در روان‌شناسی رشد، روان‌شناسی کودک و حوزه سلامت روان است؛ زیرا پرخاشگری در دوران کودکی می‌تواند بر روابط بین‌فردی، عملکرد تحصیلی، سازگاری اجتماعی و رشد هیجانی کودک تأثیر بگذارد. رفتارهای پرخاشگرانه ممکن است به شکل پرخاشگری کلامی، مانند فریاد زدن، توهین و تهدید، پرخاشگری جسمانی، مانند هل دادن، ضربه زدن و تخریب وسایل، یا رفتارهای غیرمستقیم، مانند طرد همسالان، شایعه‌پراکنی و تلاش برای کنترل دیگران بروز پیدا کنند. بروز گاه‌به‌گاه خشم در کودکی بخشی از فرایند رشد هیجانی است و به‌تنهایی نشانه وجود اختلال روان‌شناختی محسوب نمی‌شود؛ زیرا کودکان به‌تدریج مهارت‌های تنظیم هیجان، کنترل تکانه، حل مسئله و برقراری ارتباط مؤثر را فرا می‌گیرند. بااین‌حال، هنگامی که پرخاشگری به‌صورت مکرر، شدید و پایدار ظاهر می‌شود و روابط خانوادگی، فعالیت‌های آموزشی یا تعاملات اجتماعی کودک را مختل می‌کند، بررسی عوامل زمینه‌ساز و تداوم‌بخش آن ضرورت پیدا می‌کند. در این میان، خانواده و محیط اجتماعی کودک اهمیت ویژه‌ای دارند؛ زیرا بخش مهمی از الگوهای رفتاری، شیوه‌های واکنش به ناکامی، نحوه ابراز خشم و روش‌های حل تعارض از طریق مشاهده، تجربه و تعامل روزمره آموخته می‌شوند. رفتار کودک را نمی‌توان جدا از شرایط زندگی او تحلیل کرد، زیرا ویژگی‌های فردی، خلق‌وخو، سطح رشد شناختی، تجربه‌های هیجانی و کیفیت روابط خانوادگی و اجتماعی در تعامل با یکدیگر می‌توانند احتمال بروز و تداوم پرخاشگری را افزایش یا کاهش دهند. خانواده نخستین محیط اجتماعی کودک است و نقش اساسی در شکل‌گیری احساس امنیت، اعتماد، خودکنترلی و شیوه‌های ارتباطی او ایفا می‌کند. کودک از نخستین سال‌های زندگی با مشاهده رفتار والدین و سایر اعضای خانواده به‌تدریج می‌آموزد که در موقعیت‌های تنش‌زا چگونه واکنش نشان دهد، خواسته‌های خود را چگونه بیان کند و هنگام مواجهه با مخالفت یا ناکامی چه رفتاری از خود بروز دهد. اگر محیط خانواده بر گفت‌وگو، احترام متقابل، حل مسئله و مدیریت سازنده اختلاف‌ها استوار باشد، کودک فرصت بیشتری برای یادگیری مهارت‌های اجتماعی و تنظیم هیجان خواهد داشت. در مقابل، محیط‌هایی که در آن‌ها فریاد زدن، تهدید، تحقیر، تنبیه بدنی یا پرخاشگری کلامی به شیوه معمول حل اختلاف تبدیل شده است، ممکن است این پیام را به کودک منتقل کنند که استفاده از قدرت و خشونت روشی پذیرفتنی برای رسیدن به خواسته‌هاست. در چنین شرایطی، کودک احتمال دارد رفتارهای پرخاشگرانه را به‌عنوان الگویی آموخته‌شده برای کنترل موقعیت، دفاع از خود یا تأثیرگذاری بر دیگران به کار گیرد. از دیدگاه یادگیری اجتماعی، مشاهده رفتار افراد مهم زندگی و پیامدهای حاصل از آن می‌تواند در شکل‌گیری الگوهای رفتاری نقش داشته باشد؛ به‌ویژه زمانی که کودک مشاهده می‌کند فرد پرخاشگر بدون پیامد مشخص به خواسته خود می‌رسد یا از موقعیتی ناخوشایند رهایی پیدا می‌کند. در این شرایط، احتمال دارد پرخاشگری به‌تدریج به راهبردی تکرارشونده برای دستیابی به اهداف تبدیل شود. شیوه فرزندپروری والدین نیز یکی از عوامل مهم در تداوم