دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی در سرطان پستان: از تنظیم هیجان و تصویر بدن تا کیفیت زندگی و سازگاری روان‌شناختی ، مطالعات و متاآنالیزهای جدید، هنر‌درمانی را در سرطان پستان از نظر اضطراب و افسردگی بررسی کرده‌اند.

تاریخ انتشار : 3 مهر ماه 1405

هنر‌درمانی در سرطان پستان را می‌توان به‌عنوان یکی از مداخلات مکمل در حوزه سایکوآنکولوژی در نظر گرفت که با هدف حمایت از سازگاری روان‌شناختی، تنظیم هیجان، بهبود تصویر بدنی و ارتقای کیفیت زندگی بیمار به کار گرفته می‌شود. سرطان پستان برای بسیاری از زنان تنها یک بیماری جسمانی نیست، بلکه تجربه‌ای پیچیده است که می‌تواند احساس امنیت، هویت، زنانگی، خودپنداره و رابطه فرد با بدن خویش را تحت تأثیر قرار دهد. فرایند تشخیص، جراحی، شیمی‌درمانی، پرتودرمانی و درمان‌های هورمونی ممکن است با تغییرات جسمانی متعددی همراه شود و این تغییرات در برخی بیماران زمینه‌ساز اضطراب، افسردگی، کاهش اعتمادبه‌نفس، نگرانی درباره ظاهر و اختلال در روابط اجتماعی و عاطفی شود. از این منظر، هنر‌درمانی تلاش می‌کند تجربه بیماری را تنها در سطح علائم پزشکی بررسی نکند و ابعاد هیجانی، شناختی، اجتماعی و هویتی آن را نیز مورد توجه قرار دهد. مبنای نظری این رویکرد بر این دیدگاه استوار است که تجربه هیجانی انسان همواره به زبان کلامی محدود نمی‌شود و بسیاری از ترس‌ها، تعارض‌ها، فقدان‌ها و احساسات پیچیده ممکن است از طریق تصویر، رنگ، فرم، حرکت و سایر اشکال خلاقانه آسان‌تر بیان شوند. در سرطان پستان، این ویژگی هنر‌درمانی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند، زیرا بخشی از رنج روانی بیمار ممکن است مستقیماً با بدن و تغییرات ظاهری آن ارتباط داشته باشد. جراحی پستان، تغییر شکل بدن، اسکار، ریزش مو، تغییر وزن و تغییرات پوستی می‌توانند تصویری را که فرد پیش از بیماری از بدن خود داشته است دگرگون کنند و فاصله‌ای میان بدن واقعی و بدن مطلوب ایجاد نمایند. این فاصله در برخی افراد به نارضایتی از بدن، اجتناب از مشاهده بدن، احساس شرم یا کاهش احساس جذابیت منجر می‌شود و در مواردی می‌تواند روابط بین‌فردی و کیفیت زندگی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. هنر‌درمانی با فراهم‌کردن امکان بازنمایی بدن می‌تواند به بیمار کمک کند تجربه خود از بدن تغییرکرده را مشاهده و درباره آن تأمل کند. نقاشی، طراحی، کلاژ و تصویرسازی می‌توانند به شکل نمادین تجربه بیمار از بدن قبل از بیماری، بدن در دوره درمان و بدن پس از درمان را آشکار سازند و زمینه گفت‌وگو درباره احساسات مرتبط با این تغییرات را فراهم کنند. هدف این فرایند ایجاد پذیرش اجباری یا مثبت‌سازی غیرواقعی بیماری نیست، بلکه ایجاد فرصتی برای شناخت و پردازش تجربه واقعی بیمار است. یکی از سازوکارهای مهم هنر‌درمانی، تسهیل تنظیم هیجان است. بیمار مبتلا به سرطان پستان ممکن است هم‌زمان احساس ترس، خشم، اندوه، ناامیدی، نگرانی و امید را تجربه کند و گاهی نتواند این هیجان‌های متعارض را به‌صورت کلامی بیان کند. فعالیت هنری می‌تواند به فرد امکان دهد این هیجان‌ها را به شکل ملموس و قابل مشاهده بیرونی کند و از طریق گفت‌وگو درباره اثر، ارتباط دقیق‌تری با تجربه درونی خود برقرار سازد. چنین فرایندی می‌تواند به افزایش آگاهی هیجانی و کاهش اجتناب از هیجان‌های دشوار کمک کند. از نظر روان‌شناختی، افزایش آگاهی