دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی و ترس از عود سرطان: تحلیل نوروسایکولوژیک اضطراب، تهدید ادراک‌شده و بازسازی احساس امنیت

تاریخ انتشار : 3 مهر ماه 1405

ترس از عود سرطان یکی از پیچیده‌ترین تجربه‌های روان‌شناختی در دوره پس از درمان است که می‌تواند حتی در شرایطی که نشانه‌ای از بیماری فعال وجود ندارد، احساس تهدید را در ذهن بیمار زنده نگه دارد. پایان درمان پزشکی برای بسیاری از بیماران الزاماً به معنای پایان نگرانی نیست، بلکه گاهی آغاز مرحله‌ای متفاوت از اضطراب است که در آن فرد نسبت به کوچک‌ترین تغییر جسمانی، درد، خستگی، نتیجه آزمایش یا زمان مراجعه پزشکی حساس می‌شود. این وضعیت را می‌توان از منظر نوروسایکولوژیک نتیجه تعامل میان پردازش تهدید، حافظه هیجانی، توجه انتخابی، تفسیر نشانه‌های بدنی و سازوکارهای تنظیم هیجان دانست. مغز فردی که تجربه سرطان را پشت سر گذاشته است، ممکن است برخی محرک‌های مرتبط با بیماری را به‌عنوان نشانه احتمال بازگشت خطر پردازش کند و در نتیجه شبکه‌های مرتبط با هشدار و برانگیختگی فعال شوند. در چنین شرایطی، حتی یک احساس جسمانی معمولی می‌تواند به‌سرعت با معنای بیماری پیوند بخورد و چرخه‌ای از نگرانی، پایش بدن، اضطراب و افزایش توجه به علائم ایجاد کند.
هنر‌درمانی می‌تواند در این زمینه به‌عنوان یک مداخله مکمل، فضایی برای بازنمایی و پردازش تجربه تهدید فراهم کند. ویژگی مهم فرایند هنری آن است که فرد الزاماً مجبور نیست تجربه خود را فقط از طریق زبان توضیح دهد. ترس از عود اغلب تجربه‌ای پیچیده و چندلایه است که بخش‌هایی از آن به تصاویر ذهنی، خاطرات بدنی، احساس ناامنی، پیش‌بینی آینده و ترس از دست دادن کنترل مربوط می‌شود. نقاشی، طراحی، کلاژ، مجسمه‌سازی، نوشتار خلاقانه و سایر فعالیت‌های هنری می‌توانند این تجربه‌های پراکنده را به یک بازنمایی قابل مشاهده تبدیل کنند. هنگامی که احساس مبهم تهدید به شکل، رنگ، تصویر یا روایت تبدیل می‌شود، فاصله روان‌شناختی میان فرد و تجربه افزایش می‌یابد و امکان مشاهده و بازتفسیر آن فراهم می‌شود.
از منظر نوروسایکولوژیک، یکی از مسائل مهم در ترس از عود، غلبه پردازش تهدید بر فرایندهای ارزیابی واقع‌بینانه است. فرد ممکن است از نظر منطقی بداند که در حال حاضر شواهدی از عود بیماری وجود ندارد، اما سیستم هیجانی همچنان پیام خطر دریافت کند. این تفاوت میان دانستن شناختی و احساس امنیت یکی از دلایلی است که صرف ارائه اطلاعات پزشکی همیشه برای کاهش ترس از عود کافی نیست. هنر‌درمانی می‌تواند از طریق فعال کردن فرایندهای توجه، تخیل، نمادپردازی و بازسازی روایت شخصی، امکان کار کردن با لایه‌های هیجانی تجربه را فراهم کند. در این فرایند هدف حذف کامل ترس نیست، بلکه کمک به فرد برای شناخت، تحمل و تنظیم آن است تا ترس به عامل مسلط بر زندگی روزمره تبدیل نشود.
