دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی در بازماندگان سرطان: بازسازی هویت، تنظیم هیجان و سازگاری نوروسایکولوژیک پس از درمان

تاریخ انتشار : 3 مهر ماه 1405

دوره پس از پایان درمان سرطان را نمی‌توان صرفاً مرحله‌ای عاری از بیماری و بازگشت به شرایط پیشین زندگی در نظر گرفت، زیرا تجربه سرطان می‌تواند تغییرات عمیقی در ادراک فرد از خود، بدن، آینده، روابط اجتماعی و معنای زندگی ایجاد کند. بازماندگان سرطان ممکن است پس از پایان درمان با مجموعه‌ای از تجربه‌های روان‌شناختی و نوروسایکولوژیک مواجه شوند که بخشی از آن‌ها به پیامدهای مستقیم یا غیرمستقیم بیماری و درمان مربوط است و بخشی دیگر حاصل تلاش فرد برای سازگاری با زندگی پس از یک تجربه تهدیدکننده حیات است. در این مرحله، مسئله اصلی تنها کنار آمدن با خاطرات بیماری نیست، بلکه بازسازی تصویری منسجم از خویشتن و ایجاد تعادل میان هویت پیش از سرطان و هویت پس از آن اهمیت پیدا می‌کند. هنر‌درمانی می‌تواند در این فرایند به‌عنوان یک مداخله مکمل، امکان بیان، بازنمایی و سازمان‌دهی تجربه‌هایی را فراهم کند که گاهی در قالب زبان روزمره به‌سادگی قابل توضیح نیستند.
از منظر نوروسایکولوژیک، سرطان و درمان آن می‌تواند بر توجه، حافظه، سرعت پردازش اطلاعات، انعطاف‌پذیری شناختی، تنظیم هیجان، خواب و سطح انرژی اثر بگذارد. تجربه خستگی، اضطراب، درد، اختلال خواب و نگرانی درباره آینده نیز می‌تواند ظرفیت شناختی فرد را تحت فشار قرار دهد. برخی بازماندگان ممکن است احساس کنند مانند گذشته تمرکز ندارند، سریع‌تر خسته می‌شوند یا در انجام فعالیت‌های پیچیده ذهنی به زمان بیشتری نیاز دارند. این تغییرات در کنار پیامدهای عاطفی می‌توانند احساس فاصله گرفتن از خود قبلی را افزایش دهند. هنر‌درمانی از طریق فعالیت‌هایی که همزمان فرایندهای ادراکی، حرکتی، هیجانی و شناختی را درگیر می‌کنند، می‌تواند بستری برای فعال‌سازی تدریجی و هدفمند این ظرفیت‌ها ایجاد کند.
هویت پس از سرطان یکی از مهم‌ترین حوزه‌های سازگاری است. فرد ممکن است خود را پیش از بیماری با نقش‌هایی مانند شاغل، والد، همسر، دانشجو، دوست یا فردی مستقل تعریف کرده باشد، اما بیماری ممکن است برای مدتی همه این نقش‌ها را تحت تأثیر قرار داده و هویت «بیمار» را برجسته کند. حتی پس از پایان درمان نیز ممکن است این هویت باقی بماند و فرد همچنان خود را از دریچه تجربه سرطان مشاهده کند. فعالیت هنری می‌تواند امکان بازسازی روایت هویتی را فراهم کند؛ به این معنا که فرد بتواند تجربه سرطان را در داستان گسترده‌تری از زندگی خود قرار دهد، بدون آنکه بیماری تمام تعریف او از خویشتن را در اختیار بگیرد.
در این فرایند، اثر هنری می‌تواند مانند یک فضای میانی میان تجربه درونی و جهان بیرونی عمل کند. احساسات، خاطرات و نگرانی‌هایی که در ذهن فرد پراکنده‌اند، از طریق تصویر، رنگ، فرم، حرکت یا نوشتار خلاقانه شکل قابل مشاهده‌تری پیدا می‌کنند. مشاهده این تجربه در قالب یک اثر بیرونی می‌تواند فاصله‌ای ایجاد کند که به فرد اجازه دهد به جای غرق شدن در هیجان، آن را مشاهده و درباره آن فکر کند. این فاصله روان‌شناختی می‌تواند زمینه‌ای برای تنظیم بهتر هیجان و افزایش آگاهی نسبت به الگوهای فکری و عاطفی ایجاد کند.
