دکتر ثریا همتی پور

بررسی همبودی اختلالات اضطرابی و مشکلات خواب در کودکان سنین مدرسه

تاریخ انتشار : 27 مهر ماه 1405

همبودی اختلالات اضطرابی و مشکلات خواب در کودکان سنین مدرسه یکی از موضوعات مهم در روان‌شناسی کودک، روان‌شناسی بالینی و سلامت روان است که به دلیل تأثیر متقابل فرایندهای هیجانی، شناختی، رفتاری و زیستی بر کیفیت زندگی و عملکرد تحصیلی کودکان، اهمیت ویژه‌ای دارد. دوران مدرسه مرحله‌ای حساس از رشد است که در آن کودکان با مجموعه‌ای از تغییرات شناختی، اجتماعی، هیجانی و آموزشی مواجه می‌شوند و باید خود را با انتظارات تحصیلی، روابط با همسالان، قوانین مدرسه و افزایش تدریجی مسئولیت‌های فردی سازگار کنند. این تغییرات، در صورت همراه شدن با عوامل آسیب‌پذیری فردی یا فشارهای محیطی، ممکن است زمینه‌ساز بروز یا تشدید نشانه‌های اضطرابی و اختلال در الگوی خواب شوند. اختلالات اضطرابی در کودکان ممکن است به شکل نگرانی مفرط، ترس‌های پایدار، اضطراب جدایی، اضطراب اجتماعی، شکایت‌های جسمانی، بی‌قراری و دشواری در کنترل افکار نگران‌کننده ظاهر شوند. در مقابل، مشکلات خواب می‌توانند شامل دشواری در به‌خواب‌رفتن، بیداری‌های مکرر شبانه، بیدارشدن زودهنگام، خواب ناکافی، کابوس‌های مکرر، مقاومت در برابر رفتن به تختخواب و خواب‌آلودگی روزانه باشند. هنگامی که این دو دسته مشکل به‌طور هم‌زمان در یک کودک مشاهده می‌شوند، وضعیت بالینی او ممکن است پیچیده‌تر شود و تشخیص، ارزیابی و انتخاب مداخله مناسب به بررسی دقیق‌تری نیاز پیدا کند. اهمیت مطالعه همبودی این مشکلات در آن است که اضطراب و اختلال خواب ممکن است به‌صورت متقابل بر یکدیگر اثر بگذارند و چرخه‌ای پایدار از نگرانی، برانگیختگی روانی، کاهش کیفیت خواب و افزایش آسیب‌پذیری هیجانی ایجاد کنند. بااین‌حال، وجود هم‌زمان این مشکلات لزوماً به معنای وجود رابطه علّی مستقیم میان آن‌ها نیست و برای تعیین سازوکارهای ارتباطی باید عوامل فردی، خانوادگی، تحولی و محیطی نیز بررسی شوند.
از منظر نظری، رابطه میان اختلالات اضطرابی و مشکلات خواب را می‌توان با استفاده از رویکردهای شناختی‌رفتاری، نظریه‌های تنظیم هیجان و مدل‌های برانگیختگی فیزیولوژیک تبیین کرد. بر اساس دیدگاه شناختی‌رفتاری، اضطراب با افزایش توجه به تهدید، پیش‌بینی پیامدهای منفی و دشواری در کنار آمدن با عدم‌قطعیت ارتباط دارد. کودک مضطرب ممکن است پیش از خواب درباره اتفاقات روز آینده، احتمال شکست در مدرسه، جدایی از والدین، روابط با همسالان یا رخدادهای ناخوشایند احتمالی فکر کند. تداوم این افکار می‌تواند آرام‌سازی ذهنی را دشوار سازد و زمان لازم برای به‌خواب‌رفتن را افزایش دهد. در برخی کودکان، نگرانی درباره خود خواب نیز به مشکل اولیه اضافه می‌شود؛ برای مثال، کودک ممکن است از تنها خوابیدن، بیدار شدن در تاریکی یا تجربه کابوس بترسد و در نتیجه به حضور مداوم والدین یا رفتارهای اطمینان‌جویانه وابسته شود. این رفتارها ممکن است در کوتاه‌مدت اضطراب را کاهش دهند، اما در صورت تداوم و انعطاف‌ناپذیری می‌توانند مانع شکل‌گیری احساس امنیت و استقلال متناسب با سن شوند. از سوی دیگر، کمبود خواب یا خواب بی‌کیفیت ممکن است توانایی کودک برای تنظیم هیجان‌ها، تمرکز بر تکالیف و تحمل ناکامی را کاهش دهد و در نتیجه حساسیت او را به موقعیت‌های اضطراب‌آور افزایش دهد. بنابراین، ارتباط میان اضطراب و خواب را باید فرایندی پویا دانست که در آن عوامل شناختی، هیجانی و فیزیولوژیک می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند. این چارچوب نظری به پژوهشگران و متخصصان کمک می‌کند تا به‌جای بررسی جداگانه نشانه‌ها، الگوی تعامل آن‌ها را در زندگی روزمره کودک مورد توجه قرار دهند.
