دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی در پرتودرمانی سرطان: نقش مداخلات خلاقانه در اضطراب، ادراک علائم و کیفیت زندگی

تاریخ انتشار : 3 مهر ماه 1405

هنر‌درمانی در دوره پرتودرمانی سرطان را می‌توان به‌عنوان یکی از مداخلات مکمل در سایکوآنکولوژی بررسی کرد؛ زیرا پرتودرمانی، اگرچه یکی از ارکان مهم درمان سرطان است، برای بسیاری از بیماران با دوره‌ای از اضطراب، انتظار مداوم، خستگی، نگرانی درباره عوارض، تغییرات جسمانی و اختلال در فعالیت‌های روزمره همراه می‌شود. تجربه پرتودرمانی معمولاً در قالب جلسات متعدد و نسبتاً منظم انجام می‌گیرد و همین تکرار می‌تواند از یک سو امکان سازگاری تدریجی ایجاد کند و از سوی دیگر، برای برخی بیماران موجب شکل‌گیری اضطراب پیش‌بینانه و افزایش حساسیت نسبت به علائم جسمانی شود. مبنای نظری استفاده از هنر‌درمانی در این شرایط بر تعامل میان فرایندهای هیجانی، شناختی، ادراکی و فیزیولوژیک استوار است و فرض اصلی آن این است که مداخلات خلاقانه می‌توانند بخشی از بار روان‌شناختی درمان را کاهش داده و ظرفیت سازگاری بیمار را تقویت کنند. هنر‌درمانی از طریق فعالیت‌هایی مانند نقاشی، طراحی، کلاژ، تصویرسازی، موسیقی و سایر فعالیت‌های هنری، فرصت بیان تجربه‌هایی را فراهم می‌کند که گاهی بیان مستقیم آنها برای بیمار دشوار است. اضطراب ناشی از پرتودرمانی ممکن است تنها به ترس از خود بیماری محدود نباشد و نگرانی درباره اثربخشی درمان، عوارض احتمالی، تغییر ظاهر بدن، درد، خستگی، آینده و احتمال عود را نیز شامل شود. فعالیت هنری می‌تواند با ایجاد یک فضای ساختاریافته و قابل کنترل، توجه بیمار را از تمرکز مداوم بر تهدید به سمت فعالیتی معنادار و قابل مدیریت هدایت کند. این تغییر جهت توجه می‌تواند یکی از سازوکارهای احتمالی کاهش اضطراب باشد، زیرا بیمار برای مدت مشخصی درگیر فرایندی می‌شود که نیازمند مشاهده، انتخاب، تمرکز و تصمیم‌گیری است. از دیدگاه روان‌شناختی، احساس کنترل اهمیت زیادی دارد؛ زیرا بیماری و درمان سرطان ممکن است تجربه‌ای همراه با عدم قطعیت و کاهش کنترل بر بدن و آینده ایجاد کند. هنر به بیمار امکان می‌دهد دست‌کم در محدوده یک فعالیت مشخص، انتخاب کند، تغییر دهد، متوقف کند و نتیجه را به شیوه شخصی خود شکل دهد و همین تجربه مشارکت فعال می‌تواند احساس عاملیت را تقویت کند. از سوی دیگر، هنر‌درمانی می‌تواند به عنوان بستری برای شناسایی و پردازش هیجان‌های مرتبط با پرتودرمانی عمل کند. بیمار ممکن است ترس، خشم، اندوه یا نگرانی خود را در قالب رنگ، فرم، تصویر یا استعاره هنری بیان کند و سپس با کمک درمانگر درباره معنای شخصی این اثر گفت‌وگو نماید. در این فرایند، هنر صرفاً محصول نهایی نیست، بلکه خود فرایند خلق اثر اهمیت دارد و می‌تواند به سازمان‌دهی تجربه درونی کمک کند. یکی از حوزه‌های مهم در این زمینه ادراک علائم جسمانی است. بیماران تحت پرتودرمانی ممکن است علائمی مانند خستگی، تحریک پوستی، درد، ناراحتی موضعی، تغییر اشتها یا سایر عوارض را تجربه کنند و میزان ناراحتی ناشی از این علائم تنها به شدت