دکتر ثریا همتی پور

نقش سایکوآنکولوژیست در مدیریت اضطراب و افسردگی مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان

تاریخ انتشار : 7 مهر ماه 1405

نقش سایکوآنکولوژیست در مدیریت اضطراب و افسردگی مراقبان خانوادگی بیماران مبتلا به سرطان، یکی از محورهای مهم مراقبت جامع در سایکوآنکولوژی است، زیرا مراقبت طولانی‌مدت از بیمار می‌تواند مراقب خانوادگی را با فشارهای هیجانی، شناختی، جسمانی، اجتماعی و اقتصادی قابل‌توجهی مواجه کند و در صورت تداوم، ظرفیت سازگاری روانی او را کاهش دهد. مراقبان خانوادگی ممکن است از زمان تشخیص بیماری با ترس از آینده، نگرانی درباره اثربخشی درمان، احتمال عود، عوارض دارویی، تغییر وضعیت جسمانی بیمار و احتمال مرگ مواجه شوند و این شرایط زمینه بروز یا تشدید اضطراب و علائم افسردگی را فراهم می‌کند. از منظر مدل زیستی ـ روانی ـ اجتماعی، وضعیت روانی مراقب نتیجه تعامل عوامل فردی، شرایط جسمانی، ویژگی‌های بیماری، بار مراقبتی، منابع اجتماعی، وضعیت اقتصادی و کیفیت روابط خانوادگی است و بنابراین مدیریت اضطراب و افسردگی نیازمند رویکردی چندبعدی و فردمحور است. سایکوآنکولوژیست در نخستین مرحله با ارزیابی منظم وضعیت روان‌شناختی مراقب، شدت اضطراب و افسردگی، کیفیت خواب، خستگی، احساس درماندگی، فشار مراقبتی، راهبردهای مقابله‌ای و میزان حمایت اجتماعی را بررسی می‌کند تا میان واکنش طبیعی به شرایط دشوار و علائم نیازمند مداخله تخصصی تمایز ایجاد شود. غربالگری منظم اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا برخی مراقبان به دلیل تمرکز کامل بر بیمار، نیازهای روانی خود را نادیده می‌گیرند و ممکن است تنها زمانی برای دریافت کمک مراجعه کنند که علائم به شکل قابل‌توجهی تشدید شده باشد. یکی از مبانی نظری مهم در این زمینه، مدل استرس و مقابله است که بر نقش ارزیابی شناختی فرد از موقعیت استرس‌زا و منابع در دسترس برای مقابله با آن تأکید دارد؛ بنابراین دو مراقب که با شرایط پزشکی مشابهی روبه‌رو هستند ممکن است به دلیل تفاوت در برداشت ذهنی، حمایت اجتماعی و مهارت‌های مقابله‌ای، سطوح متفاوتی از اضطراب و افسردگی را تجربه کنند. سایکوآنکولوژیست می‌تواند با شناسایی افکار فاجعه‌ساز، احساس گناه، مسئولیت‌پذیری افراطی و برداشت‌های غیرواقع‌بینانه، زمینه اصلاح ارزیابی شناختی مراقب را فراهم کند. مداخلات شناختی ـ رفتاری در این فرایند می‌توانند از طریق شناسایی افکار ناکارآمد، بازسازی شناختی، آموزش حل مسئله و تقویت رفتارهای سازگارانه به مدیریت علائم اضطرابی و افسردگی کمک کنند. در مراقبانی که دائماً انتظار بدترین پیامد را دارند یا هر تغییر جسمانی بیمار را نشانه وخامت قطعی تلقی می‌کنند، آموزش تمایز میان احتمال، واقعیت و تفسیر ذهنی می‌تواند به کاهش اضطراب کمک کند. آموزش مهارت‌های تنظیم هیجان نیز یکی از اجزای مهم مداخله است و می‌تواند شامل تنفس کنترل‌شده، آرام‌سازی، توجه‌آگاهی، مدیریت افکار مزاحم و افزایش تحمل هیجان‌های ناخوشایند باشد. در کنار مداخلات شناختی، سایکوآنکولوژیست باید به عوامل رفتاری مؤثر بر افسردگی نیز توجه کند، زیرا مراقبان ممکن است به تدریج فعالیت‌های اجتماعی، تفریحی، شغلی و شخصی خود را کاهش دهند و این انزوای تدریجی چرخه افسردگی را تقویت کند. فعال‌سازی رفتاری و برنامه‌ریزی فعالیت‌های متناسب با توان مراقب می‌تواند به بازگرداندن تدریجی احساس مشارکت، لذت و کارآمدی کمک کند. مدیریت اضطراب و افسردگی مراقب همچنین بدون توجه به بار واقعی مراقبت کامل نیست؛ بنابراین سایکوآنکولوژیست باید بررسی کند که چه میزان از وظایف مراقبتی بر دوش یک فرد قرار گرفته و آیا امکان تقسیم مسئولیت میان سایر اعضای خانواده وجود دارد یا خیر. آموزش مهارت‌های حل مسئله و سازمان‌دهی مراقبت می‌تواند به مراقب کمک کند وظایف را اولویت‌بندی کرده و از احساس آشفتگی و بی‌اختیاری بکاهد. تقویت حمایت اجتماعی نیز از عناصر مهم مداخله محسوب می‌شود، زیرا انزوای مراقب می‌تواند اضطراب و افسردگی را تشدید کند و ارتباط با اعضای خانواده، دوستان، گروه‌های حمایتی و خدمات اجتماعی می‌تواند منابع مقابله‌ای بیشتری در اختیار او قرار دهد. سایکوآنکولوژیست همچنین می‌تواند در جلسات