از دیدگاه روان‌شناسی رشد، سنین مدرسه دوره‌ای است که در آن الگوهای خواب، توانایی تنظیم هیجان و شیوه مواجهه با نگرانی‌ها همچنان در حال تحول هستند. کودکان در این مرحله به‌تدریج توانایی بیشتری برای توصیف حالات درونی، پیش‌بینی پیامدها و درک موقعیت‌های اجتماعی پیدا می‌کنند، اما ظرفیت آن‌ها برای مدیریت افکار نگران‌کننده و کنترل برانگیختگی هیجانی هنوز به‌طور کامل شکل نگرفته است. ازاین‌رو، برخی کودکان ممکن است در مواجهه با فشارهای تحصیلی یا تغییرات محیطی، نگرانی‌های خود را به زمان خواب منتقل کنند. برای مثال، تجربه نخستین روزهای مدرسه، امتحان‌ها، تغییر معلم، تعارض با همسالان یا نگرانی درباره عملکرد تحصیلی می‌تواند به افزایش تنش پیش از خواب منجر شود. همچنین، رویدادهایی مانند جابه‌جایی محل زندگی، جدایی والدین، فقدان یکی از نزدیکان یا تغییر در ساختار خانواده ممکن است احساس امنیت کودک را تحت تأثیر قرار دهند و هم‌زمان بر خواب و وضعیت اضطرابی او اثر بگذارند. بااین‌حال، واکنش کودکان به این تجربه‌ها یکسان نیست و شدت نشانه‌ها به عواملی مانند خلق‌وخو، سابقه مشکلات روان‌شناختی، حمایت خانوادگی و کیفیت محیط زندگی بستگی دارد. در ارزیابی بالینی باید میان تغییرات موقت خواب در پاسخ به فشارهای روزمره و مشکلات پایدار و مختل‌کننده تمایز قائل شد. دشواری کوتاه‌مدت در به‌خواب‌رفتن پس از یک روز پراسترس، به‌تنهایی نشان‌دهنده اختلال خواب نیست؛ در مقابل، تداوم مشکلات، ناراحتی قابل‌توجه و اختلال در عملکرد روزانه می‌تواند ضرورت بررسی تخصصی را مطرح کند.
یکی از سازوکارهای مهم در همبودی اضطراب و مشکلات خواب، افزایش برانگیختگی شناختی و فیزیولوژیک است. کودکان مبتلا به اضطراب ممکن است هنگام نزدیک شدن به زمان خواب، افکار نگران‌کننده، تنش عضلانی، تپش قلب، احساس بی‌قراری یا حساسیت بیشتری نسبت به صداها و محرک‌های محیطی تجربه کنند. این وضعیت می‌تواند فرایند انتقال از بیداری به خواب را دشوار سازد. در برخی موارد، کودک از نظر جسمانی خسته است، اما ذهن او همچنان درگیر پیش‌بینی رویدادهای منفی یا مرور اتفاقات روز باقی می‌ماند. تداوم چنین الگویی ممکن است زمان به‌خواب‌رفتن را افزایش دهد و تجربه خواب را به موقعیتی تنش‌زا تبدیل کند. هنگامی که کودک چند شب پیاپی با دشواری به خواب می‌رود، ممکن است به‌تدریج انتظار شکست در خوابیدن را پیدا کند و با نزدیک شدن به شب، اضطراب بیشتری را تجربه کند. در نتیجه، نگرانی درباره خواب می‌تواند به عاملی مستقل در تداوم مشکل تبدیل شود. این وضعیت گاهی با رفتارهایی مانند درخواست مکرر آب، رفتن مکرر به سرویس بهداشتی، طولانی کردن زمان آماده شدن برای خواب یا اصرار بر حضور والدین همراه می‌شود. البته این رفتارها همیشه ناشی از اضطراب نیستند و باید نیازهای جسمانی، عادت‌های خانوادگی و شرایط رشدی کودک نیز بررسی شوند. تشخیص سازوکارهای مؤثر مستلزم بررسی دقیق زمان بروز نشانه‌ها، افکار کودک پیش از خواب، شرایط محیطی و پیامدهای روزانه مشکلات خواب است.