و توانایی نام‌گذاری یا بازنمایی هیجان می‌تواند یکی از مراحل مهم تنظیم هیجانی باشد. در برخی مطالعات انجام‌شده در حوزه سرطان پستان، مداخلات مبتنی بر هنر با کاهش نشانه‌های اضطراب و افسردگی همراه بوده‌اند و این یافته‌ها نشان می‌دهند که فعالیت خلاقانه می‌تواند در کنار سایر مداخلات روان‌شناختی، بخشی از بار هیجانی بیماری را کاهش دهد. البته میزان این اثر در همه بیماران یکسان نیست و عواملی مانند مرحله بیماری، نوع درمان، ویژگی‌های فردی، حمایت اجتماعی و شدت مشکلات روان‌شناختی می‌توانند بر پاسخ بیمار تأثیر بگذارند. اضطراب در سرطان پستان ممکن است در زمان تشخیص، پیش از جراحی، هنگام دریافت درمان و حتی پس از پایان درمان ادامه پیدا کند و نگرانی درباره عود بیماری یکی از عوامل مهم آن باشد. هنر‌درمانی می‌تواند با ایجاد فعالیتی ساختارمند و هدفمند، توجه بیمار را برای مدتی از افکار تهدیدمحور فاصله دهد و به او اجازه دهد در یک فرایند خلاقانه مشارکت فعال داشته باشد. تجربه انتخاب رنگ، شکل، موضوع و شیوه اجرای اثر می‌تواند احساس عاملیت را تقویت کند؛ زیرا بیماری و درمان ممکن است احساس کنترل فرد بر بدن و آینده را کاهش داده باشند. در چنین شرایطی، تجربه اینکه بیمار می‌تواند در یک فرایند مشخص تصمیم بگیرد و نتیجه را تحت تأثیر قرار دهد، ممکن است از نظر روان‌شناختی اهمیت داشته باشد. افسردگی نیز می‌تواند با کاهش انگیزه، کناره‌گیری اجتماعی، احساس بی‌ارزشی و کاهش مشارکت در فعالیت‌های روزمره همراه شود. فعالیت هنری در صورت طراحی مناسب می‌تواند یک فعالیت قابل دسترس و معنادار ایجاد کند و به بیمار فرصت دهد تجربه موفقیت، مشارکت و ارتباط با دیگران را دوباره تجربه کند. در فعالیت‌های گروهی، هنر‌درمانی علاوه بر بیان فردی می‌تواند زمینه حمایت اجتماعی را نیز فراهم سازد. ارتباط با زنانی که تجربه‌های مشابهی دارند ممکن است احساس انزوا و متفاوت‌بودن را کاهش دهد و امکان تبادل تجربه و راهبردهای سازگاری را افزایش دهد. با این حال، همه بیماران تمایل یکسانی به فعالیت گروهی ندارند و در برخی شرایط، مداخله فردی برای پردازش مسائل مربوط به بدن، زنانگی یا روابط صمیمانه مناسب‌تر است. یکی دیگر از زمینه‌های مهم، بازسازی خودپنداره است. هنگامی که فرد بخش قابل توجهی از هویت خود را با ظاهر، نقش اجتماعی، زنانگی یا توانایی جسمانی تعریف کرده باشد، تغییرات ناشی از سرطان می‌تواند ساختار قبلی خودپنداره را با چالش مواجه کند. هنر‌درمانی می‌تواند به بیمار کمک کند عناصر هویتی خود را فراتر از ظاهر جسمانی بازشناسی کند و ویژگی‌هایی مانند ارزش‌ها، روابط، توانایی‌ها، اهداف، علایق و نقش‌های اجتماعی را دوباره در روایت خویش جای دهد. این فرایند می‌تواند مانع از آن شود که هویت فرد به مفهوم «بیمار سرطانی» محدود شود. در دوره پس از درمان نیز این مسئله اهمیت زیادی دارد، زیرا پایان درمان پزشکی لزوماً به معنای پایان پیامدهای روان‌شناختی سرطان نیست. برخی بیماران پس از اتمام درمان همچنان با ترس از عود، نگرانی درباره بدن و دشواری بازگشت به زندگی عادی مواجه هستند. هنر‌درمانی می‌تواند در این مرحله به بازسازی روایت زندگی، تعریف مجدد اهداف و ایجاد پیوند میان تجربه بیماری و ادامه مسیر زندگی کمک کند. کیفیت زندگی نیز یکی از مهم‌ترین پیامدهایی است که باید در ارزیابی این مداخلات مورد توجه قرار گیرد. کیفیت زندگی مفهومی چندبعدی است و شامل