دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی و تصویر بدنی در بیماران سرطانی: بازسازی ادراک بدن، هویت جسمانی و خودپنداره پس از درمان

تاریخ انتشار : 3 مهر ماه 1405

هنر‌درمانی و تصویر بدنی در بیماران سرطانی را می‌توان در چارچوبی میان‌رشته‌ای بررسی کرد که در آن بدن صرفاً یک ساختار زیستی نیست، بلکه بخش مهمی از هویت، خودپنداره، احساس ارزشمندی و تجربه فرد از خویشتن محسوب می‌شود. تشخیص سرطان و فرایند درمان می‌تواند تغییرات قابل‌توجهی در ظاهر و کارکرد بدن ایجاد کند و پیامدهایی مانند ریزش مو، تغییر وزن، اسکار جراحی، فقدان یا تغییر شکل اندام، تغییرات پوستی، خستگی، درد و محدودیت‌های حرکتی ممکن است ادراک فرد از بدن خود را دگرگون سازند. از منظر نظری، تصویر بدنی مفهومی چندبعدی است که مؤلفه‌های ادراکی، شناختی، هیجانی و رفتاری را دربرمی‌گیرد و به شیوه‌ای اشاره دارد که فرد بدن خود را می‌بیند، تفسیر می‌کند، درباره آن احساس دارد و با آن رفتار می‌کند. در بیماران سرطانی، تغییرات جسمانی ممکن است میان بدن تجربه‌شده پیش از بیماری و بدن پس از درمان فاصله ایجاد کند و این گسست گاهی با احساس بیگانگی از بدن، شرم، کاهش اعتمادبه‌نفس، اضطراب درباره ظاهر، نگرانی از نگاه دیگران و کاهش رضایت از زندگی همراه می‌شود. خودپنداره نیز در این فرایند تحت تأثیر قرار می‌گیرد، زیرا بدن یکی از منابع اصلی شکل‌گیری برداشت فرد از هویت و جایگاه اجتماعی خویش است. هنگامی که تغییرات ناشی از درمان با تصویر قبلی فرد از خود سازگار نباشد، ممکن است فرایند بازتعریف هویت جسمانی ضرورت پیدا کند. هنر‌درمانی در این زمینه می‌تواند فضایی ایمن برای مشاهده، بازنمایی و معناپردازی تجربه بدن فراهم کند و بیمار را از مواجهه منفعلانه با تغییرات جسمانی به سمت مشارکت فعال در بازسازی روایت شخصی از بدن هدایت نماید. مبنای نظری این رویکرد بر اهمیت بیان غیرکلامی تجربه‌های پیچیده و گاه دشوار بدن استوار است؛ زیرا بسیاری از احساسات مرتبط با اسکار، تغییر شکل بدن، فقدان عضو یا تغییرات ظاهری ممکن است به‌آسانی در قالب گفت‌وگوی مستقیم بیان نشوند. نقاشی، طراحی، کلاژ، مجسمه‌سازی و سایر شیوه‌های هنرهای تجسمی امکان می‌دهند بیمار تجربه بدن خود را به یک تصویر بیرونی تبدیل کند و فاصله‌ای تأملی میان «من» و «بدن تغییرکرده» ایجاد نماید. این فاصله می‌تواند به فرایند مشاهده و بازاندیشی کمک کند و امکان دهد فرد به‌جای تعریف خویش صرفاً بر اساس تغییرات جسمانی، ابعاد گسترده‌تری از هویت خود را بازشناسی کند. یکی از سازوکارهای مهم هنر‌درمانی در این حوزه، بازسازی معنای بدن است. بدن پس از سرطان ممکن است برای بیمار یادآور درد، تهدید، جراحی، وابستگی و ترس از بازگشت بیماری باشد، اما فرایند هنری می‌تواند امکان ایجاد روایت تازه‌ای را فراهم کند که در آن بدن علاوه بر تجربه آسیب، حامل مفاهیمی مانند بقا، سازگاری، مقاومت و ادامه زندگی نیز باشد. این تغییر در معنا لزوماً به معنای مثبت‌سازی اجباری تجربه سرطان نیست، بلکه به بیمار اجازه می‌دهد تجربه پیچیده خود را با تمام ابعاد ناخوشایند، فقدان‌ها و ظرفیت‌های سازگاری آن بازنمایی کند. از دیدگاه روان‌شناختی، چنین فرایندی می‌تواند به کاهش اجتناب از بدن و افزایش تحمل مواجهه با تغییرات ظاهری کمک کند. فرد