مشکلات خواب می‌توانند از مسیرهای مختلف با شدت نشانه‌های اضطرابی ارتباط پیدا کنند. خواب ناکافی یا منقطع ممکن است کنترل توجه، حافظه کاری، مهار پاسخ‌های تکانشی و تنظیم هیجان را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، کودک ممکن است در برابر ناکامی‌های کوچک واکنش شدیدتری نشان دهد، در کلاس تمرکز کمتری داشته باشد یا برای مدیریت تعارض با همسالان به حمایت بیشتری نیاز پیدا کند. این مشکلات می‌توانند تجربه‌های روزانه را دشوارتر سازند و در برخی کودکان به افزایش نگرانی درباره مدرسه، عملکرد تحصیلی یا روابط اجتماعی منجر شوند. برای مثال، کودکی که به دلیل خواب ناکافی در کلاس احساس خستگی می‌کند، ممکن است در انجام تکالیف دچار مشکل شود و سپس درباره دریافت نمره پایین یا سرزنش معلم نگرانی بیشتری پیدا کند. این نگرانی می‌تواند شب بعد نیز خواب او را مختل کند و چرخه‌ای از خواب ناکافی، دشواری عملکرد روزانه و اضطراب شکل دهد. بااین‌حال، این الگو در همه کودکان یکسان نیست و شدت اثر خواب بر عملکرد روزانه ممکن است تحت تأثیر سن، وضعیت سلامت جسمانی، کیفیت حمایت اجتماعی و نوع مشکل خواب قرار گیرد. همچنین، مشکلات خواب ممکن است با بیماری‌های جسمانی، مصرف برخی داروها، اختلالات تنفسی هنگام خواب، سندرم پای بی‌قرار یا سایر شرایط پزشکی مرتبط باشند. بنابراین، نسبت دادن همه مشکلات خواب به اضطراب می‌تواند به نادیده گرفتن علل مهم دیگر منجر شود. ارزیابی جامع باید احتمال عوامل جسمانی، محیطی و رفتاری را در کنار عوامل روان‌شناختی بررسی کند.
از نظر بالینی، همبودی اختلالات اضطرابی و مشکلات خواب ممکن است با افزایش پیچیدگی نشانه‌ها و دشواری در تشخیص دقیق همراه باشد. کودکانی که هم‌زمان اضطراب و اختلال خواب دارند، ممکن است با شکایت‌هایی مانند خستگی روزانه، تحریک‌پذیری، کاهش تمرکز، افت عملکرد تحصیلی، شکایت‌های جسمانی و کناره‌گیری اجتماعی مراجعه کنند. این نشانه‌ها اختصاصی نیستند و ممکن است در شرایط روان‌شناختی یا جسمانی گوناگون مشاهده شوند. ازاین‌رو، متخصص باید تاریخچه شروع مشکلات، مدت تداوم، شدت نشانه‌ها، الگوی خواب، موقعیت‌های محرک اضطراب و میزان اختلال در عملکرد روزانه را بررسی کند. همچنین لازم است مشخص شود که آیا مشکلات خواب پیش از نشانه‌های اضطرابی آغاز شده‌اند، پس از آن‌ها بروز کرده‌اند یا هر دو به‌طور هم‌زمان شکل گرفته‌اند. این اطلاعات می‌تواند به تدوین فرضیه‌های بالینی دقیق‌تر کمک کند، هرچند ترتیب زمانی به‌تنهایی برای اثبات رابطه علّی کافی نیست. در ارزیابی کودکان، گفت‌وگو با والدین و در صورت تناسب با سن، دریافت گزارش مستقیم از کودک اهمیت دارد. اطلاعات معلمان نیز ممکن است درباره خواب‌آلودگی روزانه، کاهش تمرکز، تحریک‌پذیری و مشکلات رفتاری در مدرسه مفید باشد. استفاده از دفترچه ثبت خواب، پرسش‌نامه‌های معتبر اضطراب و خواب و مصاحبه بالینی ساختاریافته می‌تواند به تکمیل اطلاعات کمک کند. ابزارهای سنجش باید از نظر تناسب سنی، ویژگی‌های روان‌سنجی و اعتبار کاربرد در جمعیت مورد مطالعه بررسی شوند و نتایج آن‌ها به‌تنهایی مبنای تشخیص قرار نگیرند.