سلامت جسمانی، وضعیت روانی، روابط اجتماعی، عملکرد روزمره، احساس استقلال و رضایت کلی از زندگی می‌شود. کاهش اضطراب یا افسردگی می‌تواند یکی از مسیرهای احتمالی بهبود کیفیت زندگی باشد، اما نباید فرض کرد که هر تغییر در وضعیت هیجانی الزاماً به بهبود همه ابعاد کیفیت زندگی منجر می‌شود. بنابراین ارزیابی هنر‌درمانی باید چندبعدی باشد و علاوه بر شاخص‌های روان‌شناختی، تصویر بدنی، خستگی، خواب، عملکرد اجتماعی و رضایت از زندگی را نیز در نظر بگیرد. در کاربرد بالینی، هنر‌درمانی می‌تواند از زمان تشخیص تا دوره بازماندگی مورد استفاده قرار گیرد، اما هدف مداخله باید متناسب با مرحله بیماری تغییر کند. در مرحله تشخیص، تمرکز بر کاهش پریشانی و تسهیل بیان هیجان اهمیت دارد؛ در دوره درمان، سازگاری با عوارض جسمانی و تغییرات بدن برجسته‌تر می‌شود و پس از درمان، بازسازی هویت، تصویر بدنی و بازگشت به نقش‌های اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. همکاری هنر‌درمانگر با سایکوآنکولوژیست و تیم پزشکی می‌تواند امکان ارزیابی جامع‌تر بیمار و انتخاب مداخله متناسب با نیازهای او را فراهم سازد. با وجود ظرفیت‌های قابل توجه هنر‌درمانی، محدودیت‌هایی نیز وجود دارد که باید در تفسیر شواهد مورد توجه قرار گیرد. مطالعات مختلف از روش‌های هنری، تعداد جلسات و شیوه‌های اجرایی متفاوت استفاده کرده‌اند و همین ناهمگونی مقایسه نتایج را دشوار می‌کند. تفاوت در نوع سرطان، مرحله بیماری، نوع جراحی و درمان نیز می‌تواند بر پیامدهای مداخله تأثیر بگذارد. برخی مطالعات دارای نمونه‌های محدود یا دوره پیگیری کوتاه هستند و بنابراین درباره پایداری آثار مداخله نمی‌توان با قطعیت نتیجه‌گیری کرد. همچنین جداکردن اثر اختصاصی فعالیت هنری از اثر توجه درمانگر، حمایت اجتماعی و ارتباط انسانی موجود در جلسات هنر‌درمانی دشوار است. چالش دیگر این است که آثار هنری نباید به‌صورت ساده و قطعی تفسیر شوند و هیچ تصویر یا نقاشی به‌تنهایی نمی‌تواند مبنای تشخیص روان‌شناختی قرار گیرد. معنای اثر باید از تجربه و روایت خود بیمار استخراج شود و درمانگر باید از تحمیل تفسیر شخصی پرهیز کند. پژوهش‌های آینده می‌توانند با نمونه‌های بزرگ‌تر، طراحی‌های کنترل‌شده، پیگیری طولانی‌مدت و استفاده از پروتکل‌های استاندارد، میزان اثربخشی هنر‌درمانی را در ابعاد مختلف سرطان پستان دقیق‌تر بررسی کنند. همچنین بررسی هم‌زمان تنظیم هیجان، تصویر بدنی، خودپنداره، اضطراب، افسردگی، کیفیت زندگی و سازگاری اجتماعی می‌تواند تصویری جامع‌تر از پیامدهای مداخله ایجاد کند. در مجموع، هنر‌درمانی می‌تواند به‌عنوان یک مداخله مکمل در سرطان پستان، پیوندی میان تجربه جسمانی بیماری و تجربه روان‌شناختی آن ایجاد کند و از مسیر بیان هیجان، بازنمایی بدن، تقویت عاملیت، بازسازی هویت و حمایت اجتماعی به سازگاری بیمار کمک نماید. ارزش اصلی این رویکرد در توجه هم‌زمان به بدن، هیجان و هویت است؛ زیرا زن مبتلا به سرطان پستان تنها با یک بیماری جسمانی مواجه نیست، بلکه ممکن است نیاز داشته باشد رابطه خود با بدن، تصویر خویشتن و معنای زندگی پس از بیماری را نیز دوباره سازمان‌دهی کند. هنر‌درمانی در این مسیر می‌تواند فضایی فراهم کند که در آن تجربه بیماری به زبان تصویر و خلاقیت بیان شود، هیجان‌های دشوار قابل مشاهده و پردازش شوند و فرد فرصت پیدا کند هویت خود را فراتر از تغییرات جسمانی بازسازی کند.