تنظیم هیجان در بازماندگان سرطان اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا پایان درمان الزاماً به معنای پایان اضطراب، ترس، غم یا خشم نیست. فرد ممکن است همزمان احساس شادی از پایان درمان و ترس از آینده داشته باشد، از بازگشت به زندگی عادی خوشحال باشد اما نسبت به بدن خود بی‌اعتماد شده باشد، یا احساس قدردانی از زندگی را همراه با اندوه نسبت به تغییرات ایجادشده تجربه کند. این هیجان‌های همزمان گاهی برای فرد گیج‌کننده هستند و ممکن است تصور کند باید پس از درمان فقط احساس مثبت داشته باشد. هنر‌درمانی می‌تواند فضایی فراهم کند که در آن وجود همزمان هیجان‌های متفاوت پذیرفته شود و فرد مجبور نباشد تجربه خود را به یک حالت عاطفی ساده تقلیل دهد.
فرایند خلق هنری همچنین می‌تواند نوعی تنظیم توجه ایجاد کند. فرد هنگام کار هنری بخشی از منابع توجه خود را به فعالیتی ساختارمند اختصاص می‌دهد و از تمرکز مداوم بر نگرانی‌های آینده یا پایش نشانه‌های بدنی فاصله می‌گیرد. این فرایند به‌ویژه زمانی اهمیت دارد که فرد دچار نشخوار فکری یا اشتغال ذهنی مداوم درباره بیماری باشد. البته هنر‌درمانی صرفاً یک روش حواس‌پرتی نیست؛ هدف اصلی آن ایجاد امکان پردازش و سازمان‌دهی تجربه است، نه فرار دائمی از افکار دشوار. تفاوت میان اجتناب و تنظیم توجه باید در طراحی مداخله مورد توجه قرار گیرد.
یکی از ابعاد مهم سازگاری نوروسایکولوژیک، افزایش انعطاف‌پذیری شناختی است. زندگی پس از سرطان ممکن است فرد را با شرایطی مواجه کند که مطابق برنامه‌های قبلی او نیست. تغییر در توانایی‌های جسمانی، تغییرات شغلی، تغییر نقش‌های خانوادگی یا نگرانی درباره آینده می‌تواند نیازمند بازتعریف اهداف باشد. فعالیت هنری به دلیل ماهیت باز و غیرقطعی خود می‌تواند فرصت تمرین برای انتخاب، اصلاح، تغییر مسیر و پذیرش نتیجه غیرقابل پیش‌بینی را فراهم کند. فرد در فرایند خلق یاد می‌گیرد که یک تصویر می‌تواند تغییر کند، یک اشتباه می‌تواند به بخشی از اثر تبدیل شود و یک طرح اولیه می‌تواند مسیر تازه‌ای پیدا کند. چنین تجربه‌ای می‌تواند به شکل نمادین با فرایند سازگاری با تغییرات زندگی ارتباط پیدا کند.
بدن نیز در این بازسازی هویتی جایگاه مهمی دارد. جراحی، اسکار، تغییر وزن، ریزش مو، تغییرات پوستی یا سایر پیامدهای درمان ممکن است تصویر بدنی فرد را تغییر دهند. بدن پس از سرطان گاهی دیگر همان بدن آشنای پیش از بیماری احساس نمی‌شود و این تغییر می‌تواند بر عزت‌نفس، روابط عاطفی و حضور اجتماعی تأثیر بگذارد. هنر‌درمانی می‌تواند فرصتی برای بازنمایی بدن و مواجهه تدریجی با تغییرات آن فراهم کند. هدف این فرایند الزاماً ایجاد تصویری کاملاً مثبت از بدن نیست، بلکه ایجاد رابطه‌ای واقع‌بینانه‌تر، پذیرنده‌تر و کمتر خصمانه با بدن تغییر‌یافته است.
