نقش هنردرمانی سایکوسوماتیک در بیماران مبتلا به سرطان بر این فرض استوار است که تجربه سرطان حاصل تعامل پیچیده میان وضعیت جسمانی، هیجان، شناخت، رفتار و شرایط اجتماعی است و بنابراین مداخله روانشناختی نیز باید این ابعاد را بهصورت یکپارچه مورد توجه قرار دهد. تشخیص سرطان، فرایندهای درمانی، تغییرات ظاهری بدن، درد، خستگی، محدودیتهای عملکردی و نگرانی درباره آینده میتوانند موجب افزایش اضطراب، افسردگی، ترس، خشم، احساس درماندگی و پریشانی روانشناختی شوند و در برخی بیماران توانایی تنظیم هیجان را کاهش دهند. هنردرمانی سایکوسوماتیک با فراهم کردن بستری غیرکلامی و تجربهمحور، امکان بازنمایی هیجانها و تجربههای بدنی مرتبط با بیماری را فراهم میکند و به بیمار اجازه میدهد احساسات پیچیده خود را از طریق نقاشی، طراحی، کلاژ، موسیقی، نوشتار خلاق یا سایر رسانههای هنری سازماندهی و بیان کند. از نظر نظری، این فرایند میتواند از طریق افزایش آگاهی هیجانی، کاهش اجتناب، تسهیل پردازش تجربههای دشوار و تقویت احساس کنترل بر تجربه بیماری به تنظیم هیجان کمک کند. هنگامی که بیمار تجربههایی مانند ترس از پیشرفت بیماری، نگرانی از عوارض درمان یا تغییر تصویر بدنی را به شکل هنری بازنمایی میکند، تجربه درونی او از حالت مبهم و پراکنده خارج شده و به موضوعی قابل مشاهده و قابل گفتوگو تبدیل میشود. این فرایند میتواند فاصله روانشناختی مناسبی میان فرد و هیجان ایجاد کند و امکان مشاهده و پردازش آن را بدون غرقشدن کامل در تجربه هیجانی افزایش دهد. فعالیت هنری همچنین میتواند با هدایت توجه به فرایند خلق، از شدت تمرکز مداوم بر نشانههای تهدیدکننده و افکار اضطرابآور بکاهد و احساس حضور در لحظه را تقویت کند. در سطح سایکوسوماتیک، کاهش برانگیختگی روانی و افزایش آرامش ممکن است با تغییر در پاسخهای مرتبط با استرس و تنظیم فعالیت سیستم عصبی خودکار همراه باشد، هرچند این سازوکارها نباید بهعنوان رابطه قطعی و مستقیم میان هنردرمانی و تغییرات زیستی تلقی شوند. شواهد پژوهشی در زمینه مداخلات هنری در انکولوژی نشان دادهاند که چنین مداخلاتی در برخی گروههای بیماران میتوانند با کاهش اضطراب، افسردگی و پریشانی روانشناختی و بهبود برخی ابعاد کیفیت زندگی همراه باشند، اما میزان اثرگذاری در مطالعات مختلف متفاوت بوده و به عواملی مانند نوع سرطان، مرحله بیماری، نوع درمان، ویژگیهای فردی و ساختار مداخله وابسته است. کاربرد این رویکرد میتواند از مرحله تشخیص و شروع درمان تا دوره شیمیدرمانی، پرتودرمانی، جراحی، بازتوانی و مراقبتهای حمایتی ادامه یابد و در هر مرحله بر نیاز روانشناختی متفاوتی تمرکز کند. در دوره شیمیدرمانی، فعالیت هنری میتواند برای کاهش اضطراب پیش از درمان، پردازش هیجانهای ناشی از عوارض جسمانی و افزایش احساس مشارکت بیمار استفاده شود و در دوره پس از درمان نیز میتواند به بازسازی هویت، تصویر بدنی و احساس تداوم زندگی کمک کند. در بیماران مبتلا به سرطان پیشرفته، هنردرمانی میتواند فضایی برای بیان ترس، سوگ، نگرانی درباره آینده و جستوجوی معنا فراهم کند و در کنار مراقبتهای تسکینی به حمایت روانی کمک نماید. یکی از کاربردهای مهم آن در مدیریت پریشانی روانشناختی، ایجاد امکان ارتباط میان احساسات و تجربههای بدنی است؛ برای مثال بیمار میتواند محل و کیفیت احساس فشار، درد یا تنش را در قالب رنگ و شکل نشان دهد و سپس درباره هیجانهای همراه با آن گفتوگو کند. این روش به معنای روانیبودن منشأ درد یا سایر علائم جسمانی نیست، بلکه امکان شناخت بهتر تجربه چندبعدی بیماری را فراهم میسازد. هنردرمانی همچنین میتواند در تقویت احساس عاملیت نقش داشته باشد، زیرا بیمار در فرایند خلق اثر از انتخاب، تصمیمگیری و کنترل برخوردار است؛ مؤلفههایی که در شرایط سرطان ممکن است تحت تأثیر وابستگی به نظام درمانی و تجربه مداخلات پزشکی کاهش یافته باشند. ایجاد یک اثر هنری میتواند تجربهای از انتخاب و موفقیت ایجاد کند و از این طریق به بازسازی احساس توانمندی کمک نماید. در عین حال، استفاده بالینی از هنردرمانی نیازمند ارزیابی دقیق سطح پریشانی، وضعیت شناختی و هیجانی، توانایی ارتباطی و شرایط جسمانی بیمار است و نباید جایگزین درمان پزشکی یا رواندرمانیهای مبتنی بر شواهد شود. از محدودیتهای موجود میتوان به ناهمگونی پروتکلهای پژوهشی، تفاوت در رسانههای هنری، تعداد جلسات، حجم نمونه و ابزارهای سنجش اشاره کرد که تعمیم نتایج را محدود میکند. همچنین مشخص نیست چه میزان از تغییرات مشاهدهشده ناشی از خود فعالیت هنری، رابطه درمانی، حمایت اجتماعی یا حضور منظم در یک برنامه مداخلهای است. بنابراین پیشنهاد میشود مداخلات آینده بر اساس ارزیابی سایکوآنکولوژیک فردی طراحی شوند و پیامدهایی مانند اضطراب، افسردگی، پریشانی، تنظیم هیجان، کیفیت زندگی و ادراک کنترل بهصورت منظم بررسی شوند. استفاده از پروتکلهای استاندارد، مطالعات کنترلشده، پیگیریهای طولانیتر و همکاری میان روانشناس، سایکوآنکولوژیست، هنردرمانگر، پزشک و سایر اعضای تیم درمان میتواند به روشنتر شدن اثربخشی و سازوکارهای این رویکرد کمک کند. در مجموع، هنردرمانی سایکوسوماتیک میتواند بهعنوان یک مداخله مکمل، از مسیر بیان و پردازش هیجان، افزایش خودآگاهی، کاهش اجتناب، تقویت احساس کنترل و ایجاد ارتباط میان تجربه روانی و جسمانی، در کاهش پریشانی روانشناختی و ارتقای سازگاری بیماران مبتلا به سرطان نقش داشته باشد و جایگاه آن در مراقبت جامع سرطان زمانی بیشترین معنا را پیدا میکند که در کنار درمان پزشکی و بر اساس نیازهای فردی بیمار به کار گرفته شود.