احساس امنیت در این چارچوب مفهومی چندبعدی دارد. امنیت تنها به نبود بیماری محدود نمی‌شود، بلکه شامل احساس اعتماد به بدن، توانایی تحمل ابهام، دسترسی به حمایت اجتماعی، احساس کنترل نسبی بر زندگی و باور به امکان ادامه زندگی در شرایط عدم قطعیت است. هنر‌درمانی می‌تواند به بازسازی تدریجی این مؤلفه‌ها کمک کند. برای مثال، فرد می‌تواند تجربه بدن خود را از تصویری که صرفاً یادآور بیماری است به تصویری پیچیده‌تر از بدنی مقاوم، تغییر‌یافته و در حال سازگاری تبدیل کند. این بازنمایی الزاماً به معنای مثبت‌سازی اجباری نیست، بلکه می‌تواند فرصتی برای پذیرش واقعیت بدن پس از سرطان و شکل‌دهی دوباره به رابطه فرد با بدن باشد.
ترس از عود همچنین می‌تواند با نوعی بیش‌هشیاری بدنی همراه شود. فرد ممکن است مرتباً بدن خود را بررسی کند، تغییرات جزئی را دنبال کند و هر علامت را به احتمال بازگشت بیماری ارتباط دهد. این پایش مداوم می‌تواند توجه را بر نشانه‌های ناخوشایند افزایش داده و اضطراب را تشدید کند. فعالیت هنری می‌تواند در کنار سایر روش‌های روان‌شناختی، به انتقال توجه از پایش مداوم تهدید به تجربه‌ای سازمان‌یافته و هدفمند کمک کند. تمرکز بر فرایند خلق، انتخاب رنگ، شکل‌دهی، حرکت دست و ساختن تصویر می‌تواند نوعی درگیری فعال با لحظه حاضر ایجاد کند و برای مدتی از سلطه نگرانی درباره آینده بکاهد.
یکی دیگر از سازوکارهای مهم، بازسازی حافظه هیجانی است. تجربه تشخیص و درمان سرطان ممکن است با خاطراتی از بیمارستان، اتاق درمان، دستگاه‌های پزشکی، درد، انتظار نتایج آزمایش یا دریافت اخبار دشوار همراه شود. برخی محرک‌های مرتبط با این تجربه‌ها می‌توانند بعدها واکنش اضطرابی ایجاد کنند. در هنر‌درمانی، فرد می‌تواند این خاطرات را به‌صورت تدریجی و در سطحی قابل تحمل بازنمایی کند و میان گذشته و زمان حال تمایز ایجاد نماید. این فرایند در صورت انجام توسط درمانگر آموزش‌دیده می‌تواند به جای غرق شدن در خاطره، به مشاهده، سازمان‌دهی و معنا دادن به آن کمک کند.
از سوی دیگر، ترس از عود می‌تواند آینده‌نگری اضطرابی ایجاد کند. فرد به جای تجربه زندگی در زمان حال، دائماً سناریوهای احتمالی درباره آینده را مرور می‌کند. در این وضعیت، ذهن میان احتمال و واقعیت فاصله کافی ایجاد نمی‌کند و یک امکان ذهنی ممکن است از نظر هیجانی شبیه یک رویداد واقعی تجربه شود. هنر‌درمانی می‌تواند از طریق کار با تصویر آینده، روایت زندگی و نمادهای مربوط به امید، تغییر، فقدان و تداوم، به فرد کمک کند رابطه متعادل‌تری با آینده ایجاد کند. این کار به معنای ایجاد خوش‌بینی غیرواقع‌بینانه نیست، بلکه هدف آن گسترش ظرفیت فرد برای تحمل عدم قطعیت و ادامه دادن زندگی در کنار آن است.
در سطح هیجانی، اضطراب عود ممکن است با احساس خشم، غم، ناامیدی، بی‌عدالتی، شرم، آسیب‌پذیری یا حتی احساس گناه همراه شود. اگر این هیجان‌ها فرصت بیان و پردازش پیدا نکنند، ممکن است در قالب نشخوار فکری، اجتناب، تحریک‌پذیری یا افزایش توجه به علائم جسمانی باقی بمانند. فعالیت هنری امکان می‌دهد هیجان‌ها بدون الزام به توضیح مستقیم، در یک محیط درمانی امن ظاهر شوند. درمانگر می‌تواند به جای تفسیر عجولانه آثار، به تجربه‌ای که فرد از تصویر خود دارد توجه کند و از او درباره معنای شخصی عناصر اثر، احساسات هنگام خلق و تغییر تجربه در طول فرایند سؤال کند.