ممکن است در ابتدا از مشاهده اسکار یا تغییرات بدنی خودداری کند، اما بازنمایی تدریجی این تجربه در محیط درمانی حمایتگر می‌تواند مواجهه کنترل‌شده‌ای با موضوع ایجاد کند. در این شرایط، درمانگر باید از تفسیر شتاب‌زده آثار هنری پرهیز کند و معنای تصویر را از خود بیمار دریافت نماید، زیرا یک تصویر مشابه می‌تواند برای افراد مختلف معانی کاملاً متفاوتی داشته باشد. پیشینه پژوهشی هنر‌درمانی در بیماری‌های جسمانی و سرطان نشان می‌دهد که مداخلات هنری می‌توانند در برخی بیماران با بهبود خلق، کاهش اضطراب و پریشانی، افزایش بیان هیجانی و تقویت سازگاری روانی همراه باشند و این عوامل می‌توانند به‌صورت غیرمستقیم بر تصویر بدنی و خودپنداره اثرگذار باشند. بااین‌حال، شواهد اختصاصی درباره بازسازی تصویر بدنی در تمام گروه‌های بیماران سرطانی یکسان نیست و تفاوت در نوع سرطان، محل درگیری بدن، نوع جراحی، سن، جنسیت، وضعیت رابطه‌ای و شرایط فرهنگی می‌تواند نتایج را تحت تأثیر قرار دهد. برای مثال، در سرطان‌هایی که تغییرات ظاهری یا عملکردی آشکارتری ایجاد می‌کنند، مسئله تصویر بدنی ممکن است برجسته‌تر شود، در حالی که در سایر بیماران، نگرانی اصلی می‌تواند مربوط به خستگی، درد یا کاهش توانایی جسمانی باشد. از این رو، مداخله هنر‌درمانی باید بر اساس تجربه منحصربه‌فرد بیمار طراحی شود و از ارائه یک الگوی یکسان برای همه افراد پرهیز گردد. یکی از کاربردهای مهم هنر‌درمانی در این حوزه، کمک به بازسازی هویت جسمانی پس از پایان درمان فعال است؛ مرحله‌ای که ممکن است از نظر پزشکی پایان درمان تلقی شود، اما از نظر روان‌شناختی همچنان با سازگاری با بدن جدید و نگرانی درباره بازگشت بیماری همراه باشد. بیمار ممکن است انتظار داشته باشد پس از پایان درمان احساس آرامش کامل کند، اما مواجهه روزمره با آثار بیماری و تغییرات جسمانی می‌تواند فرایند سازگاری را طولانی کند. فعالیت هنری می‌تواند در این مرحله به فرد کمک کند روایت خود را از «بدن بیمار» به «بدنی که بیماری را تجربه کرده و اکنون در مسیر زندگی ادامه دارد» بازتعریف کند. این بازتعریف می‌تواند بخشی از فرایند بازسازی خودپنداره باشد، به‌ویژه زمانی که فرد احساس می‌کند هویت او پس از سرطان دیگر با تصویر قبلی از خودش مطابقت ندارد. در هنر‌درمانی می‌توان از تمرین‌هایی مانند ترسیم تصویر بدن پیش از بیماری، بدن در دوره درمان و بدن پس از درمان استفاده کرد تا تغییرات ادراک‌شده، هیجان‌های مرتبط و نقاط گسست یا پیوست هویتی آشکار شوند. همچنین می‌توان از کلاژ هویتی استفاده کرد تا بیمار ویژگی‌هایی را که صرفاً به ظاهر جسمانی وابسته نیستند، مانند روابط، ارزش‌ها، توانایی‌ها، علایق، اهداف و نقش‌های اجتماعی، در کنار تصویر بدن قرار دهد. چنین تمرین‌هایی می‌توانند به گسترش خودپنداره و جلوگیری از تقلیل هویت فرد به «بیمار سرطانی» کمک کنند. از منظر اجتماعی نیز تصویر بدنی تحت تأثیر نگاه دیگران قرار دارد و نگرانی درباره قضاوت، ترحم یا طرد اجتماعی ممکن است موجب کناره‌گیری فرد از روابط و فعالیت‌های اجتماعی شود. هنر‌درمانی گروهی می‌تواند در این زمینه فرصت تجربه همدلی، مشاهده تجربه‌های مشابه و کاهش احساس متفاوت‌بودن را فراهم سازد. بااین‌حال، حضور گروه باید داوطلبانه و متناسب با آمادگی روانی بیمار باشد، زیرا