دکتر ثریا همتی پور

بدن، هیجان و تصویر: کاربرد هنر‌درمانی سایکوسوماتیک در بازنمایی تجربه بیماری

تاریخ انتشار : 6 مهر ماه 1405

هنر‌درمانی سایکوسوماتیک در بازنمایی تجربه بیماری بر این اصل استوار است که بیماری صرفاً مجموعه‌ای از علائم جسمانی نیست، بلکه تجربه‌ای چندلایه است که بدن، هیجان، شناخت، هویت و روابط اجتماعی فرد را هم‌زمان تحت تأثیر قرار می‌دهد. هنگامی که فرد با بیماری مزمن، سرطان، درد یا تغییرات جسمانی قابل توجه مواجه می‌شود، رابطه او با بدن ممکن است دستخوش تغییر شود و احساساتی مانند ترس، خشم، غم، شرم، ناامنی و درماندگی در کنار تجربه‌های بدنی قرار گیرند. در بسیاری از موارد، این تجربه پیچیده به‌طور کامل از طریق زبان کلامی قابل انتقال نیست و هنر می‌تواند به‌عنوان رسانه‌ای برای بازنمایی بخش‌هایی از تجربه استفاده شود که بیان مستقیم آنها دشوار است. نقاشی، طراحی، کلاژ، مجسمه‌سازی، موسیقی و نوشتار خلاق به فرد امکان می‌دهند تجربه بدن، درد، خستگی، تغییرات ظاهری و هیجان‌های مرتبط با بیماری را به صورت نمادین و شخصی بیان کند. در این فرایند، تصویر هنری نه یک ابزار تشخیصی قطعی، بلکه واسطه‌ای برای گفت‌وگو، مشاهده و معناپردازی تجربه بیماری محسوب می‌شود. فرد ممکن است بدن خود را به شکل یک تصویر شکسته، محصور، سنگین، بی‌رنگ یا در حال تغییر ترسیم کند و همین بازنمایی می‌تواند نقطه آغاز گفت‌وگویی درباره احساسات و برداشت‌های او از وضعیت جسمانی باشد. اهمیت این فرایند در آن است که تجربه بدنی از یک احساس مبهم به تجربه‌ای قابل مشاهده و قابل بررسی تبدیل می‌شود و بیمار می‌تواند رابطه میان احساسات، افکار و ادراکات جسمانی خود را بهتر تشخیص دهد. از دیدگاه تنظیم هیجان، بازنمایی تصویری می‌تواند به شناسایی و سازمان‌دهی هیجان‌های پیچیده کمک کند و فاصله‌ای روان‌شناختی میان فرد و تجربه دشوار ایجاد نماید. هنگامی که اضطراب، درد یا ترس در قالب یک تصویر قرار می‌گیرد، فرد می‌تواند درباره آن مشاهده، توصیف و تأمل کند و به جای تجربه کاملاً غرق‌شده، نوعی موقعیت مشاهده‌گرانه ایجاد کند. این فرایند ممکن است به کاهش آشفتگی و افزایش احساس کنترل کمک کند، هرچند میزان اثرگذاری آن به ویژگی‌های فردی و نحوه اجرای مداخله وابسته است. در رویکرد سایکوسوماتیک، بدن نیز بخشی از روایت بیماری محسوب می‌شود و توجه به احساسات بدنی می‌تواند به افزایش خودآگاهی کمک کند. فرد می‌تواند محل درد، فشار، بی‌حسی، خستگی یا تنش را با رنگ‌ها و اشکال مختلف بازنمایی کند و سپس درباره تفاوت میان احساس جسمانی و هیجان همراه با آن گفت‌وگو نماید. این فرایند به معنای روانی دانستن منشأ بیماری یا علائم جسمانی نیست، بلکه بر این نکته تأکید دارد که تجربه هر علامت در ذهن و زندگی هیجانی فرد نیز معنا پیدا می‌کند. در بیماران مبتلا به سرطان، این مسئله اهمیت بیشتری دارد، زیرا جراحی، شیمی‌درمانی، پرتودرمانی و سایر درمان‌ها ممکن است تغییرات قابل توجهی در بدن ایجاد کنند و تصویر ذهنی فرد از خود را تحت تأثیر قرار دهند. هنر‌درمانی می‌تواند به بازسازی تصویر