احساس کنترل نیز در ترس از عود اهمیت زیادی دارد. سرطان ممکن است برای فرد تجربه‌ای از فقدان کنترل بر بدن و آینده ایجاد کرده باشد. پس از درمان، این تجربه ممکن است به شکل نگرانی درباره آینده ادامه پیدا کند. هنر‌درمانی با فراهم کردن امکان انتخاب، تصمیم‌گیری و خلق، می‌تواند تجربه‌ای از عاملیت را تقویت کند. انتخاب ابزار، رنگ، موضوع، اندازه اثر و شیوه پایان دادن به یک فعالیت، در ظاهر تصمیم‌هایی ساده هستند، اما در فرایند درمانی می‌توانند تجربه فرد از اختیار و مشارکت را فعال کنند. اهمیت این موضوع زمانی بیشتر می‌شود که فرد احساس کرده باشد بخش بزرگی از فرایند درمان پزشکی خارج از کنترل او بوده است.
در سایکوآنکولوژی، هنر‌درمانی می‌تواند در کنار ارزیابی روان‌شناختی برای شناسایی شدت ترس از عود و تأثیر آن بر عملکرد روزانه مورد استفاده قرار گیرد. اگر ترس موجب اختلال جدی در خواب، روابط، فعالیت اجتماعی، کار، پیگیری مراقبت‌های پزشکی یا کیفیت زندگی شده باشد، هنر‌درمانی نباید به‌عنوان تنها مداخله در نظر گرفته شود و لازم است با مداخلات روان‌شناختی مبتنی بر شواهد و در صورت نیاز مراقبت پزشکی هماهنگ شود. در چنین رویکردی، هنر‌درمانی نقش مکمل دارد و می‌تواند لایه‌های هیجانی و تجربه زیسته بیماری را در کنار مداخلات شناختی، رفتاری و پزشکی پوشش دهد.
کار با تصویر بدن نیز یکی از حوزه‌های مهم این مداخله است. جراحی، تغییر وزن، اسکار، ریزش مو یا سایر پیامدهای درمان می‌توانند رابطه فرد با بدن را تغییر دهند و بدن را به یادآور دائمی بیماری تبدیل کنند. بازنمایی هنری بدن می‌تواند فرصتی برای مواجهه تدریجی با تغییرات جسمانی و بازسازی هویت بدنی فراهم کند. در این فرایند، بدن تنها به‌عنوان محل بیماری دیده نمی‌شود، بلکه به‌عنوان بخشی از تاریخ شخصی، تجربه مقاومت، رابطه، زندگی و تداوم هویت مورد توجه قرار می‌گیرد.
مداخله هنری همچنین می‌تواند به بازسازی روایت شخصی کمک کند. برخی افراد پس از سرطان احساس می‌کنند زندگی آنان به دو دوره قبل و بعد از بیماری تقسیم شده است. اگر هویت فرد کاملاً تحت سلطه تجربه سرطان قرار گیرد، امکان دارد سایر نقش‌ها و ابعاد شخصیت کم‌رنگ شوند. روایت‌پردازی هنری می‌تواند به فرد کمک کند تجربه بیماری را در داستانی گسترده‌تر از زندگی خود قرار دهد؛ داستانی که در آن بیماری یک بخش مهم از زندگی است، اما تمام هویت فرد را تعریف نمی‌کند.
در کار گروهی، هنر‌درمانی می‌تواند زمینه‌ای برای کاهش احساس تنهایی و افزایش تجربه تعلق ایجاد کند. مشاهده آثار دیگران و شنیدن روایت‌های متفاوت می‌تواند به فرد نشان دهد که واکنش‌های هیجانی او الزاماً منحصر به خودش نیست. با این حال، مداخلات گروهی باید با توجه به وضعیت روانی، انرژی جسمانی، ترجیحات شخصی و آمادگی فرد طراحی شوند، زیرا صحبت درباره عود سرطان ممکن است برای برخی افراد تحریک‌کننده باشد. ایجاد فضای امن، اختیار در مشارکت و امکان خودداری از بیان بخش‌هایی از تجربه، از اصول مهم این فرایند است.