فیزیولوژیک آنها وابسته نیست، بلکه تحت تأثیر اضطراب، توجه انتخابی، انتظار و تفسیر شناختی بیمار نیز قرار دارد. هنر‌درمانی نمی‌تواند علت پزشکی این علائم را از بین ببرد، اما ممکن است بر نحوه تجربه و پردازش آنها اثر بگذارد. کاهش اضطراب و کاهش تمرکز مداوم بر علائم می‌تواند در برخی بیماران به تغییر ادراک شدت ناراحتی کمک کند، هرچند این اثر باید با سنجه‌های معتبر و در شرایط کنترل‌شده بررسی شود. در این چارچوب، تمایز میان «کاهش علامت» و «کاهش ادراک یا ناراحتی ناشی از علامت» ضروری است؛ زیرا هنر‌درمانی نباید جایگزین درمان پزشکی عوارض پرتودرمانی تلقی شود. شواهد پژوهشی درباره مداخلات هنری در بیماران مبتلا به سرطان نشان داده‌اند که فعالیت‌های هنری و مداخلات خلاقانه در برخی مطالعات با کاهش اضطراب و پریشانی روان‌شناختی و بهبود برخی ابعاد کیفیت زندگی همراه بوده‌اند، اما نتایج مطالعات از نظر نوع مداخله، جمعیت مورد مطالعه، مدت درمان و شدت اثر یکسان نیستند. از این رو، نمی‌توان بر اساس شواهد موجود نتیجه گرفت که هنر‌درمانی در همه بیماران تحت پرتودرمانی به یک اندازه مؤثر است. تفاوت در نوع سرطان، محل پرتودرمانی، مرحله بیماری، شدت عوارض، وضعیت جسمانی، ویژگی‌های فردی و حمایت اجتماعی می‌تواند پاسخ به مداخله را تغییر دهد. در کاربرد بالینی، هنر‌درمانی می‌تواند پیش از جلسه پرتودرمانی، در زمان انتظار، پس از درمان یا در فاصله میان جلسات اجرا شود و شکل آن باید با شرایط بیمار هماهنگ باشد. برای بیماری که دچار خستگی شدید است، فعالیت هنری کوتاه و کم‌تحرک می‌تواند مناسب‌تر باشد، در حالی که فرد دارای توان جسمانی بیشتر ممکن است از فعالیت‌های خلاقانه پیچیده‌تر بهره ببرد. در طراحی مداخله همچنین باید به محیط درمان توجه کرد؛ فضای پرتودرمانی ممکن است برای بیمار یادآور بیماری و درمان باشد و ایجاد محیطی آرام، قابل پیش‌بینی و حمایتگر می‌تواند در کنار فعالیت هنری اهمیت داشته باشد. هنر‌درمانی گروهی نیز می‌تواند علاوه بر فرایند خلاقانه، زمینه برقراری ارتباط با سایر بیماران و کاهش احساس انزوا را فراهم کند. مشاهده تجربه افراد دیگر ممکن است احساس متفاوت‌بودن را کاهش دهد و امکان تبادل راهبردهای سازگاری را ایجاد کند، اما مشارکت گروهی نباید برای بیمارانی که به حریم خصوصی یا استراحت بیشتر نیاز دارند اجباری باشد. از نظر کیفیت زندگی، هدف اصلی مداخله آن است که اثر بیماری و درمان بر عملکرد روزمره، روابط اجتماعی، خلق، احساس معنا و رضایت فرد از زندگی کاهش یابد. اگر هنر‌درمانی موجب کاهش اضطراب شود اما هیچ تغییری در عملکرد، مشارکت اجتماعی یا کیفیت زندگی ایجاد نکند، تفسیر بالینی اثر آن باید با احتیاط انجام شود. بنابراین ارزیابی پیامدها بهتر است چندبعدی باشد و علاوه بر اضطراب، شاخص‌هایی مانند خستگی، خواب، درد، عملکرد اجتماعی، پریشانی روان‌شناختی و کیفیت زندگی را دربرگیرد. در این زمینه، سایکوآنکولوژیست و هنر‌درمانگر می‌توانند با همکاری تیم انکولوژی وضعیت روانی و جسمانی بیمار را بررسی کرده و فعالیت مناسب را انتخاب کنند. این همکاری به‌ویژه