دکتر ثریا همتی پور

اثربخشی درمان شناختی ـ رفتاری متمرکز بر ترس از عود بر کاهش اضطراب سلامت در بازماندگان سرطان

تاریخ انتشار : 25 شهریور ماه 1405

در حوزه سایکوآنکولوژی، پایان درمان سرطان الزاماً به معنای پایان نگرانی‌های روان‌شناختی بیمار نیست و بسیاری از بازماندگان پس از اتمام درمان همچنان با نگرانی درباره سلامت، احتمال بازگشت بیماری و تفسیر تهدیدآمیز نشانه‌های جسمانی مواجه هستند. یکی از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت، اضطراب سلامت است که می‌تواند به شکل اشتغال ذهنی مداوم با وضعیت جسمانی، جست‌وجوی مکرر اطمینان، بررسی بیش از حد علائم، مراجعه پزشکی غیرضروری و حساسیت شدید نسبت به تغییرات بدنی ظاهر شود. ترس از عود سرطان در این میان یکی از عوامل مهم مرتبط با اضطراب سلامت محسوب می‌شود، زیرا فرد پس از تجربه سرطان ممکن است بسیاری از احساسات طبیعی بدن را به‌عنوان نشانه‌ای از بازگشت بیماری تفسیر کند. این فرایند می‌تواند چرخه‌ای از توجه افراطی به بدن، تفسیر فاجعه‌آمیز، افزایش اضطراب، افزایش احساس علائم جسمانی و در نهایت تقویت دوباره ترس ایجاد کند.
درمان شناختی ـ رفتاری یکی از رویکردهای مهم روان‌شناختی برای مداخله در این چرخه است. مبنای نظری این درمان بر این اصل استوار است که واکنش هیجانی فرد تنها به خود رویداد وابسته نیست، بلکه نحوه تفسیر و ارزیابی شناختی او از رویداد نیز در شکل‌گیری اضطراب نقش دارد. در بازماندگان سرطان، یک علامت جسمانی مانند خستگی، درد عضلانی یا تغییرات گوارشی ممکن است به‌سرعت با عود بیماری مرتبط دانسته شود. درمان شناختی ـ رفتاری تلاش می‌کند این الگوهای فکری را شناسایی کرده و به فرد کمک کند میان احتمال واقعی عود، نشانه‌های طبیعی بدن و برداشت‌های اضطرابی تمایز ایجاد کند. در این رویکرد، افکار خودکار، باورهای تهدیدمحور، فاجعه‌سازی و برآورد اغراق‌آمیز خطر مورد بررسی قرار می‌گیرند و بیمار به‌تدریج می‌آموزد شواهد موافق و مخالف برداشت‌های خود را ارزیابی کند.
تمرکز اختصاصی درمان بر ترس از عود می‌تواند اثربخشی آن را افزایش دهد، زیرا مداخله مستقیماً با نگرانی مرکزی بازمانده ارتباط پیدا می‌کند. در این نوع مداخله، هدف صرفاً کاهش اضطراب عمومی نیست، بلکه فرد یاد می‌گیرد با موقعیت‌هایی که ترس از عود را فعال می‌کنند، مانند آزمایش‌های پزشکی، تصویربرداری، مشاهده علائم بدنی یا شنیدن خبر ابتلای فردی دیگر، به شیوه‌ای سازگارانه مواجه شود. آموزش بازسازی شناختی می‌تواند به کاهش تفسیرهای فاجعه‌آمیز کمک کند و تکنیک‌های مواجهه نیز می‌توانند از چرخه اجتناب و رفتارهای اطمینان‌جویانه بکاهند. همچنین آموزش مهارت‌های آرام‌سازی، توجه‌آگاهی و مدیریت افکار مزاحم می‌تواند به فرد در کنترل برانگیختگی روانی و جسمانی کمک کند.
شواهد موجود در حوزه سایکوآنکولوژی نشان می‌دهند که مداخلات شناختی ـ رفتاری می‌توانند در کاهش اضطراب، افکار منفی، رفتارهای اجتنابی و مشکلات سازگاری روان‌شناختی در افراد مبتلا به سرطان و بازماندگان آن نقش داشته باشند. برخی پژوهش‌ها نیز نشان داده‌اند که مداخلات متمرکز بر ترس از عود می‌توانند به کاهش شدت نگرانی و بهبود کیفیت زندگی کمک کنند، اگرچه میزان اثربخشی در مطالعات مختلف یکسان نیست. تفاوت در نوع سرطان، مرحله بیماری، مدت زمان سپری‌شده از درمان، شدت اولیه ترس از عود، وضعیت جسمانی و ویژگی‌های روان‌شناختی شرکت‌کنندگان می‌تواند بخشی از این تفاوت را توضیح دهد. بنابراین، نمی‌توان نتایج یک مطالعه را بدون توجه به ویژگی‌های نمونه به همه بازماندگان سرطان تعمیم داد.