برخی افراد ممکن است در مراحل ابتدایی سازگاری با بدن جدید، تمایل بیشتری به کار فردی داشته باشند. در کنار تصویر بدنی، مفهوم خودشفقتی نیز می‌تواند در مداخلات هنری مورد توجه قرار گیرد؛ زیرا برخی بیماران پس از تغییرات ظاهری، با خود انتقادگرانه رفتار می‌کنند و بدن خود را به دلیل تغییرات ایجادشده سرزنش می‌کنند. فرایند هنری می‌تواند به جای تمرکز صرف بر زیبایی ظاهری، رابطه فرد با بدن و شیوه مواجهه او با آسیب‌پذیری جسمانی را مورد توجه قرار دهد. این رویکرد به معنای نادیده‌گرفتن رنج یا تشویق بیمار به پذیرش فوری بدن نیست، بلکه بر ایجاد امکان گفت‌وگو با بدن و پذیرش تدریجی تجربه زیسته آن تأکید دارد. در کاربرد بالینی، سایکوآنکولوژیست و هنر‌درمانگر می‌توانند در کنار تیم درمان، وضعیت تصویر بدنی، خودپنداره، اضطراب اجتماعی، نشانه‌های افسردگی، کیفیت روابط و میزان اجتناب از فعالیت‌های اجتماعی را ارزیابی کنند و بر اساس نیاز بیمار مداخله مناسب را انتخاب نمایند. ارزیابی منظم اهمیت دارد، زیرا تغییر تصویر بدنی ممکن است با مشکلات رابطه‌ای، اختلال عملکرد جنسی، کاهش اعتمادبه‌نفس یا افت کیفیت زندگی همراه شود و در برخی موارد نیازمند ارجاع به روان‌درمانی تخصصی‌تر باشد. محدودیت مهم این حوزه آن است که همه تغییرات تصویر بدنی صرفاً با مداخلات روان‌شناختی قابل اصلاح نیستند و برخی بیماران ممکن است به اقدامات پزشکی ترمیمی، توان‌بخشی جسمانی، مشاوره تخصصی یا حمایت اجتماعی نیز نیاز داشته باشند. همچنین شدت و نوع تغییرات جسمانی، مرحله بیماری، تجربه درمان، ویژگی‌های فرهنگی و نگرش فرد نسبت به ظاهر می‌تواند بر پاسخ به هنر‌درمانی اثر بگذارد. از سوی دیگر، اندازه نمونه کوچک در برخی پژوهش‌ها، تفاوت در پروتکل‌های هنر‌درمانی، نبود استاندارد واحد برای اجرای جلسات و استفاده از ابزارهای متفاوت سنجش تصویر بدنی، مقایسه نتایج را دشوار می‌کند. یکی دیگر از چالش‌ها، خطر تفسیر بیش از حد آثار هنری است؛ اثر هنری ابزار تشخیص قطعی وضعیت روانی نیست و نباید صرفاً بر اساس یک نقاشی درباره ویژگی‌های شخصیت یا وضعیت بالینی بیمار نتیجه‌گیری شود. پژوهش‌های آینده می‌توانند با استفاده از طرح‌های طولی و کنترل‌شده، تغییرات تصویر بدنی را از زمان تشخیص تا پایان درمان و دوره بازماندگی دنبال کنند و ارتباط آن را با کیفیت زندگی، خودپنداره، اضطراب، افسردگی و سازگاری اجتماعی بررسی نمایند. ترکیب روش‌های کمی و کیفی نیز می‌تواند درک دقیق‌تری از تجربه زیسته بدن پس از سرطان فراهم کند، زیرا مقیاس‌های استاندارد قادر به سنجش شدت برخی مشکلات هستند، در حالی که روایت‌ها و آثار هنری می‌توانند لایه‌های معنایی تجربه بدن را آشکار سازند. در مجموع، هنر‌درمانی می‌تواند به‌عنوان یکی از ابزارهای مکمل در بازسازی رابطه بیمار با بدن، هویت جسمانی و خودپنداره پس از سرطان مورد استفاده قرار گیرد و با فراهم‌کردن امکان بیان، مشاهده، معناپردازی و بازتعریف تجربه جسمانی، به فرایند سازگاری روانی کمک کند. هدف اصلی این رویکرد تغییر اجباری ظاهر یا حذف احساسات ناخوشایند نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که بیمار بتواند بدن تغییرکرده خود را در روایت گسترده‌تری از هویت خویش جای دهد و میان تجربه بیماری و ادامه زندگی پیوندی معنادار ایجاد کند.