رفتارهای پرخاشگرانه است. سبک‌های فرزندپروری مبتنی بر خشونت، کنترل افراطی، تحقیر یا محدودیت‌های نامتناسب ممکن است فرصت رشد استقلال، مسئولیت‌پذیری و خودتنظیمی را کاهش دهند. کودکانی که به‌طور مکرر با سرزنش شدید یا تنبیه غیرقابل‌پیش‌بینی روبه‌رو می‌شوند، ممکن است در موقعیت‌های تعارض‌آمیز احساس تهدید بیشتری تجربه کنند و برای دفاع از خود به واکنش‌های تند روی آورند. از سوی دیگر، فقدان مرزهای روشن، نظارت ناکافی و تسلیم مکرر والدین در برابر رفتارهای پرخاشگرانه نیز می‌تواند به تداوم این رفتارها کمک کند. برای مثال، اگر کودک پس از فریاد زدن، شکستن وسایل یا تهدید کردن دیگران به خواسته خود برسد، ممکن است یاد بگیرد که پرخاشگری راهی مؤثر برای دستیابی به هدف است. بنابراین، هم سخت‌گیری افراطی و هم سهل‌گیری نامتناسب، در صورت همراه شدن با ضعف در ارتباط و مدیریت رفتار، می‌توانند زمینه‌ساز مشکلات رفتاری شوند. در مقابل، فرزندپروری مبتنی بر محبت، نظارت مناسب، قوانین روشن، پیامدهای قابل‌پیش‌بینی و احترام به نیازهای رشدی کودک می‌تواند به تقویت خودکنترلی و کاهش احتمال تداوم پرخاشگری کمک کند. کیفیت رابطه عاطفی میان والدین و کودک نیز در این زمینه اهمیت فراوانی دارد. کودکانی که احساس می‌کنند هیجان‌ها و نیازهایشان شنیده نمی‌شود یا در زمان ناراحتی حمایت کافی دریافت نمی‌کنند، ممکن است برای جلب توجه، بیان اعتراض یا دستیابی به احساس کنترل، از رفتارهای منفی استفاده کنند. در برخی موارد، پرخاشگری نوعی پیام ارتباطی است که نشان می‌دهد کودک در بیان کلامی نیازها، شناسایی هیجان‌ها یا درخواست کمک با دشواری روبه‌روست. اگر والدین تنها بر متوقف کردن رفتار ظاهری تمرکز کنند و به عوامل زمینه‌ای آن توجه نداشته باشند، ممکن است فرصت شناسایی نیازهای هیجانی کودک از دست برود. این مسئله به معنای توجیه رفتار آسیب‌زا نیست، بلکه نشان می‌دهد اصلاح رفتار زمانی مؤثرتر خواهد بود که همراه با آموزش شیوه‌های سالم ابراز احساسات و پاسخ‌گویی مناسب به نیازهای کودک باشد. ایجاد رابطه‌ای امن، اختصاص زمان باکیفیت به تعامل مثبت، گوش دادن فعال و توجه به تلاش‌های کودک برای رفتار مناسب می‌تواند به تقویت اعتماد و کاهش نیاز به استفاده از رفتارهای پرخاشگرانه برای جلب توجه کمک کند. تعارض‌های مداوم میان والدین از دیگر عوامل خانوادگی مؤثر بر تداوم پرخاشگری هستند. کودکانی که به‌طور مستمر شاهد مشاجره‌های شدید، تهدید، تحقیر یا خشونت میان بزرگسالان هستند، ممکن است احساس ناامنی، نگرانی و بی‌ثباتی بیشتری تجربه کنند. این وضعیت می‌تواند توانایی آنان را برای کنترل هیجان‌های منفی کاهش دهد و حساسیتشان را نسبت به نشانه‌های تهدید افزایش دهد. برخی کودکان در چنین شرایطی رفتارهای پرخاشگرانه را تقلید می‌کنند، درحالی‌که برخی دیگر از طریق تحریک‌پذیری، مخالفت مکرر یا واکنش‌های دفاعی به تنش‌های محیطی پاسخ می‌دهند. حتی زمانی که تعارض خانوادگی مستقیماً متوجه کودک نیست، مشاهده آن می‌تواند برداشت او از روابط انسانی و شیوه حل اختلاف را تحت تأثیر قرار دهد. کاهش