بازنمایی هنری بدن می‌تواند به فرد اجازه دهد بدن را از جایگاه صرفاً «بدن بیمار» خارج کرده و آن را به‌عنوان بخشی از تجربه زیسته خود دوباره تعریف کند. در این نگاه، بدن هم حامل آسیب و خاطره است و هم حامل توانایی، حرکت، ارتباط و ادامه زندگی. این تغییر زاویه دید می‌تواند به بازسازی هویت جسمانی و کاهش احساس بیگانگی با بدن کمک کند. چنین فرایندی باید با حساسیت بالا انجام شود، زیرا مواجهه با تصویر بدن ممکن است برای برخی افراد خاطرات دشوار یا احساسات شدیدی ایجاد کند.
در سطح شناختی، برخی بازماندگان ممکن است نسبت به تغییرات جزئی در بدن حساس شوند و آن‌ها را به نشانه بیماری تعبیر کنند. چنین فرایندی می‌تواند چرخه‌ای از توجه انتخابی، تفسیر تهدید و اضطراب ایجاد کند. هنر‌درمانی می‌تواند در کنار مداخلات شناختی و رفتاری، به فرد کمک کند تجربه بدنی خود را با فاصله بیشتری مشاهده کند و میان احساس جسمانی و معنایی که ذهن به آن نسبت می‌دهد تمایز بگذارد. این مداخله جایگزین ارزیابی پزشکی نیست و هر علامت جدید یا پایدار همچنان باید در چارچوب مراقبت پزشکی بررسی شود.
خاطرات مربوط به درمان نیز می‌توانند بخشی از سازگاری پس از سرطان باشند. بیمارستان، اتاق درمان، صدای دستگاه‌ها، داروها، درد یا حتی بوهای خاص ممکن است خاطرات هیجانی مرتبط با دوره درمان را فعال کنند. هنر‌درمانی می‌تواند امکان بازنمایی تدریجی این خاطرات را فراهم کند و به فرد کمک کند میان «آنچه اتفاق افتاده است» و «آنچه اکنون در حال وقوع است» تمایز بیشتری ایجاد کند. هدف، حذف خاطره نیست، بلکه تغییر رابطه فرد با خاطره و کاهش سلطه آن بر تجربه فعلی است.
در برخی افراد، تجربه سرطان موجب تغییر در اولویت‌های زندگی می‌شود. فرد ممکن است پس از درمان ارزش بیشتری برای روابط، زمان، فعالیت‌های شخصی، خلاقیت یا معنا قائل شود. هنر‌درمانی می‌تواند به این تغییرات فرصت سازمان‌یافتن بدهد و فرد را به بازنگری در اهداف و ارزش‌های خود دعوت کند. تصویرسازی از آینده، نوشتن روایت زندگی، ساختن کلاژ هویتی یا ایجاد اثری درباره چیزهایی که فرد می‌خواهد در زندگی آینده حفظ یا تغییر دهد، می‌تواند به فرایند بازتعریف مسیر زندگی کمک کند.
ارتباط اجتماعی نیز یکی از عناصر مهم سازگاری است. برخی بازماندگان ممکن است پس از درمان احساس کنند اطرافیان انتظار دارند خیلی سریع به وضعیت قبلی برگردند و دیگر درباره بیماری صحبت نکنند. در مقابل، خود فرد ممکن است همچنان با ترس، خستگی یا تغییرات عاطفی مواجه باشد. گروه‌های هنر‌درمانی می‌توانند فضایی برای تجربه تعلق ایجاد کنند که در آن افراد بدون ضرورت توضیح کامل، بخشی از تجربه خود را از طریق اثر هنری به اشتراک بگذارند. مشاهده تجربه دیگران نیز می‌تواند احساس تنهایی را کاهش دهد، هرچند مشارکت گروهی باید بر اساس آمادگی روانی و جسمانی هر فرد تنظیم شود.
از منظر سایکوآنکولوژی، هنر‌درمانی زمانی بیشترین ارزش را پیدا می‌کند که بخشی از یک برنامه جامع مراقبت از بازماندگان سرطان باشد. همکاری میان روان‌شناس، سایکوآنکولوژیست، پزشک، پرستار، متخصص توانبخشی و سایر اعضای تیم درمان می‌تواند امکان توجه همزمان به نیازهای جسمانی، شناختی، هیجانی و اجتماعی فرد را فراهم کند. هنر‌درمانی نباید جایگزین درمان پزشکی یا مداخلات تخصصی روان‌شناختی شود، بلکه می‌تواند لایه‌ای مکمل برای تجربه زیسته بیمار و بازمانده سرطان ایجاد کند.
