دکتر ثریا همتی پور

تصویر، خاطره و زمان: بازگشت به گذشته در فرایند هنردرمانی

تاریخ انتشار : 31 شهریور ماه 1405

خاطره یکی از بنیادی‌ترین عناصر شکل‌دهنده هویت انسان است و گذشته تنها مجموعه‌ای از رویدادهای سپری‌شده نیست، بلکه بخشی از ساختار تجربه کنونی فرد را تشکیل می‌دهد. انسان بسیاری از روابط، انتخاب‌ها، ترس‌ها، دلبستگی‌ها و برداشت‌های خود از خویشتن را از طریق خاطرات گذشته معنا می‌کند. با این حال، خاطره بازتابی کاملاً ثابت و عینی از گذشته نیست، بلکه فرایندی پویا و بازسازی‌شونده است که در هر بار یادآوری می‌تواند تحت تأثیر وضعیت هیجانی و شرایط کنونی فرد قرار گیرد. از این منظر، هنردرمانی می‌تواند زمینه‌ای فراهم کند تا خاطرات نه صرفاً به شکل کلامی، بلکه از طریق تصویر، رنگ، فرم، نماد و آفرینش دوباره تجربه شوند.

تصویر در فرایند یادآوری می‌تواند همچون پلی میان گذشته و حال عمل کند. گاهی یک رنگ، منظره، چهره، شیء یا ترکیب بصری می‌تواند خاطره‌ای را فعال کند که فرد مدت‌ها درباره آن صحبت نکرده است. این خاطره ممکن است با احساسات خاصی مانند امنیت، دلتنگی، ترس، عشق، فقدان یا خشم همراه باشد. هنگامی که فرد این تجربه را در قالب اثر هنری بازنمایی می‌کند، گذشته از حالت صرفاً ذهنی خارج شده و به موضوعی قابل مشاهده و قابل تأمل تبدیل می‌شود. در این حالت، اثر هنری می‌تواند میان «آنچه اتفاق افتاده» و «آنچه اکنون درباره آن احساس می‌کنم» تمایز ایجاد کند.

از منظر پدیدارشناختی، اهمیت خاطره فقط در محتوای آن نیست، بلکه در نحوه حضور آن در تجربه اکنون فرد است. یک خاطره ممکن است سال‌ها بعد همچنان بر احساس امنیت، روابط یا تصویر فرد از خویشتن اثر بگذارد. هنر به فرد اجازه می‌دهد این حضور را به شیوه‌ای متفاوت تجربه کند. او می‌تواند گذشته را نقاشی کند، بخشی از آن را بازسازی کند یا حتی تصویری تازه از یک خاطره بسازد. این فرایند الزاماً به معنای تغییر حقیقت تاریخی نیست، بلکه می‌تواند رابطه روانی فرد با آن خاطره را تغییر دهد.

در هنردرمانی، بازگشت به گذشته نباید با غرق‌شدن در خاطرات دردناک اشتباه گرفته شود. هدف، بازسازی اجباری یا جست‌وجوی تمام جزئیات گذشته نیست، بلکه ایجاد امکان مشاهده و معناپردازی تجربه‌هایی است که هنوز در زندگی کنونی فرد حضور دارند. درمانگر باید توجه داشته باشد که برخی خاطرات ممکن است با هیجان شدید همراه باشند و فعال‌شدن آنها بدون آمادگی کافی می‌تواند باعث افزایش آشفتگی شود. بنابراین، انتخاب زمان و میزان مواجهه با خاطره باید بر اساس ظرفیت روانی فرد و احساس امنیت او انجام شود.

یکی از کاربردهای مهم تصویر در کار با خاطرات، کمک به بازسازی روایت زندگی است. فرد ممکن است گذشته خود را مجموعه‌ای از شکست‌ها، فقدان‌ها یا تجربیات دردناک بداند و بخش‌های دیگر زندگی خود را نادیده بگیرد. آفرینش هنری می‌تواند امکان بازنمایی دوره‌های مختلف زندگی و مشاهده ارتباط میان آنها را فراهم کند. ساختن خط زمانی تصویری، کلاژ خاطرات یا مجموعه‌ای از تصاویر مربوط به مراحل مختلف زندگی می‌تواند به فرد کمک کند گذشته را در قالب روایتی منسجم‌تر مشاهده کند.