تعارض‌های مخرب، پرهیز از درگیر کردن کودک در اختلاف‌های بزرگسالان و فراهم کردن توضیحات متناسب با سن او می‌تواند نقش محافظتی داشته باشد. در خانواده‌هایی که جدایی، طلاق یا تغییرات اساسی زندگی رخ می‌دهد، سازگاری کودک به عواملی مانند میزان تعارض والدین، ثبات مراقبت، حمایت عاطفی و استمرار ارتباط سالم با مراقبان وابسته است و نباید پیامدهای رفتاری را صرفاً به وقوع جدایی نسبت داد. سلامت روان والدین نیز می‌تواند به‌طور غیرمستقیم بر رفتار کودک اثر بگذارد. اضطراب، افسردگی، فشار روانی مزمن، فرسودگی والدگری و دشواری در مدیریت خشم ممکن است ظرفیت والدین را برای پاسخ‌گویی آرام، نظارت منظم و اجرای باثبات قوانین کاهش دهند. در چنین وضعیتی، واکنش‌های والدین ممکن است از بی‌توجهی به رفتار کودک تا تنبیه شدید و ناگهانی تغییر کند و همین ناهماهنگی، یادگیری قواعد رفتاری را دشوار سازد. بااین‌حال، وجود مشکلات روان‌شناختی در والدین به معنای اجتناب‌ناپذیر بودن پرخاشگری در فرزندان نیست؛ زیرا حمایت اجتماعی، دسترسی به خدمات سلامت روان، آموزش مهارت‌های فرزندپروری و تقسیم مناسب مسئولیت‌های مراقبتی می‌توانند اثر فشارهای خانوادگی را کاهش دهند. کیفیت روابط میان خواهران و برادران، شیوه حل اختلاف در خانه و وجود الگوهای رفتاری متنوع در میان اعضای خانواده نیز بر فرصت‌های یادگیری اجتماعی کودک تأثیر می‌گذارند. در خانواده‌هایی که اختلاف میان فرزندان همواره با تنبیه، مقایسه یا جانبداری پاسخ داده می‌شود، احتمال تثبیت احساس رقابت و استفاده از رفتارهای تهاجمی ممکن است افزایش یابد؛ درحالی‌که آموزش مذاکره، نوبت‌گیری، احترام به مرزهای شخصی و حل مسئله می‌تواند زمینه تعامل سازنده‌تر را فراهم کند. عوامل اقتصادی و اجتماعی خانواده نیز در تحلیل تداوم رفتارهای پرخاشگرانه اهمیت دارند. فقر، ناامنی شغلی، کمبود مسکن مناسب، دسترسی محدود به خدمات حمایتی و فشارهای مالی طولانی‌مدت می‌توانند تنش خانوادگی را افزایش دهند و منابع روانی والدین برای مراقبت پاسخ‌گو از کودکان را کاهش دهند. در چنین شرایطی، احتمال دارد فرصت‌های بازی، تعامل مثبت، آموزش مهارت‌های اجتماعی و دسترسی به خدمات تخصصی محدودتر شود. بااین‌حال، وضعیت اقتصادی به‌تنهایی تعیین‌کننده رفتار کودک نیست و بسیاری از خانواده‌ها با وجود مشکلات مالی، از طریق روابط گرم، حمایت اجتماعی و شیوه‌های فرزندپروری مؤثر، محیطی سالم برای رشد فراهم می‌کنند. بنابراین، تحلیل علمی پرخاشگری باید از نسبت دادن مستقیم رفتار کودک به طبقه اجتماعی یا وضعیت مالی خانواده پرهیز کند و به تعامل میان منابع حمایتی، شرایط زندگی و تجربه‌های فردی توجه داشته باشد. حمایت‌های اجتماعی، دسترسی به خدمات آموزشی و روان‌شناختی، تقویت مراکز مشاوره خانواده و ایجاد فرصت‌های ایمن برای فعالیت کودکان می‌توانند در کاهش فشارهای زمینه‌ای نقش مهمی داشته باشند. در کنار عوامل خانوادگی، محیط مدرسه یکی از مهم‌ترین فضاهای شکل‌گیری یا تداوم رفتارهای پرخاشگرانه است. کودک در مدرسه با قواعد اجتماعی، انتظارات آموزشی، روابط