دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی و روان‌ایمنی‌شناسی سرطان: بررسی پیوند استرس، تنظیم هیجان و پاسخ‌های ایمنی

تاریخ انتشار : 1 مهر ماه 1405

هنر‌درمانی و روان‌ایمنی‌شناسی سرطان در نقطه تلاقی فرایندهای روان‌شناختی، عصبی، هورمونی و ایمنی قرار می‌گیرند و بر این دیدگاه استوارند که تجربه بیماری سرطان صرفاً محدود به تغییرات سلولی و جسمانی نیست، بلکه وضعیت روانی بیمار نیز می‌تواند با فرایندهای فیزیولوژیک مرتبط باشد. تشخیص سرطان، درمان‌های طولانی‌مدت، درد، خستگی، نگرانی درباره آینده و تغییرات تصویر بدنی از عوامل مهم ایجادکننده استرس مزمن هستند. تداوم این فشار روانی می‌تواند از طریق ارتباط متقابل دستگاه عصبی، محور هیپوتالاموس ـ هیپوفیز ـ آدرنال و سیستم ایمنی، وضعیت روان‌فیزیولوژیک بیمار را تحت تأثیر قرار دهد.

روان‌ایمنی‌شناسی بر تعامل دوسویه میان فرایندهای روانی و سیستم ایمنی تمرکز دارد. استرس ادراک‌شده می‌تواند فعالیت سامانه‌های عصبی و هورمونی مرتبط با پاسخ استرس را تغییر دهد و از طریق پیام‌رسان‌های عصبی ـ هورمونی بر عملکرد سلول‌های ایمنی اثر بگذارد. کورتیزول و کاتکول‌آمین‌ها از مهم‌ترین واسطه‌های این ارتباط محسوب می‌شوند و تغییرات پایدار در تنظیم آنها می‌تواند با تغییر در برخی شاخص‌های ایمنی و التهابی همراه باشد. با این حال، رابطه میان استرس روانی، التهاب و سرطان پیچیده است و نمی‌توان هر تغییر روان‌شناختی را مستقیماً به تغییر در رشد یا پیشرفت تومور نسبت داد.

هنر‌درمانی می‌تواند از طریق کاهش پریشانی روانی، تسهیل بیان هیجان و ایجاد تجربه کنترل و معنا، یکی از مسیرهای بالقوه تعدیل این چرخه باشد. فعالیت‌هایی مانند نقاشی، موسیقی، نوشتار خلاق و کلاژ امکان بیان تجربه‌هایی را فراهم می‌کنند که گاهی برای بیمار دشوار است به زبان بیاورد. فرایند خلق اثر هنری می‌تواند توجه فرد را از تهدید و نشخوار فکری به فعالیتی هدفمند منتقل کند و از طریق کاهش برانگیختگی روانی، زمینه تنظیم بهتر هیجان را فراهم سازد.

تنظیم هیجان در این چارچوب اهمیت اساسی دارد. اضطراب پایدار، ترس و احساس درماندگی می‌توانند بار روانی بیماری را افزایش دهند، در حالی که توانایی شناسایی و پردازش هیجان‌ها ممکن است به سازگاری بهتر کمک کند. هنر به‌عنوان یک زبان نمادین می‌تواند امکان مشاهده و سازمان‌دهی هیجان‌های پیچیده را فراهم کند. بیمار می‌تواند تجربه ترس از عود، خشم از بیماری، سوگ ناشی از تغییرات جسمانی یا امید به آینده را در قالب تصویر، رنگ، موسیقی یا کلمات بازنمایی کند. چنین فرایندی می‌تواند به کاهش اجتناب هیجانی و تقویت احساس انسجام روانی کمک کند.

از منظر روان‌ایمنی‌شناختی، کاهش استرس و بهبود تنظیم هیجان ممکن است از طریق کاهش برانگیختگی مداوم سامانه‌های استرس، به تنظیم برخی پاسخ‌های فیزیولوژیک کمک کند. با این حال، این ارتباط باید به‌صورت احتمالی و چندعاملی تفسیر شود. هنر‌درمانی مستقیماً یک درمان ایمنی‌شناختی محسوب نمی‌شود و شواهد موجود اجازه نمی‌دهند کاهش پریشانی پس از یک فعالیت هنری را به‌عنوان تغییر قطعی در عملکرد ضدتوموری سیستم ایمنی تفسیر کنیم.

شواهد پژوهشی درباره مداخلات هنری در بیماران مبتلا به سرطان عمدتاً از تأثیرات مثبت احتمالی بر اضطراب، افسردگی، پریشانی، کیفیت زندگی، خستگی و برخی شاخص‌های سازگاری روانی حمایت کرده‌اند. برخی مطالعات در حوزه روان‌ایمنی‌شناسی نیز نشان داده‌اند که استرس مزمن و وضعیت روانی می‌توانند با تغییراتی در شاخص‌های التهابی و ایمنی همراه باشند. با وجود این، مطالعاتی که به‌طور مستقیم اثر هنر‌درمانی را بر شاخص‌های ایمنی بیماران سرطانی بررسی کرده باشند، محدودتر هستند و نتایج آنها برای ارائه یک مدل زیستی قطعی کافی نیست.