در بیمارانی که علائم شدید یا پیچیده دارند اهمیت دارد، زیرا برخی نشانه‌ها ممکن است نیازمند مداخله پزشکی یا روان‌شناختی تخصصی باشند. از منظر عصب‌روان‌شناختی، درگیری فعال با فعالیت هنری می‌تواند شبکه‌های مرتبط با توجه، پردازش هیجان، کنترل شناختی و نظام پاداش را درگیر کند و تجربه‌ای متفاوت از تمرکز مداوم بر تهدید ایجاد نماید، اما نسبت‌دادن تغییرات بالینی مشخص به یک مسیر عصبی واحد نیازمند شواهد تجربی دقیق است. همچنین فرایند خلاقیت ممکن است برای برخی بیماران احساس معنا، هویت و تداوم شخصی ایجاد کند؛ به‌ویژه زمانی که فرد احساس می‌کند بیماری بخش بزرگی از زندگی او را تحت تأثیر قرار داده است. خلق یک اثر هنری می‌تواند فرصتی برای ثبت تجربه پرتودرمانی و تبدیل آن به بخشی از روایت زندگی فرد باشد، بدون آنکه بیمار مجبور شود تجربه خود را صرفاً مثبت یا امیدوارکننده توصیف کند. محدودیت مهم این حوزه، ناهمگونی قابل توجه پروتکل‌های هنر‌درمانی است. تفاوت در نوع فعالیت هنری، تعداد جلسات، مدت هر جلسه، شیوه آموزش درمانگر و ابزارهای سنجش باعث می‌شود مقایسه مطالعات دشوار باشد. حجم نمونه محدود، نبود گروه کنترل فعال، دوره پیگیری کوتاه و تفاوت‌های بالینی میان بیماران نیز از دیگر محدودیت‌های موجود محسوب می‌شوند. علاوه بر این، بخشی از اثر مشاهده‌شده ممکن است ناشی از توجه و حمایت اجتماعی باشد و جداکردن آن از اثر اختصاصی فعالیت هنری نیازمند طراحی‌های پژوهشی دقیق‌تر است. چالش دیگر، خطر ساده‌سازی رابطه میان اضطراب و علائم جسمانی است؛ زیرا علائم ناشی از پرتودرمانی منشأ پزشکی دارند و نباید به عوامل روان‌شناختی نسبت داده شوند. بنابراین هنر‌درمانی باید در جایگاه یک مداخله مکمل قرار گیرد و مدیریت پزشکی عوارض همچنان بخش اصلی مراقبت باقی بماند. پژوهش‌های آینده می‌توانند با طراحی کارآزمایی‌های کنترل‌شده و استفاده از نمونه‌های بزرگ‌تر، اثر مداخلات خلاقانه را در مراحل مختلف پرتودرمانی بررسی کنند و تفاوت پاسخ بیماران بر اساس نوع سرطان، محل پرتودرمانی و شدت علائم را مورد توجه قرار دهند. استفاده هم‌زمان از سنجه‌های معتبر اضطراب و کیفیت زندگی با شاخص‌های ادراک علائم می‌تواند تصویر دقیق‌تری از پیامدهای مداخله ارائه دهد و مطالعات طولی نیز می‌توانند مشخص کنند که آیا تغییرات روان‌شناختی پس از پایان پرتودرمانی پایدار باقی می‌مانند یا خیر. در مجموع، هنر‌درمانی می‌تواند در دوره پرتودرمانی به‌عنوان یک مداخله مکمل و انسان‌محور برای حمایت از تنظیم هیجان، کاهش پریشانی، تغییر جهت توجه، تقویت احساس عاملیت و ارتقای برخی ابعاد کیفیت زندگی مورد استفاده قرار گیرد. ارزش این رویکرد در آن است که تجربه بیمار را فراتر از کنترل تومور و عوارض جسمانی در نظر می‌گیرد و به تجربه هیجانی، شناختی و معنایی فرد نیز توجه می‌کند. با وجود ظرفیت بالینی این مداخله، اثربخشی آن باید بر اساس شواهد معتبر، ویژگی‌های فردی بیمار و شرایط پزشکی او ارزیابی شود و هنر‌درمانی در هماهنگی با تیم درمانی و نه به‌عنوان جایگزین مراقبت استاندارد پرتودرمانی به کار گرفته شود.