همسالان، رقابت تحصیلی و موقعیت‌های متعدد تعارض روبه‌رو می‌شود. اگر محیط مدرسه از نظم روشن، ارتباط حمایتی با معلمان و شیوه‌های منصفانه مدیریت رفتار برخوردار باشد، کودک فرصت بیشتری برای تمرین خودکنترلی و حل تعارض پیدا می‌کند. در مقابل، تحقیر دانش‌آموز، تنبیه نامتناسب، تبعیض، برچسب‌زنی و واکنش‌های هیجانی بزرگسالان ممکن است احساس خشم، بی‌عدالتی یا طردشدگی را تشدید کند. گاهی کودکی که در خانه رفتارهای نسبتاً سازگارانه دارد، در محیط مدرسه به دلیل فشار تحصیلی، دشواری در برقراری ارتباط یا تجربه طرد از سوی همسالان، رفتارهای پرخاشگرانه نشان می‌دهد. همچنین، کودکی که در خانه با الگوهای پرخاشگرانه روبه‌روست، ممکن است همان رفتارها را در کلاس یا حیاط مدرسه تکرار کند. ازاین‌رو، بررسی رفتار کودک باید در موقعیت‌های مختلف انجام شود تا مشخص گردد پرخاشگری در چه شرایطی افزایش می‌یابد، چه پیامدهایی به دنبال دارد و کدام عوامل محیطی در تداوم آن نقش دارند. روابط همسالان و تجربه قلدری نیز از عوامل مهم محیطی به شمار می‌روند. کودکانی که به‌طور مکرر مورد تمسخر، تهدید، طرد اجتماعی یا آزار قرار می‌گیرند، ممکن است برای دفاع از خود یا بازگرداندن جایگاه اجتماعی به رفتارهای پرخاشگرانه روی آورند. در برخی موارد، کودک در موقعیت‌های مختلف هم قربانی آزار است و هم رفتارهای آسیب‌زا نسبت به دیگران نشان می‌دهد. این الگو بیانگر آن است که تقسیم ساده کودکان به دو گروه ثابت قربانی و پرخاشگر همیشه با واقعیت‌های اجتماعی سازگار نیست. فقدان مهارت‌های حل تعارض، دشواری در درک دیدگاه دیگران، حساسیت به نشانه‌های طرد و ضعف در تفسیر رفتار همسالان می‌تواند احتمال سوءبرداشت و واکنش تند را افزایش دهد. اگر کودک رفتار مبهم همسال خود را به‌سرعت توهین یا تهدید تلقی کند، ممکن است پیش از بررسی موقعیت واکنش پرخاشگرانه نشان دهد. آموزش مهارت‌های ارتباطی، همدلی، گفت‌وگوی قاطعانه، درخواست کمک از بزرگسالان و حل مسئله می‌تواند به کاهش چنین واکنش‌هایی کمک کند. در سطح مدرسه نیز اجرای سیاست‌های روشن مقابله با قلدری، نظارت مناسب بر تعاملات دانش‌آموزان و حمایت از کودکانی که در معرض آزار قرار دارند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. محیط محله و جامعه نیز در شکل‌گیری انتظارات رفتاری کودکان مؤثر است. زندگی در محیط‌هایی که خشونت، ناامنی، درگیری‌های مکرر یا رفتارهای تهدیدآمیز در آن‌ها مشاهده می‌شود، ممکن است کودک را نسبت به خطر حساس‌تر کند و این برداشت را در او ایجاد کند که برای حفظ امنیت یا کسب احترام باید واکنش تهاجمی نشان دهد. دسترسی محدود به فضاهای بازی ایمن، امکانات ورزشی، فعالیت‌های فرهنگی و فرصت‌های تعامل مثبت نیز ممکن است فرصت تمرین مهارت‌های اجتماعی را کاهش دهد. در مقابل، حضور در محیط‌های اجتماعی حمایتگر، فعالیت‌های گروهی سازنده و ارتباط با بزرگسالان قابل‌اعتماد می‌تواند عوامل محافظتی ایجاد کند. رسانه‌ها و محتوای دیجیتال نیز در برخی شرایط بر یادگیری الگوهای رفتاری تأثیر می‌گذارند. مواجهه مکرر با محتوای