بررسی شاخص‌هایی مانند پروتئین واکنشگر C، برخی سیتوکین‌های التهابی، فعالیت سلول‌های کشنده طبیعی و الگوهای هورمونی مرتبط با استرس می‌تواند در پژوهش‌های آینده برای مطالعه این ارتباط مفید باشد. ترکیب این داده‌ها با سنجش پریشانی، اضطراب، افسردگی، کیفیت خواب و تنظیم هیجان امکان بررسی مسیرهای واسطه‌ای را فراهم می‌کند. برای مثال، می‌توان بررسی کرد که آیا کاهش پریشانی روانی پس از مداخله هنری با تغییرات هم‌زمان در برخی شاخص‌های فیزیولوژیک همراه است یا خیر.

از نظر بالینی، هنر‌درمانی می‌تواند در برنامه مراقبت روانی ـ اجتماعی بیماران مبتلا به سرطان در مراحل مختلف بیماری مورد استفاده قرار گیرد. در زمان تشخیص، می‌تواند به پردازش شوک و ترس اولیه کمک کند؛ در دوره شیمی‌درمانی و پرتودرمانی می‌تواند برای مدیریت پریشانی و افزایش احساس کنترل به کار رود؛ در دوره بازتوانی می‌تواند به بازسازی هویت و تصویر بدنی کمک کند و در مراقبت تسکینی نیز می‌تواند فضایی برای بیان معنا، سوگ، ارتباط و تجربه زیسته بیمار فراهم آورد.

یکی از کاربردهای مهم هنر‌درمانی، تقویت منابع روان‌شناختی محافظتی است. احساس خودکارآمدی، امید واقع‌بینانه، حمایت اجتماعی، معنا و توانایی برقراری ارتباط می‌توانند در سازگاری با بیماری نقش داشته باشند. هنر‌درمانی با فراهم‌کردن تجربه خلق، انتخاب و مشارکت می‌تواند احساس عاملیت را افزایش دهد. همچنین فعالیت‌های هنری گروهی ممکن است ارتباط اجتماعی و احساس تعلق را تقویت کنند؛ عاملی که برای بیمارانی که در طول درمان با انزوا مواجه می‌شوند اهمیت دارد.

با وجود ظرفیت‌های نظری، نباید از رابطه میان روان و سیستم ایمنی برداشت ساده‌انگارانه داشت. سرطان مجموعه‌ای از بیماری‌های متفاوت با زیست‌شناسی، درمان و پیش‌آگهی گوناگون است و پاسخ ایمنی نیز تحت تأثیر نوع تومور، مرحله بیماری، درمان‌های دارویی، عفونت‌ها، تغذیه، خواب، فعالیت بدنی و عوامل متعدد دیگر قرار دارد. بنابراین، تغییر یک شاخص ایمنی پس از مداخله روان‌شناختی لزوماً به معنای تغییر رفتار تومور یا بهبود پیامد بالینی سرطان نیست.

یکی دیگر از محدودیت‌های پژوهش‌های موجود، ناهمگونی پروتکل‌های هنر‌درمانی است. تفاوت در نوع هنر، تعداد جلسات، مدت مداخله، شیوه اجرای درمان و ویژگی‌های درمانگر باعث می‌شود مقایسه نتایج دشوار باشد. علاوه بر آن، بسیاری از مطالعات بر پیامدهای خودگزارشی تمرکز دارند و اندازه‌گیری هم‌زمان شاخص‌های روانی و زیستی کمتر انجام شده است. وجود داروهای ضدسرطان و سایر درمان‌های هم‌زمان نیز تفسیر تغییرات ایمنی را پیچیده می‌کند.

برای پیشرفت این حوزه، انجام مطالعات طولی و کارآزمایی‌های کنترل‌شده با نمونه‌های بزرگ‌تر ضروری است. پژوهش‌های آینده بهتر است هم‌زمان شاخص‌های روان‌شناختی، عصبی، هورمونی و ایمنی را بررسی کنند تا مسیرهای احتمالی میان استرس، تنظیم هیجان و پاسخ ایمنی مشخص‌تر شود. استفاده از اندازه‌گیری‌های چندمرحله‌ای می‌تواند نشان دهد که آیا تغییرات روانی پیش از تغییرات فیزیولوژیک رخ می‌دهند یا هم‌زمان با آنها ایجاد می‌شوند.

همچنین طراحی مداخلات شخصی‌سازی‌شده بر اساس سطح پریشانی، نوع سرطان، مرحله درمان و ترجیحات بیمار می‌تواند اثربخشی بالینی را افزایش دهد. همکاری میان روان‌شناس، متخصص سایکوآنکولوژی، انکولوژیست، متخصص علوم اعصاب و پژوهشگران روان‌ایمنی‌شناسی نیز برای طراحی مطالعات دقیق ضروری است. در مجموع، هنر‌درمانی را می‌توان مداخله‌ای مکمل برای کاهش پریشانی، تقویت تنظیم هیجان و حمایت از سازگاری روانی در بیماران مبتلا به سرطان دانست که از نظر نظری می‌تواند با مسیرهای روان ـ عصبی ـ ایمنی ارتباط داشته باشد؛ بااین‌حال، اثبات اثر مستقیم آن بر عملکرد سیستم ایمنی یا پیامدهای زیستی سرطان نیازمند شواهد تجربی دقیق‌تر و مطالعات چندسطحی است.