خاطرات مثبت نیز در این فرایند اهمیت دارند. در شرایط بحران، ذهن ممکن است بیشتر بر تجربه‌های تهدیدکننده تمرکز کند و دسترسی فرد به خاطرات امنیت‌بخش کاهش یابد. بازآفرینی تصویری یک مکان امن، رابطه حمایتگر، خاطره‌ای خوشایند یا تجربه‌ای از موفقیت می‌تواند به فعال‌شدن منابع روان‌شناختی کمک کند. چنین تصاویری می‌توانند در کنار خاطرات دشوار قرار گیرند و روایت فرد را از گذشته متعادل‌تر کنند.

در سوگ، تصویر و خاطره ارتباطی عمیق پیدا می‌کنند. فرد ممکن است از طریق نقاشی، کلاژ، عکس یا خلق اثری نمادین، خاطره فرد ازدست‌رفته را دوباره تجربه کند. این فرایند به معنای انکار فقدان نیست، بلکه می‌تواند به فرد کمک کند جایگاه رابطه ازدست‌رفته را در روایت زندگی خود بازتعریف کند. خاطره می‌تواند از یک تجربه صرفاً دردناک به بخشی از پیوند عاطفی تبدیل شود که در شکل جدیدی ادامه پیدا می‌کند.

در سایکوآنکولوژی نیز خاطرات پیش از بیماری می‌توانند نقش مهمی داشته باشند. بیمار ممکن است زندگی خود را به «قبل از سرطان» و «بعد از سرطان» تقسیم کند و احساس کند بخشی از هویت قبلی خود را از دست داده است. بازنمایی تصویری خاطرات دوران پیش از بیماری می‌تواند به یادآوری نقش‌ها، علایق، روابط و توانمندی‌هایی کمک کند که هنوز بخشی از هویت فرد هستند. هم‌زمان، خلق تصاویری از زندگی پس از درمان می‌تواند به ایجاد پیوند میان گذشته، حال و آینده کمک کند.

تصویر همچنین می‌تواند به بازسازی خاطرات مرتبط با بدن کمک کند. فردی که پس از بیماری یا جراحی با تغییرات جسمانی مواجه شده است ممکن است تصویر ذهنی متفاوتی از بدن خود پیدا کند. نقاشی بدن در دوره‌های مختلف زندگی می‌تواند نشان دهد که رابطه فرد با بدن چگونه تغییر کرده است. این فرایند در صورتی که با حمایت تخصصی انجام شود، می‌تواند زمینه‌ای برای پذیرش تغییرات و بازتعریف هویت بدنی ایجاد کند.

از نظر روان‌شناختی، آفرینش تصویری می‌تواند امکان فاصله‌گذاری میان فرد و خاطره را افزایش دهد. زمانی که خاطره تنها در ذهن حضور دارد، فرد ممکن است احساس کند دوباره در همان موقعیت قرار گرفته است؛ اما وقتی آن را به تصویر تبدیل می‌کند، می‌تواند آن را از بیرون مشاهده کند. این فاصله ممکن است امکان تأمل و تنظیم هیجان را افزایش دهد. با این حال، چنین اثری برای همه افراد یکسان نیست و باید با توجه به شرایط فرد بررسی شود.

شواهد پژوهشی درباره مداخلات هنری نشان می‌دهند که فعالیت‌های هنری در برخی شرایط می‌توانند به بیان هیجانی، کاهش پریشانی و افزایش خودآگاهی کمک کنند. با این حال، شواهد درباره بازسازی مستقیم خاطرات و تغییر محتوای حافظه همچنان نیازمند بررسی دقیق‌تر است. بنابراین نباید ادعا کرد که نقاشی یا سایر فعالیت‌های هنری می‌توانند خاطرات را به شکل قطعی اصلاح یا درمان کنند. نقش هنر بیشتر در فراهم‌کردن زمینه‌ای برای مشاهده، بیان، معناپردازی و بازسازمان‌دهی تجربه است.

یکی از خطرهای مهم در کار با خاطره، تفسیر افراطی آثار هنری است. هیچ تصویر یا نمادی نمی‌تواند به‌تنهایی اثبات‌کننده یک خاطره یا رویداد تاریخی باشد. درمانگر باید میان «خاطره تجربه‌شده» و «بازسازی تصویری خاطره» تمایز قائل شود و از القای خاطرات یا ارائه تفسیرهای قطعی پرهیز کند. این موضوع به‌ویژه در کار با خاطرات دوران کودکی و تجربه‌های آسیب‌زا اهمیت زیادی دارد.