خشونت‌آمیز، به‌ویژه زمانی که خشونت به‌عنوان رفتاری جذاب، بی‌پیامد یا مؤثر برای دستیابی به هدف نمایش داده می‌شود، ممکن است بر نگرش کودک نسبت به پرخاشگری اثر بگذارد. البته نمی‌توان تماشای محتوای خشونت‌آمیز را به‌تنهایی علت رفتار پرخاشگرانه دانست؛ زیرا اثر آن به عواملی مانند سن کودک، ویژگی‌های فردی، میزان مواجهه، همراهی والدین و شرایط خانوادگی وابسته است. نظارت متناسب با سن، گفت‌وگو درباره محتوای مشاهده‌شده، تعیین محدودیت‌های روشن و فراهم کردن فرصت‌های متنوع برای بازی، فعالیت بدنی و ارتباط اجتماعی می‌تواند به استفاده سالم‌تر از رسانه‌ها کمک کند. از نظر روان‌شناختی، یکی از سازوکارهای مهم تداوم پرخاشگری، دشواری در تنظیم هیجان است. برخی کودکان هنگام مواجهه با ناکامی، انتقاد، انتظار یا تغییر برنامه، خشم شدیدی را تجربه می‌کنند و برای کاهش فوری این حالت به رفتارهای تکانشی روی می‌آورند. اگر کودک مهارت شناسایی هیجان، مکث پیش از واکنش، بیان کلامی احساسات و انتخاب راهبردهای جایگزین را نیاموخته باشد، ممکن است در موقعیت‌های مشابه بارها رفتار پرخاشگرانه نشان دهد. همچنین، تجربه‌های منفی مکرر می‌توانند بر نحوه تفسیر موقعیت‌های اجتماعی اثر بگذارند و کودک را به برداشت تهدیدآمیز از رفتار دیگران سوق دهند. در چنین وضعیتی، آموزش تنظیم هیجان باید به کودک کمک کند نشانه‌های جسمانی خشم را بشناسد، محرک‌های خود را شناسایی کند، پیش از اقدام مکث کند و از روش‌هایی مانند تنفس آرام، فاصله گرفتن موقت از موقعیت، گفت‌وگوی مناسب و درخواست کمک استفاده کند. این آموزش زمانی اثربخش‌تر خواهد بود که والدین و معلمان نیز همان مهارت‌ها را در تعاملات روزمره تقویت کنند و خود الگوی عملی مدیریت خشم باشند. ارزیابی دقیق رفتارهای پرخاشگرانه مستلزم بررسی زمان شروع، فراوانی، شدت، مدت، موقعیت‌های بروز و پیامدهای رفتار است. متخصص باید مشخص کند آیا پرخاشگری فقط در محیط خانه مشاهده می‌شود یا در مدرسه و روابط همسالان نیز وجود دارد، چه اتفاق‌هایی معمولاً پیش از آن رخ می‌دهند و اطرافیان چگونه به آن پاسخ می‌دهند. گفت‌وگو با کودک، والدین و معلمان، مشاهده رفتار در موقعیت‌های مختلف و استفاده از ابزارهای معتبر سنجش رفتاری می‌تواند به شناسایی الگوهای اصلی کمک کند. در این ارزیابی لازم است عوامل دیگری مانند مشکلات یادگیری، دشواری‌های ارتباطی، کمبود خواب، تجربه آسیب روانی، اضطراب، مشکلات توجه و کنترل تکانه و شرایط رشدی نیز مورد توجه قرار گیرند؛ زیرا رفتار پرخاشگرانه ممکن است در برخی کودکان با مشکلات دیگری همراه باشد و بدون ارزیابی جامع نمی‌توان علت آن را مشخص کرد. توجه به تفاوت‌های فردی اهمیت اساسی دارد، زیرا دو کودک ممکن است رفتار ظاهراً مشابهی نشان دهند، اما عوامل زمینه‌ای و نیازهای حمایتی آنان کاملاً متفاوت باشد. برای مثال، یک کودک ممکن است برای دستیابی به خواسته خود پرخاشگری کند، درحالی‌که کودک دیگری در واکنش به ترس، احساس طردشدگی یا دشواری در بیان کلامی نیازهایش رفتار مشابهی نشان دهد. بنابراین، مداخله یکسان برای همه کودکان