خانواده در شکل‌گیری و تداوم الگوهای اضطرابی و مشکلات خواب کودکان نقش مهمی دارد. نگرانی والدین، تعارض‌های خانوادگی، تغییرات ناگهانی در برنامه روزانه، بی‌نظمی ساعت خواب و استفاده نامتناسب از وسایل الکترونیکی در ساعات پایانی شب می‌توانند شرایط خواب را تحت تأثیر قرار دهند. برخی والدین برای کاهش ناراحتی کودک، حضور دائمی خود را هنگام خواب ضروری می‌دانند یا در برابر درخواست‌های مکرر او انعطاف‌پذیری زیادی نشان می‌دهند. این رفتارها ممکن است در کوتاه‌مدت آرامش ایجاد کنند، اما در برخی شرایط می‌توانند وابستگی به اطمینان‌خواهی را افزایش دهند و فرصت یادگیری مهارت‌های مستقل آرام‌سازی را محدود کنند. در مقابل، پاسخ‌گویی حمایتگرانه همراه با ثبات، پیش‌بینی‌پذیری و توجه به نیازهای رشدی کودک می‌تواند احساس امنیت را تقویت کند. ایجاد برنامه منظم برای خواب، کاهش فعالیت‌های تحریک‌کننده پیش از خواب، فراهم کردن محیطی آرام و اختصاص زمان کوتاه برای گفت‌وگو درباره نگرانی‌های روزانه از جمله اقداماتی هستند که ممکن است به بهبود شرایط خواب کمک کنند. بااین‌حال، آموزش والدین نباید به سرزنش آنان یا نادیده گرفتن فشارهای زندگی خانوادگی منجر شود. مشکلات اقتصادی، ساعات کاری نامنظم، محدودیت فضای مسکونی، بیماری اعضای خانواده و استرس‌های اجتماعی ممکن است اجرای برنامه‌های منظم خواب را دشوار سازند. بنابراین، پیشنهادهای درمانی باید با امکانات واقعی خانواده سازگار باشند و در صورت لزوم، حمایت‌های گسترده‌تری برای کاهش عوامل تنش‌زا در نظر گرفته شود.
محیط مدرسه نیز می‌تواند در تشدید یا کاهش هم‌زمان اضطراب و مشکلات خواب نقش داشته باشد. فشار تحصیلی، ترس از امتحان، نگرانی درباره قضاوت معلم، قلدری، تعارض با همسالان و احساس ناکامی ممکن است اضطراب کودک را افزایش دهند و افکار نگران‌کننده را به ساعات شب منتقل کنند. در مقابل، محیط آموزشی حمایتگر، روابط مثبت با معلمان و احساس تعلق به مدرسه می‌توانند بخشی از فشارهای روانی را کاهش دهند. معلمان باید به نشانه‌هایی مانند خستگی مکرر، خواب‌آلودگی در کلاس، افت ناگهانی عملکرد، تحریک‌پذیری و غیبت‌های مکرر توجه کنند، اما نباید این نشانه‌ها را بدون ارزیابی کافی به بی‌انضباطی یا بی‌انگیزگی نسبت دهند. همکاری میان خانواده، مدرسه و متخصصان سلامت روان می‌تواند به شناسایی زودهنگام مشکلات و طراحی برنامه حمایتی مناسب کمک کند. برای مثال، اگر اضطراب کودک عمدتاً با امتحان‌ها مرتبط باشد، آموزش مهارت‌های مقابله با اضطراب امتحان و تنظیم برنامه مطالعه ممکن است مفید باشد؛ درحالی‌که اگر مشکلات خواب با ترس از جدایی یا نگرانی‌های گسترده همراه باشند، ارزیابی تخصصی جامع‌تری ضرورت پیدا می‌کند. همچنین، اقدامات مدرسه‌ای برای مقابله با قلدری و کاهش فشارهای نامتناسب باید در کنار آموزش مهارت‌های فردی اجرا شوند تا مسئولیت حل مشکل صرفاً بر عهده کودک قرار نگیرد.