یکی از مکانیسم‌های احتمالی اثرگذاری درمان شناختی ـ رفتاری، اصلاح برداشت فرد از نشانه‌های جسمانی است. فردی که پس از درمان سرطان نسبت به هر درد یا خستگی حساس شده است، ممکن است به‌طور مداوم بدن خود را پایش کند. افزایش پایش بدن باعث می‌شود احساسات جسمانی بیشتری مورد توجه قرار گیرند و این احساسات نیز به‌عنوان شواهدی برای بیماری تفسیر شوند. درمان شناختی ـ رفتاری با کاهش توجه انتخابی و اصلاح تفسیرهای تهدیدمحور می‌تواند این چرخه را تعدیل کند. از سوی دیگر، کاهش رفتارهای اطمینان‌جویانه نیز اهمیت دارد؛ زیرا بررسی مکرر بدن، جست‌وجوی مداوم اطلاعات پزشکی یا مراجعه مکرر برای اطمینان ممکن است در کوتاه‌مدت اضطراب را کاهش دهد، اما در بلندمدت چرخه اضطراب سلامت را حفظ کند.
کاربرد بالینی این رویکرد می‌تواند با ارزیابی اولیه اضطراب سلامت، ترس از عود، افکار مرتبط با بیماری، رفتارهای اجتنابی و میزان اختلال در زندگی روزمره آغاز شود. سپس درمانگر بر اساس نیازهای فرد، افکار و باورهای اصلی مرتبط با سرطان و سلامت را شناسایی کرده و مهارت‌های شناختی و رفتاری متناسب را آموزش می‌دهد. ثبت افکار، شناسایی محرک‌های اضطراب، بازسازی شناختی، آموزش مواجهه تدریجی، کاهش رفتارهای اطمینان‌جویانه و تقویت مهارت‌های مقابله‌ای می‌تواند بخشی از برنامه درمانی باشد. همچنین لازم است بیمار درک کند که هدف درمان، ایجاد اطمینان مطلق درباره آینده نیست، زیرا هیچ درمانی نمی‌تواند عدم قطعیت پزشکی را به صفر برساند؛ بلکه هدف، افزایش توانایی فرد برای زندگی مؤثر با میزان قابل‌قبولی از عدم قطعیت است.
از منظر سایکوآنکولوژی، همکاری میان متخصص سلامت روان و تیم پزشکی نیز اهمیت ویژه‌ای دارد. درمانگر باید بتواند میان نشانه‌هایی که نیازمند ارزیابی پزشکی هستند و نشانه‌هایی که بیشتر با اضطراب سلامت ارتباط دارند تمایز قائل شود. بنابراین، کاهش اضطراب نباید به نادیده‌گرفتن علائم واقعی جسمانی منجر شود. برعکس، یکی از اهداف درمان می‌تواند ایجاد تعادل میان پیگیری پزشکی منطقی و جلوگیری از پایش و نگرانی افراطی باشد. این موضوع به‌ویژه در بازماندگانی اهمیت دارد که سابقه درمان‌های پیچیده یا عوارض جسمانی طولانی‌مدت داشته‌اند.
از مهم‌ترین چالش‌های اجرای درمان شناختی ـ رفتاری متمرکز بر ترس از عود، ناهمگونی نیازهای روانی بازماندگان، تفاوت شدت بیماری و درمان، دسترسی محدود برخی افراد به خدمات تخصصی سایکوآنکولوژی و دشواری پیگیری طولانی‌مدت است. برخی بیماران ممکن است تصور کنند که نگرانی شدید درباره عود، بخشی اجتناب‌ناپذیر از زندگی پس از سرطان است و به همین دلیل برای دریافت خدمات روان‌شناختی مراجعه نکنند. از سوی دیگر، در برخی افراد اضطراب سلامت با افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، درد مزمن یا مشکلات خواب همراه است و درمان باید به‌صورت جامع طراحی شود.
محدودیت دیگر این حوزه، تفاوت در تعریف و اندازه‌گیری اضطراب سلامت و ترس از عود در مطالعات مختلف است. همچنین برخی پژوهش‌ها حجم نمونه محدود یا دوره پیگیری کوتاه دارند و بنابراین درباره تداوم اثرات درمان در بلندمدت نمی‌توان نتیجه قطعی گرفت. انجام مطالعات طولی، کارآزمایی‌های بالینی با نمونه‌های بزرگ‌تر و بررسی اثر مداخلات در گروه‌های مختلف سرطان می‌تواند به روشن‌تر شدن میزان اثربخشی این روش کمک کند. بررسی نقش متغیرهایی مانند تنظیم هیجان، انعطاف‌پذیری روان‌شناختی، حمایت اجتماعی و سواد سلامت نیز می‌تواند در شناخت سازوکارهای اثرگذاری درمان مفید باشد.
درمان شناختی ـ رفتاری متمرکز بر ترس از عود می‌تواند با هدف قرار دادن افکار فاجعه‌آمیز، برداشت‌های تهدیدمحور، رفتارهای اطمینان‌جویانه و اجتناب‌های مرتبط با بیماری، به کاهش اضطراب سلامت و بهبود سازگاری روان‌شناختی بازماندگان سرطان کمک کند. اهمیت این رویکرد در آن است که به جای تلاش برای حذف کامل ترس، توانایی فرد را برای مدیریت نگرانی و مواجهه واقع‌بینانه با عدم قطعیت افزایش می‌دهد. ادغام چنین مداخلاتی در خدمات تخصصی سایکوآنکولوژی می‌تواند بخشی از مراقبت جامع پس از درمان سرطان باشد و در کنار پیگیری پزشکی، زمینه را برای افزایش کیفیت زندگی، کاهش اشتغال ذهنی با بیماری و بازگشت تدریجی فرد به فعالیت‌های عادی زندگی فراهم کند.