یکی از کاربردهای مهم هنر‌درمانی می‌تواند کمک به بازتعریف مفهوم امنیت باشد. امنیت پس از سرطان الزاماً به معنای اطمینان کامل از آینده نیست، زیرا هیچ فردی نمی‌تواند تمام عدم قطعیت‌های زندگی را از بین ببرد. امنیت روان‌شناختی بیشتر به توانایی فرد برای مواجهه با عدم قطعیت بدون فروپاشی عملکردی مربوط می‌شود. هنر می‌تواند این مفهوم را به شکل ملموس و شخصی درآورد؛ فرد می‌تواند درباره آنچه برایش احساس پناه، ثبات، ارتباط، معنا و تداوم ایجاد می‌کند تصویر بسازد و سپس درباره این عناصر گفت‌وگو کند.
با وجود ظرفیت‌های قابل توجه، هنر‌درمانی محدودیت‌هایی نیز دارد. پاسخ افراد به فعالیت هنری یکسان نیست و برخی افراد ممکن است به نقاشی یا سایر رسانه‌های هنری علاقه نداشته باشند. همچنین شدت ترس از عود، سابقه روان‌شناختی، نوع سرطان، تجربه درمان، شرایط خانوادگی و وضعیت جسمانی می‌تواند بر نتیجه مداخله اثر بگذارد. تفسیر نمادهای هنری نیز نباید به شکل قطعی یا خارج از زمینه شخصی فرد انجام شود؛ یک رنگ، تصویر یا شکل به‌تنهایی معنای ثابت و جهان‌شمول ندارد. معنای اثر باید از تجربه و روایت خود فرد استخراج شود.
از نظر پژوهشی نیز هنوز لازم است سازوکارهای دقیق اثرگذاری هنر‌درمانی بر ترس از عود با طراحی‌های منظم‌تر بررسی شود. بررسی هم‌زمان شاخص‌های اضطراب، تنظیم هیجان، کیفیت زندگی، توجه به تهدید، نشانه‌های جسمانی و تجربه امنیت می‌تواند تصویر دقیق‌تری از فرایند مداخله ارائه دهد. پژوهش‌های آینده همچنین می‌توانند بررسی کنند که کدام نوع هنر، چه میزان تماس با فعالیت هنری و چه شکل از مداخله فردی یا گروهی برای گروه‌های مختلف بیماران مناسب‌تر است. استفاده از ارزیابی‌های طولی نیز اهمیت دارد، زیرا ترس از عود ممکن است در دوره‌های مختلف زندگی و در زمان‌هایی مانند سالگرد تشخیص، انجام آزمایش‌های پیگیری یا مشاهده علائم جسمانی تغییر کند.
هنر‌درمانی در مواجهه با ترس از عود سرطان می‌تواند فضایی میان تجربه جسمانی، هیجان، شناخت، حافظه و معنا ایجاد کند. ارزش اصلی آن در این است که ترس را صرفاً به‌عنوان یک علامت اضطرابی جدا از تجربه بیماری نمی‌بیند، بلکه آن را در زمینه‌ای گسترده‌تر از تجربه بدن، تهدید، هویت، آینده و رابطه فرد با زندگی بررسی می‌کند. از منظر نوروسایکولوژیک، بازنمایی هنری می‌تواند به سازمان‌دهی تجربه‌های هیجانی، کاهش سلطه پردازش تهدید، افزایش فاصله از افکار اضطرابی و تقویت فرایندهای تنظیم هیجان کمک کند. هنگامی که این مداخله در چارچوب سایکوآنکولوژی و در هماهنگی با تیم درمان اجرا شود، می‌تواند به فرد کمک کند میان خاطره بیماری و زندگی اکنون تمایز بیشتری ایجاد کند، رابطه خود با بدن را بازسازی نماید، احساس عاملیت را تقویت کند و با وجود باقی ماندن بخشی از عدم قطعیت، تجربه‌ای پایدارتر از امنیت روانی و امکان ادامه زندگی شکل دهد.