دکتر ثریا همتی پور

نقش سایکوآنکولوژیست در ارتقای کیفیت زندگی کودکان مبتلا به سرطان از طریق مداخلات هنری هدفمند

تاریخ انتشار : 5 مهر ماه 1405

کیفیت زندگی در کودکان مبتلا به سرطان مفهومی چندبعدی است که تنها به وضعیت جسمانی محدود نمی‌شود، بلکه ابعاد هیجانی، شناختی، اجتماعی، خانوادگی، تحصیلی و عملکردی کودک را نیز دربرمی‌گیرد. تشخیص سرطان و فرایند درمان می‌تواند بسیاری از فعالیت‌های روزمره کودک را مختل کرده و بر احساس استقلال، روابط اجتماعی، تصویر بدنی، خلق‌وخو و مشارکت او در فعالیت‌های متناسب با سن تأثیر بگذارد. از منظر سایکوآنکولوژی، ارتقای کیفیت زندگی نیازمند رویکردی جامع است که در کنار کنترل علائم جسمانی، به نیازهای روان‌شناختی و اجتماعی کودک نیز توجه کند. مداخلات هنری هدفمند در این چارچوب می‌توانند به‌عنوان یکی از روش‌های مکمل برای حمایت از سازگاری روان‌شناختی و افزایش مشارکت کودک در زندگی روزمره مورد استفاده قرار گیرند. مبنای نظری این مداخلات بر این دیدگاه استوار است که فعالیت خلاقانه می‌تواند زمینه بیان هیجان، تقویت احساس عاملیت، ایجاد تجربه موفقیت، تسهیل ارتباط و افزایش مشارکت اجتماعی را فراهم کند. سایکوآنکولوژیست با ارزیابی جامع وضعیت کودک، شدت پریشانی، مرحله بیماری، نوع درمان، وضعیت جسمانی، شرایط خانوادگی و علایق فردی او، می‌تواند اهداف هنر‌درمانی را متناسب با نیازهای کودک تعیین کند. در این رویکرد، هنر صرفاً فعالیتی سرگرم‌کننده نیست، بلکه به‌عنوان ابزار مداخله روان‌شناختی هدفمند مورد استفاده قرار می‌گیرد. نقاشی، رنگ‌آمیزی، کلاژ، ساخت اشیا، داستان‌پردازی، موسیقی، نمایش و سایر فعالیت‌های هنری می‌توانند بر اساس ظرفیت رشدی و وضعیت جسمانی کودک انتخاب شوند. یکی از کاربردهای مهم مداخلات هنری، تسهیل بیان هیجاناتی است که کودک ممکن است نتواند به‌صورت کلامی بیان کند. ترس، خشم، غم، تنهایی، نگرانی درباره آینده و تجربه فقدان کنترل می‌توانند از طریق فعالیت هنری به شکلی قابل مشاهده و قابل گفت‌وگو بازنمایی شوند. این فرایند می‌تواند به سایکوآنکولوژیست کمک کند نیازهای هیجانی کودک را بهتر شناسایی کرده و مداخله مناسب‌تری طراحی کند. هنر همچنین می‌تواند در تنظیم هیجان نقش داشته باشد و کودک را با روش‌هایی برای کاهش تنش، افزایش آرامش و هدایت هیجانات دشوار آشنا کند. در طول درمان سرطان، تجربه درد، خستگی، تهوع، محدودیت حرکتی و بستری‌های مکرر ممکن است احساس استقلال کودک را کاهش دهد. فراهم کردن فرصت انتخاب ابزار، رنگ، موضوع و شیوه فعالیت می‌تواند بخشی از احساس کنترل را به کودک بازگرداند. این احساس عاملیت می‌تواند در سازگاری روان‌شناختی با شرایط درمان اهمیت داشته باشد. مداخلات هنری همچنین می‌توانند به بازسازی تصویر بدنی کودک کمک کنند، زیرا تغییرات ظاهری ناشی از بیماری و درمان ممکن است بر ادراک کودک از بدن و هویت او تأثیر بگذارد. فعالیت‌های خلاقانه می‌توانند فرصتی برای بازتعریف بدن، بیان احساسات درباره تغییرات ظاهری و تقویت پذیرش تدریجی خود فراهم کنند. از سوی دیگر، هنر می‌تواند به حفظ ارتباط کودک با فعالیت‌های متناسب با سن کمک کند و از محدود شدن هویت او به نقش «بیمار» جلوگیری نماید. ایجاد فرصت برای بازی، خلق و تجربه موفقیت می‌تواند احساس شایستگی و هویت شخصی کودک را تقویت کند. در محیط بیمارستان، مداخلات هنری هدفمند می‌توانند تجربه کودک را از محیط درمان متعادل‌تر کنند و فرصتی برای فعالیت غیرپزشکی ایجاد نمایند. البته نوع و مدت فعالیت باید با وضعیت