از نظر مداخله‌ای، رویکرد شناختی‌رفتاری یکی از رویکردهای قابل‌استفاده در درمان اختلالات اضطرابی کودکان است و در صورت وجود مشکلات خواب، می‌توان مؤلفه‌های متناسب با درمان شناختی‌رفتاری بی‌خوابی و آموزش بهداشت خواب را نیز در برنامه درمانی در نظر گرفت. در مداخلات شناختی‌رفتاری، کودک به‌تدریج می‌آموزد افکار نگران‌کننده را شناسایی کند، شواهد مربوط به آن‌ها را بررسی نماید و پاسخ‌های واقع‌بینانه‌تری شکل دهد. آموزش مهارت‌های آرام‌سازی، تنفس منظم، حل مسئله و مواجهه تدریجی با موقعیت‌های اضطراب‌آور نیز می‌تواند بر اساس نوع مشکل و شرایط کودک مورد استفاده قرار گیرد. در مواردی که اضطراب به اجتناب از خوابیدن مستقل یا ترس‌های مرتبط با شب منجر شده باشد، مداخله باید به‌گونه‌ای طراحی شود که احساس امنیت کودک حفظ شود و در عین حال فرصت کسب مهارت‌های مستقل به‌صورت تدریجی فراهم گردد. تنظیم زمان خواب و بیداری، کاهش نور و فعالیت‌های تحریک‌کننده در ساعات پایانی شب و ایجاد روال آرام و قابل پیش‌بینی نیز ممکن است به بهبود خواب کمک کنند. انتخاب روش درمانی باید بر پایه ارزیابی دقیق صورت گیرد و در مواردی که نشانه‌ها شدید، پایدار یا مختل‌کننده عملکرد هستند، مراجعه به روان‌شناس کودک، روان‌پزشک کودک و نوجوان یا پزشک متخصص ضروری است. در صورت وجود نشانه‌های احتمالی بیماری جسمانی یا اختلالات اختصاصی خواب، ارزیابی پزشکی باید در کنار مداخله روان‌شناختی انجام شود. در استفاده از دارو نیز تصمیم‌گیری باید به متخصص واجد صلاحیت واگذار شود و از خوددرمانی یا مصرف خودسرانه داروهای خواب‌آور برای کودکان پرهیز گردد.
بررسی پژوهشی همبودی اضطراب و مشکلات خواب به تعریف دقیق متغیرها، انتخاب ابزارهای معتبر و استفاده از روش‌های تحلیلی مناسب نیاز دارد. پژوهشگر باید میان اختلال خواب تشخیص‌داده‌شده و شکایت‌های عمومی خواب تمایز قائل شود، زیرا دشواری در به‌خواب‌رفتن یا خواب‌آلودگی روزانه لزوماً به معنای وجود یک اختلال مشخص نیست. همچنین باید انواع مشکلات اضطرابی، شدت نشانه‌ها و میزان اختلال در عملکرد کودک به‌صورت روشن تعریف شوند. استفاده از پرسش‌نامه‌های معتبر در کنار مصاحبه بالینی و گزارش والدین می‌تواند دقت ارزیابی را افزایش دهد. در صورت امکان، ثبت روزانه ساعت خواب، زمان به‌خواب‌رفتن، بیداری‌های شبانه و وضعیت روزانه کودک می‌تواند اطلاعات تکمیلی ارزشمندی فراهم سازد. در تحلیل آماری، می‌توان میزان همبودی را بررسی کرد و نقش متغیرهایی مانند سن، جنسیت، وضعیت اقتصادی‌اجتماعی، مصرف رسانه‌های دیجیتال، فعالیت بدنی، مشکلات جسمانی و شرایط خانوادگی را در نظر گرفت. مطالعات مقطعی برای شناسایی ارتباط میان اضطراب و خواب مفید هستند، اما نمی‌توانند جهت رابطه را به‌طور قطعی مشخص کنند. در مقابل، پژوهش‌های طولی می‌توانند نشان دهند که آیا مشکلات خواب در پیش‌بینی نشانه‌های اضطرابی بعدی نقش دارند یا نشانه‌های اضطرابی پیشین تغییرات خواب را پیش‌بینی می‌کنند. بااین‌حال، تفسیر این روابط همچنان به کنترل عوامل مخدوش‌کننده و کیفیت طراحی پژوهش وابسته است. مطالعات مداخله‌ای نیز می‌توانند مشخص کنند که آیا درمان اضطراب به بهبود خواب منجر می‌شود، آیا بهبود خواب با کاهش اضطراب همراه است یا برای دستیابی به نتایج بهتر باید هر دو حوزه به‌صورت هم‌زمان هدف قرار گیرند.