هنر همچنین می‌تواند به فرد اجازه دهد خاطره را از زاویه‌ای متفاوت ببیند. ممکن است فرد در ابتدا یک رویداد را صرفاً به‌عنوان شکست تجربه کرده باشد، اما در جریان بازنمایی هنری متوجه شود که در آن دوره منابعی مانند حمایت خانواده، شجاعت، خلاقیت یا توانایی سازگاری نیز وجود داشته است. این فرایند به معنای تغییر گذشته نیست، بلکه به معنای گسترش روایت و توجه به بخش‌هایی است که پیش‌تر کمتر دیده شده‌اند.

در این مسیر، نقش درمانگر بیشتر تسهیل‌گری است تا تفسیرکنندگی. درمانگر باید به فرد اجازه دهد معنای تصویر را خودش کشف کند و با پرسش‌های باز به فرایند معناپردازی کمک کند. پرسش‌هایی درباره اینکه «این تصویر چه چیزی از گذشته را برای تو زنده می‌کند؟»، «اکنون چه احساسی نسبت به این خاطره داری؟» یا «اگر امروز به این اتفاق نگاه کنی، چه تفاوتی با گذشته دارد؟» می‌توانند گفت‌وگوی درمانی را عمیق‌تر کنند.

یکی دیگر از ظرفیت‌های مهم هنر، ایجاد ارتباط میان زمان‌های مختلف زندگی است. گذشته، حال و آینده در تجربه انسانی کاملاً جدا از یکدیگر نیستند. خاطرات گذشته بر احساس امروز اثر می‌گذارند و تصویر فرد از امروز می‌تواند بر تصور او از آینده تأثیر بگذارد. آفرینش هنری می‌تواند این سه زمان را در یک اثر کنار هم قرار دهد و به فرد کمک کند احساس تداوم هویت خود را تقویت کند.

با وجود این، همه خاطرات نیازمند بازگشت یا بازسازی نیستند. برخی تجربه‌ها ممکن است در حال حاضر نیازمند فاصله و تثبیت باشند. بنابراین، استفاده از خاطرات در هنردرمانی باید هدفمند و متناسب با نیاز فرد باشد. همچنین در موارد مرتبط با تروما، سوگ پیچیده یا اختلالات شدید روان‌شناختی، هنردرمانی باید در چارچوب یک برنامه درمانی تخصصی و با رعایت اصول ایمنی انجام شود.

پژوهش‌های آینده می‌توانند بررسی کنند که چگونه تصویرسازی خاطرات بر انسجام روایت زندگی، احساس هویت، تنظیم هیجان، خودشفقتی و معنا در زندگی اثر می‌گذارد. استفاده از روش‌های کیفی پدیدارشناختی در کنار سنجه‌های کمی می‌تواند تصویر کامل‌تری از تجربه افراد ارائه دهد. همچنین بررسی تفاوت میان خاطرات مثبت، منفی و خنثی و نقش آنها در فرایند درمان می‌تواند به طراحی مداخلات دقیق‌تر کمک کند.

تصویر در هنردرمانی می‌تواند زمان را به تجربه‌ای قابل مشاهده تبدیل کند؛ گذشته در تصویر حضور پیدا می‌کند، حال آن را مشاهده و معنا می‌کند و آینده امکان بازتعریف آن را فراهم می‌سازد. بازگشت به گذشته در این فرایند به معنای زندگی‌کردن دوباره در گذشته نیست، بلکه فرصتی برای دیدن آن از جایگاه امروز است. هنر می‌تواند به فرد کمک کند خاطرات خود را نه صرفاً به‌عنوان اتفاقاتی پایان‌یافته، بلکه به‌عنوان بخش‌هایی از داستان هویت خود بشناسد و رابطه‌ای آگاهانه‌تر با آنها برقرار کند. در این معنا، اثر هنری می‌تواند پلی میان زمان‌های مختلف زندگی باشد؛ پلی که به انسان اجازه می‌دهد گذشته را ببیند، حال را بهتر بفهمد و با آزادی بیشتری درباره ادامه روایت زندگی خود تصمیم بگیرد.