ارزیابی پیش از مداخله نیز اهمیت زیادی دارد. شدت اضطراب، افسردگی، ترس از عود، مشکلات خواب، خستگی، مشکلات شناختی، وضعیت اجتماعی و میزان آمادگی فرد برای مواجهه با تجربه بیماری باید مورد توجه قرار گیرد. یک فعالیت هنری که برای فردی آرام‌کننده و سازمان‌دهنده است، ممکن است برای فرد دیگری موجب فعال شدن خاطرات دشوار شود. بنابراین انعطاف‌پذیری درمانگر، توجه به نشانه‌های هیجانی و احترام به مرزهای فردی ضروری است.
یکی از چالش‌های مهم، جلوگیری از تفسیر افراطی آثار هنری است. اثر هنری محصول یک تجربه شخصی و وابسته به زمینه است و نمی‌توان از یک تصویر به‌تنهایی نتیجه‌گیری قطعی درباره وضعیت روانی فرد انجام داد. درمانگر باید معنای اثر را از خود فرد دریافت کند و به جای تحمیل معنا، فرایند کشف معنا را تسهیل نماید. همچنین نباید از هنر‌درمانی برای ایجاد احساس مثبت اجباری استفاده کرد. پذیرش غم، خشم، ترس و سوگ نیز بخشی از سازگاری سالم پس از سرطان است.
از نظر پژوهشی، بررسی هنر‌درمانی در بازماندگان سرطان نیازمند توجه همزمان به پیامدهای روان‌شناختی و نوروسایکولوژیک است. سنجش اضطراب، تنظیم هیجان، کیفیت زندگی، تصویر بدن، ترس از عود، انعطاف‌پذیری شناختی، عملکرد اجتماعی و احساس هویت می‌تواند تصویری جامع‌تر از اثر مداخله ارائه کند. همچنین پژوهش‌های طولی اهمیت زیادی دارند، زیرا سازگاری پس از سرطان فرایندی ثابت نیست و ممکن است در دوره‌های مختلف زندگی تغییر کند. طراحی مطالعات دقیق‌تر می‌تواند مشخص کند کدام نوع فعالیت هنری، چه مدت مداخله و چه شکل از ارائه فردی یا گروهی برای نیازهای متفاوت بازماندگان مناسب‌تر است. هنر‌درمانی در بازماندگان سرطان را می‌توان فرایندی برای بازگشت ساده به گذشته ندانست، بلکه آن را فرصتی برای ساختن شکل جدیدی از زندگی پس از تجربه بیماری در نظر گرفت. هدف اصلی، بازگرداندن فرد به همان هویت پیش از سرطان نیست، زیرا تجربه بیماری ممکن است تغییراتی واقعی و ماندگار ایجاد کرده باشد. هدف، کمک به شکل‌گیری هویتی یکپارچه‌تر است که در آن گذشته، تجربه سرطان، بدن تغییر‌یافته، هیجان‌های پیچیده و آینده در کنار یکدیگر قابل تحمل و معنادار شوند. از این منظر، هنر‌درمانی می‌تواند میان حافظه و اکنون، بدن و ذهن، آسیب و رشد، ترس و احساس امنیت و هویت گذشته و هویت در حال شکل‌گیری پلی ایجاد کند. سازگاری نوروسایکولوژیک نیز در چنین نگاهی تنها کاهش نشانه‌های اضطراب یا افزایش عملکرد شناختی نیست، بلکه توانایی فرد برای تنظیم هیجان، انعطاف‌پذیری در برابر تغییر، حفظ احساس عاملیت، برقراری ارتباط با بدن و ادامه دادن زندگی با وجود خاطره بیماری است. هنر می‌تواند در این مسیر به ابزاری برای مشاهده خویشتن، بازسازی روایت زندگی، تجربه دوباره اختیار و ایجاد معنایی تازه از بودن پس از سرطان تبدیل شود.