با وجود اهمیت این موضوع، بررسی همبودی اختلالات اضطرابی و مشکلات خواب با محدودیت‌هایی همراه است. یکی از محدودیت‌های اصلی، هم‌پوشانی نشانه‌های این دو حوزه است؛ برای مثال، خستگی، تحریک‌پذیری و دشواری تمرکز ممکن است در نتیجه خواب ناکافی، اضطراب یا ترکیبی از هر دو بروز کنند. این هم‌پوشانی می‌تواند تشخیص منشأ اصلی نشانه‌ها را دشوار سازد. محدودیت دیگر به اتکای بیش‌ازحد به گزارش والدین یا کودک مربوط می‌شود، زیرا هرکدام ممکن است به بخش متفاوتی از تجربه خواب و اضطراب دسترسی داشته باشند. تفاوت‌های فرهنگی در عادت‌های خواب، شیوه خوابیدن کودک، میزان حضور والدین هنگام خواب و نگرش خانواده نسبت به بیان اضطراب نیز می‌توانند بر نتایج پژوهش اثر بگذارند. افزون بر این، تغییرات رشدی و تفاوت‌های فردی سبب می‌شوند که الگوی واحدی برای همه کودکان قابل‌تعمیم نباشد. برخی کودکان ممکن است در واکنش به اضطراب دچار بی‌خوابی شوند، درحالی‌که برخی دیگر با مشکلاتی مانند کابوس، بیداری شبانه یا خواب‌آلودگی روزانه مواجه باشند. وجود بیماری‌های جسمانی، مصرف داروها و سایر اختلالات روان‌شناختی نیز ممکن است رابطه میان اضطراب و خواب را پیچیده‌تر کند. ازاین‌رو، تعمیم یافته‌های یک نمونه محدود به تمام کودکان سنین مدرسه باید با احتیاط انجام شود و در پژوهش‌های آینده لازم است از نمونه‌های متنوع‌تر، روش‌های سنجش چندمنبعی و طرح‌های طولی استفاده شود.
در مجموع، همبودی اختلالات اضطرابی و مشکلات خواب در کودکان سنین مدرسه پدیده‌ای چندبعدی است که در آن عوامل شناختی، هیجانی، رفتاری، زیستی، خانوادگی و اجتماعی می‌توانند به‌صورت متقابل نقش داشته باشند. اضطراب ممکن است با افزایش برانگیختگی، نگرانی‌های پیش از خواب و رفتارهای اجتنابی، کیفیت خواب را کاهش دهد و خواب ناکافی نیز می‌تواند تنظیم هیجان، توجه و سازگاری روزانه کودک را دشوارتر سازد. این تعامل در برخی کودکان ممکن است چرخه‌ای از نگرانی، اختلال خواب، خستگی و افزایش آسیب‌پذیری روان‌شناختی ایجاد کند. شناسایی زودهنگام این الگو، ارزیابی جامع عوامل مؤثر و طراحی مداخلات متناسب با نیازهای رشدی کودک می‌تواند به کاهش نشانه‌ها و بهبود کیفیت زندگی کمک کند. همکاری خانواده، مدرسه و متخصصان سلامت روان در این مسیر اهمیت فراوانی دارد؛ زیرا مداخله مؤثر تنها به کاهش نشانه‌های اضطراب یا اصلاح برنامه خواب محدود نمی‌شود، بلکه باید عوامل نگهدارنده مشکل و شرایط محیطی کودک را نیز در نظر بگیرد. همچنین، پژوهش‌های دقیق‌تر درباره مسیرهای زمانی و سازوکارهای مشترک این دو دسته مشکل می‌توانند مبنای مناسبی برای توسعه برنامه‌های پیشگیری و درمان فراهم کنند. در نهایت، توجه هم‌زمان به سلامت هیجانی و کیفیت خواب کودکان، بخشی اساسی از رویکرد جامع به سلامت روان در سنین مدرسه است و می‌تواند زمینه ارتقای عملکرد تحصیلی، روابط اجتماعی و سازگاری روان‌شناختی آنان را فراهم سازد.