بدنی و ایجاد رابطه‌ای سازگارانه‌تر با بدن تغییر‌یافته کمک کند و فضایی فراهم سازد تا بیمار درباره فقدان‌های جسمانی، تغییر ظاهر و نگرانی‌های مربوط به هویت خود صحبت کند. از سوی دیگر، بازنمایی بیماری می‌تواند به بازسازی روایت شخصی فرد کمک کند؛ بیماری ممکن است زندگی را به «قبل» و «بعد» از تشخیص تقسیم کند و هنر امکان پیوند دادن این دو بخش از زندگی و ایجاد روایتی منسجم‌تر را فراهم آورد. در این مسیر، اثر هنری می‌تواند حامل خاطره، ترس، امید، خشم، فقدان و معنایی باشد که فرد به تجربه بیماری نسبت می‌دهد. در کار بالینی، درمانگر می‌تواند از بیمار بخواهد تصویری از بدن پیش از بیماری، بدن در دوران بیماری و بدن مورد انتظار در آینده ایجاد کند و سپس تفاوت میان این تصاویر را به‌صورت مشارکتی بررسی نماید. چنین فعالیتی می‌تواند به شناسایی تغییرات هویتی، منابع مقاومت و ظرفیت‌های سازگاری کمک کند. هنر همچنین می‌تواند برای بازنمایی رابطه فرد با درد مورد استفاده قرار گیرد؛ بیمار می‌تواند درد را به شکل یک رنگ، شکل، حرکت یا شخصیت تصویر کند و سپس درباره زمان، شدت و هیجان‌های همراه با آن گفت‌وگو کند. این کار ممکن است به افزایش تمایز میان احساس جسمانی و واکنش هیجانی کمک کند و در نتیجه مدیریت تجربه بیماری را آسان‌تر سازد. شواهد پژوهشی درباره هنر‌درمانی در بیماری‌های جسمانی و سرطان، در برخی مطالعات کاهش پریشانی، اضطراب و افسردگی و بهبود برخی ابعاد کیفیت زندگی و سازگاری روانی را نشان داده‌اند، اما نتایج مطالعات کاملاً همگن نیستند و هنوز درباره سازوکارهای دقیق اثرگذاری به پژوهش‌های بیشتری نیاز است. یکی از چالش‌های مهم این حوزه، خطر تفسیر افراطی تصاویر است؛ هیچ رنگ، شکل یا نمادی به‌تنهایی معنای روان‌شناختی ثابت و قطعی ندارد و معنای اثر باید بر اساس روایت و تجربه خود بیمار فهمیده شود. همچنین هنر‌درمانی نباید جایگزین تشخیص پزشکی یا درمان تخصصی بیماری شود و هر علامت جسمانی جدید یا تشدیدشونده باید از نظر پزشکی بررسی شود. محدودیت دیگر، تفاوت در نوع رسانه‌های هنری، شیوه اجرای جلسات، تعداد جلسات و ویژگی‌های بیماران در مطالعات مختلف است که مقایسه و تعمیم یافته‌ها را دشوار می‌کند. استفاده از پروتکل‌های ساختاریافته، ارزیابی اولیه دقیق و همکاری میان هنر‌درمانگر، روان‌شناس، سایکوآنکولوژیست و تیم پزشکی می‌تواند کیفیت و ایمنی این مداخلات را افزایش دهد. پژوهش‌های آینده نیز می‌توانند با بررسی هم‌زمان تنظیم هیجان، تصویر بدنی، کیفیت زندگی، ادراک علائم و شاخص‌های روان‌فیزیولوژیک، شناخت دقیق‌تری از ارتباط میان تجربه هنری و تجربه جسمانی فراهم کنند. در مجموع، هنر‌درمانی سایکوسوماتیک با قرار دادن بدن، هیجان و تصویر در یک چارچوب واحد، امکان می‌دهد تجربه بیماری از حالت صرفاً جسمانی فراتر رفته و به تجربه‌ای قابل مشاهده، قابل گفت‌وگو و قابل معناپردازی تبدیل شود؛ رویکردی که می‌تواند به بیمار کمک کند رابطه خود با بدن، هیجان و هویت را بازشناسی کرده و در مسیر سازگاری روانی با بیماری، احساس انسجام و عاملیت بیشتری به دست آورد.