لزوماً نتیجه مطلوبی نخواهد داشت و برنامه حمایتی باید بر اساس ارزیابی فردی و شرایط زندگی هر کودک تنظیم شود. مداخله مؤثر برای کاهش تداوم پرخاشگری باید خانواده، مدرسه و ویژگی‌های فردی کودک را به‌صورت هماهنگ در نظر بگیرد. آموزش والدین در زمینه تعیین قوانین روشن، تقویت رفتارهای مطلوب، استفاده از پیامدهای منطقی و پرهیز از تنبیه بدنی یا تحقیر می‌تواند به تغییر الگوهای تعامل کمک کند. توجه مثبت به رفتارهای سازگارانه، مانند درخواست محترمانه، صبر کردن، رعایت نوبت و حل مسالمت‌آمیز اختلاف‌ها، به کودک نشان می‌دهد که برای جلب توجه و دستیابی به خواسته‌ها راه‌های سالم‌تری نیز وجود دارد. در عین حال، پیامد رفتار پرخاشگرانه باید روشن، متناسب و قابل‌پیش‌بینی باشد و با توضیح، آموزش و فرصت جبران همراه شود. واکنش‌های شدید و هیجانی بزرگسالان ممکن است چرخه تقابل را تشدید کنند؛ بنابراین، حفظ آرامش و جلوگیری از آسیب در اولویت قرار دارد. در مواردی که پرخاشگری شدید، مکرر یا همراه با آسیب رساندن به خود یا دیگران است، ارزیابی تخصصی روان‌شناختی و در صورت نیاز بررسی پزشکی اهمیت دارد. مداخلات شناختی‌رفتاری متناسب با سن، آموزش حل مسئله، تمرین مهارت‌های اجتماعی و کمک به شناسایی افکار و احساسات پیش از واکنش می‌توانند بخشی از برنامه درمانی باشند. در محیط مدرسه نیز همکاری منظم میان خانواده، معلمان، مشاور مدرسه و متخصصان سلامت روان، تدوین برنامه رفتاری مشخص و ثبت موقعیت‌های بروز رفتار می‌تواند به شناسایی عوامل محرک و ارزیابی پیشرفت کمک کند. بااین‌حال، هرگونه مداخله باید از برچسب‌زنی به کودک پرهیز کند و رفتار پرخاشگرانه را به‌عنوان الگویی قابل‌تغییر بررسی نماید، نه ویژگی ثابتی که هویت کودک را تعریف می‌کند. در مجموع، تداوم رفتارهای پرخاشگرانه کودکان نتیجه تعامل پیچیده عوامل خانوادگی، محیطی، هیجانی، شناختی و اجتماعی است و نمی‌توان آن را به یک علت منفرد نسبت داد. شیوه‌های فرزندپروری، کیفیت رابطه عاطفی، تعارض‌های خانوادگی، سلامت روان والدین، فشارهای اقتصادی، تجربه قلدری، شرایط مدرسه، الگوهای رسانه‌ای و فرصت‌های یادگیری مهارت‌های اجتماعی هر یک می‌توانند در شرایط خاص نقش داشته باشند. شناخت این عوامل به معنای مقصر دانستن خانواده یا محیط نیست، بلکه راهی برای شناسایی نقاطی است که با حمایت و آموزش می‌توان آن‌ها را بهبود بخشید. رویکرد مؤثر باید بر پیشگیری، ارزیابی دقیق، تقویت روابط امن، آموزش تنظیم هیجان و هماهنگی میان خانه و مدرسه تأکید کند. هرچه کودک زودتر فرصت یادگیری شیوه‌های سالم ابراز خشم، حل تعارض و برقراری ارتباط را به دست آورد و در محیطی باثبات و حمایتگر قرار گیرد، امکان کاهش رفتارهای پرخاشگرانه و بهبود سازگاری اجتماعی او بیشتر خواهد شد. در نهایت، هدف اصلی مداخله صرفاً متوقف کردن رفتار نامطلوب نیست، بلکه فراهم کردن شرایطی است که کودک بتواند احساسات خود را بشناسد، نیازهایش را به شیوه‌ای مناسب بیان کند، پیامد رفتارهایش را درک کند و در مواجهه با ناکامی و اختلاف، راهبردهای سازگارانه‌تری به کار گیرد.