خانوادگی، الگوهای ارتباطی ناکارآمد را شناسایی و به اعضای خانواده کمک کند درباره تقسیم مسئولیت‌ها، نیازهای عاطفی و محدودیت‌های مراقب گفت‌وگوی مؤثرتری داشته باشند. در برخی خانواده‌ها مراقب به دلیل احساس وظیفه یا عذاب وجدان تصور می‌کند حق خستگی یا درخواست کمک ندارد و همین باور می‌تواند فرسودگی را افزایش دهد؛ بنابراین بازتعریف مراقبت از خود به‌عنوان بخشی از مراقبت مؤثر از بیمار اهمیت زیادی دارد. در شرایطی که بیماری طولانی یا پیشرفته است، مداخلات وجودی و معنا‌محور نیز می‌توانند مورد استفاده قرار گیرند، زیرا مراقب ممکن است با پرسش‌هایی درباره معنای رنج، مرگ، امید، مسئولیت و آینده خانواده مواجه شود. این مداخلات با هدف ایجاد معنای واقع‌بینانه و تقویت ارزش‌های فردی و خانوادگی انجام می‌شوند و نباید به ایجاد امید کاذب یا انکار واقعیت بیماری منجر شوند. در مراقبت تسکینی، نقش سایکوآنکولوژیست در مدیریت اضطراب و افسردگی مراقب اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا تغییر وضعیت بیمار، تصمیم‌گیری درباره اهداف مراقبت و مواجهه با احتمال مرگ می‌تواند فشار روانی قابل‌توجهی ایجاد کند. در چنین شرایطی، حمایت روان‌شناختی باید بر تنظیم هیجان، ارتباط مؤثر، تحمل عدم قطعیت، پردازش سوگ پیشاپیش و حفظ ارتباط معنادار میان بیمار و خانواده تمرکز داشته باشد. در صورت وجود علائم شدید، پایدار یا نشانه‌های اختلال روانی، سایکوآنکولوژیست باید ارجاع مناسب به روان‌پزشک یا سایر متخصصان سلامت روان را در نظر بگیرد و مداخلات روان‌شناختی را در هماهنگی با درمان تخصصی ادامه دهد. یکی از کاربردهای مهم دیگر، آموزش مراقب درباره ماهیت اضطراب و افسردگی و کاهش انگ مرتبط با دریافت خدمات روان‌شناختی است، زیرا برخی مراقبان علائم خود را نشانه ضعف شخصی تلقی می‌کنند و به همین دلیل کمک تخصصی دریافت نمی‌کنند. استفاده از گروه‌درمانی و گروه‌های حمایتی مراقبان نیز می‌تواند احساس تنهایی را کاهش داده و امکان تبادل تجربه و یادگیری راهبردهای مقابله‌ای را فراهم کند. مداخلات دیجیتال و تله‌سایکوآنکولوژی نیز در شرایطی که مراقب به دلیل مسئولیت‌های روزمره امکان مراجعه حضوری ندارد، می‌توانند دسترسی به حمایت روان‌شناختی را افزایش دهند؛ بااین‌حال محرمانگی، امنیت اطلاعات، سواد دیجیتال و کیفیت ارتباط درمانی باید مورد توجه قرار گیرد. از محدودیت‌های مهم این حوزه می‌توان به کمبود متخصصان آموزش‌دیده، دسترسی نابرابر به خدمات روان‌شناختی، هزینه درمان، فشار زمانی مراقبان و تمرکز نظام سلامت بر بیمار به‌جای خانواده اشاره کرد. همچنین شدت اضطراب و افسردگی مراقب ممکن است تحت تأثیر نوع سرطان، مرحله بیماری، پیش‌آگهی، میزان وابستگی بیمار، وضعیت اقتصادی و ساختار خانواده قرار گیرد و بنابراین اجرای یک برنامه یکسان برای تمام مراقبان مناسب نیست. محدودیت دیگر آن است که برخی مراقبان به دلیل نقش حمایتی خود تمایل دارند نیازهای روانی‌شان را پنهان کنند و این امر می‌تواند شناسایی زودهنگام مشکلات را دشوار سازد. پیشنهاد می‌شود ارزیابی پریشانی مراقبان در کنار ارزیابی بیمار و در نقاط حساس مسیر درمان انجام شود و برای مراقبان دارای علائم قابل‌توجه، برنامه مداخله‌ای متناسب با شدت مشکل طراحی گردد. ایجاد مسیر ارجاع مشخص میان انکولوژیست، پرستار، سایکوآنکولوژیست، روان‌پزشک و مددکار اجتماعی می‌تواند از گسست خدمات جلوگیری کند و مراقبت چندرشته‌ای را تقویت نماید. همچنین توصیه می‌شود برنامه‌های آموزشی کوتاه‌مدت درباره تنظیم هیجان، حل مسئله، مراقبت از خود، ارتباط خانوادگی و مدیریت فشار مراقبتی در مراکز سرطان ارائه شود. در نهایت، نقش سایکوآنکولوژیست در مدیریت اضطراب و افسردگی مراقبان خانوادگی صرفاً به کاهش یک مجموعه از علائم روان‌شناختی محدود نمی‌شود، بلکه شامل ارزیابی مستمر، پیشگیری، آموزش، تقویت خودکارآمدی، اصلاح الگوهای مقابله‌ای، کاهش بار مراقبتی، تسهیل ارتباط خانوادگی و ایجاد دسترسی به خدمات تخصصی است. چنین رویکردی می‌تواند به مراقب کمک کند در کنار ایفای نقش حمایتی برای بیمار، سلامت روانی، هویت فردی، روابط اجتماعی و کیفیت زندگی خود را نیز حفظ کند و از تبدیل فشار مراقبتی به فرسودگی روان‌شناختی پایدار جلوگیری شود.