جسمانی کودک، سطح انرژی، درد و ظرفیت توجه او هماهنگ شود. فعالیت‌های کوتاه، انعطاف‌پذیر و قابل انتخاب برای بسیاری از کودکان می‌توانند مناسب‌تر باشند. هنر همچنین می‌تواند در تقویت ارتباط اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. فعالیت‌های گروهی در صورت مناسب بودن شرایط می‌توانند احساس تعلق، مشارکت و ارتباط با همسالان را افزایش دهند و از احساس انزوای ناشی از بستری یا غیبت از مدرسه بکاهند. با این حال، فعالیت گروهی نباید به کودک تحمیل شود و ترجیحات فردی و وضعیت روانی او باید مورد توجه قرار گیرد. خانواده نیز در ارتقای کیفیت زندگی کودک نقش اساسی دارد و فعالیت‌های هنری مشترک می‌توانند فرصت تعامل مثبت میان کودک و والدین را افزایش دهند. والدین می‌توانند از طریق مشارکت در فعالیت‌های خلاقانه، بدون تمرکز دائمی بر بیماری، تجربه‌های عاطفی مشترکی با کودک ایجاد کنند. سایکوآنکولوژیست می‌تواند خانواده را در انتخاب فعالیت‌های مناسب و ایجاد محیط حمایتگر هدایت کند. یکی دیگر از کاربردهای هنر، حمایت از ارتباط کودک با تیم درمان است. برخی کودکان ممکن است از طریق تصویر یا بازی هنری راحت‌تر درباره درد، ترس یا نگرانی‌های خود صحبت کنند و این اطلاعات می‌تواند به متخصصان در شناخت بهتر تجربه بیمار کمک کند. در این زمینه، آثار هنری باید در کنار سایر روش‌های ارزیابی و نه به‌عنوان ابزار تشخیصی مستقل مورد استفاده قرار گیرند. تفسیر نمادهای تصویری بدون توجه به زمینه فردی، فرهنگی و رشدی کودک می‌تواند منجر به برداشت نادرست شود. از چالش‌های اجرای مداخلات هنری می‌توان به تفاوت سن، مرحله رشد، نوع سرطان، شدت درمان و ترجیحات فردی کودکان اشاره کرد. محدودیت شواهد پژوهشی، ناهمگونی پروتکل‌های هنر‌درمانی، تفاوت ابزارهای سنجش کیفیت زندگی و حجم محدود برخی مطالعات نیز تفسیر نتایج را دشوار می‌کند. علاوه بر این، شرایط جسمانی کودک ممکن است امکان مشارکت مستمر در فعالیت‌های هنری را کاهش دهد. بنابراین مداخلات باید انعطاف‌پذیر، فردمحور و هماهنگ با برنامه درمان پزشکی باشند. هنر‌درمانی نباید جایگزین مراقبت پزشکی، کنترل درد یا درمان‌های روان‌شناختی مبتنی بر شواهد شود، بلکه باید به‌عنوان بخشی از مراقبت جامع و چندرشته‌ای در نظر گرفته شود. همکاری میان سایکوآنکولوژیست، انکولوژیست، روان‌شناس، هنر‌درمانگر، پرستار، مددکار اجتماعی و خانواده می‌تواند امکان طراحی مداخلات دقیق‌تر را فراهم کند. پیشنهاد می‌شود پژوهش‌های آینده تأثیر مداخلات هنری هدفمند را بر ابعاد مختلف کیفیت زندگی، از جمله پریشانی روان‌شناختی، تنظیم هیجان، تصویر بدنی، تعامل اجتماعی، احساس عاملیت و مشارکت روزمره بررسی کنند. استفاده از مطالعات طولی و ابزارهای استاندارد کیفیت زندگی نیز می‌تواند به شناسایی پیامدهای پایدار این مداخلات کمک کند. همچنین طراحی برنامه‌های متناسب با گروه‌های سنی مختلف و مراحل گوناگون بیماری می‌تواند اثربخشی و قابلیت کاربرد بالینی را افزایش دهد. در مجموع، نقش سایکوآنکولوژیست در استفاده از مداخلات هنری هدفمند، ایجاد پیوند میان نیازهای پزشکی و تجربه روانی ـ اجتماعی کودک است. هنر می‌تواند فضایی برای بیان، ارتباط، انتخاب، خلاقیت و تجربه موفقیت فراهم کند و به کودک کمک نماید در جریان درمان، بخشی از هویت و فعالیت‌های معمول زندگی خود را حفظ کند. هدف نهایی این رویکرد، صرفاً کاهش علائم روان‌شناختی نیست، بلکه حمایت از زندگی باکیفیت‌تر، مشارکت فعال‌تر، ارتباط مؤثرتر و سازگاری پایدارتر کودک با تجربه سرطان است.