دکتر ثریا همتی پور

هنردرمانی و پدیدارشناسی رنج: تجربه زیسته انسان از درد در زبان تصویر

تاریخ انتشار : 31 شهریور ماه 1405

رنج انسانی صرفاً مجموعه‌ای از علائم جسمانی یا هیجانی نیست، بلکه تجربه‌ای پیچیده و چندلایه است که شیوه حضور فرد در جهان، رابطه او با بدن، دیگران، گذشته و آینده را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از منظر پدیدارشناسی، رنج پیش از آنکه یک مفهوم نظری باشد، تجربه‌ای زیسته است؛ یعنی چیزی که انسان آن را در بدن، احساس، ادراک و آگاهی خود تجربه می‌کند. درد ممکن است برای یک فرد با ترس، برای دیگری با خشم و برای فردی دیگر با تنهایی، فقدان یا بی‌معنایی همراه شود. بنابراین نمی‌توان تجربه درد را تنها با شدت عددی آن توضیح داد، زیرا معنای درد در زندگی فرد نیز اهمیت اساسی دارد. پدیدارشناسی با تمرکز بر تجربه زیسته تلاش می‌کند به جای مشاهده انسان از بیرون، به چگونگی تجربه جهان از منظر خود او نزدیک شود. در این چارچوب، هنر می‌تواند رسانه‌ای مناسب برای آشکارکردن ابعاد ظریف و گاه ناگفتنی رنج باشد. تصویر، رنگ، خط و فرم امکان می‌دهند تجربه‌ای که در زبان روزمره دشوار بیان می‌شود، شکلی محسوس و قابل مشاهده پیدا کند. فرد ممکن است نتواند توضیح دهد «درد او چه شکلی دارد»، اما بتواند آن را به صورت یک خط، فضای خالی، رنگ تیره، فرم شکسته یا تصویری نمادین نشان دهد. این تبدیل تجربه درونی به تصویر، نوعی بیرونی‌سازی تجربه محسوب می‌شود و می‌تواند فاصله‌ای میان فرد و رنج ایجاد کند. هنگامی که درد به اثر هنری منتقل می‌شود، فرد می‌تواند آن را مشاهده کند و درباره آن سخن بگوید، بدون آنکه الزاماً تماماً در تجربه درد غرق باقی بماند. از این منظر، اثر هنری نه صرفاً محصول خلاقیت، بلکه نوعی سند از تجربه زیسته فرد است. تصویر می‌تواند نشان دهد که فرد چگونه بدن خود را تجربه می‌کند، چه معنایی برای بیماری یا فقدان قائل است و چه رابطه‌ای میان رنج و هویت او شکل گرفته است. در برخی شرایط، آفرینش هنری به فرد اجازه می‌دهد احساساتی مانند خشم، ترس، شرم، اندوه و درماندگی را به شکلی غیرمستقیم بیان کند. این امکان به‌ویژه زمانی اهمیت دارد که تجربه هیجانی بسیار شدید باشد یا فرد واژگان کافی برای توصیف آن نداشته باشد. زبان تصویر می‌تواند پیش از زبان کلامی فعال شود و مسیر ارتباط با تجربه درونی را باز کند. در فرایند هنردرمانی، درمانگر می‌تواند از اثر هنری به عنوان نقطه شروع گفت‌وگو استفاده کند، اما نباید معنای تصویر را به صورت از پیش تعیین‌شده به فرد تحمیل کند. معنای هر اثر باید در زمینه زندگی، فرهنگ، روابط و تجربه شخصی خالق آن فهمیده شود. یک رنگ، شکل یا نماد ممکن است برای افراد مختلف معانی کاملاً متفاوت داشته باشد. بنابراین رویکرد پدیدارشناختی درمانگر را به توصیف و شنیدن تجربه فرد دعوت می‌کند، نه به تفسیر شتاب‌زده آن. یکی از مفاهیم مهم در این زمینه، توجه به بدن زیسته است. درد جسمانی می‌تواند رابطه فرد با بدن را تغییر دهد و بدن را از یک تجربه بدیهی و آشنا به منبع تهدید، محدودیت یا نگرانی تبدیل کند. نقاشی یا تصویرسازی بدن می‌تواند به فرد امکان دهد این رابطه تغییرکرده را بازنمایی کند و درباره احساسات خود نسبت به بدن سخن بگوید. این موضوع در بیماری‌های مزمن، سرطان، آسیب‌های جسمانی و شرایطی که تغییرات ظاهری ایجاد می‌کنند اهمیت ویژه‌ای دارد. در سایکوآنکولوژی، تجربه سرطان تنها با تشخیص پزشکی تعریف نمی‌شود، بلکه می‌تواند با ترس از مرگ، تغییر تصویر بدنی، نگرانی درباره آینده و احساس از دست دادن کنترل همراه باشد. هنر می‌تواند این تجربه چندبعدی را در قالب تصویر آشکار کند و به بیمار اجازه دهد روایت شخصی خود از بیماری را شکل دهد. تصویر ممکن است سرطان را به شکل یک تهدید، دیوار، سایه، موجود، زخم یا حتی مرحله‌ای از تغییر نشان دهد و هر یک از این بازنمایی‌ها می‌تواند دریچه‌ای برای گفت‌وگو درباره تجربه زیسته بیمار باشد. از دیدگاه پدیدارشناختی، هدف درمانگر یافتن معنای «صحیح» این تصویر نیست، بلکه فهمیدن معنایی است که خود بیمار به آن نسبت می‌دهد. شواهد موجود درباره مداخلات هنری نشان می‌دهند که فعالیت‌های هنری و هنردرمانی در برخی جمعیت‌ها می‌توانند با کاهش پریشانی، بهبود بیان هیجانی، افزایش خودآگاهی و ارتقای کیفیت زندگی همراه باشند. با این حال، شواهد پژوهشی درباره همه گروه‌ها و همه انواع مداخلات یکسان نیست و نمی‌توان از هنر به عنوان درمانی مستقل برای تمام مشکلات روان‌شناختی یاد کرد. اثربخشی مداخله به هدف درمان، نوع رسانه، شرایط فرد، کیفیت رابطه درمانی و تخصص درمانگر وابسته است. در تجربه درد مزمن، هنر می‌تواند به فرد کمک کند رابطه خود با درد را مشاهده و بازتعریف کند. فرد ممکن است تصویری از درد خود ایجاد کند و سپس تصویری از نحوه زندگی در کنار آن بسازد. چنین فرایندی الزاماً درد جسمانی را از بین نمی‌برد، اما می‌تواند امکان ایجاد رابطه‌ای متفاوت با تجربه درد را فراهم کند. در سوگ نیز زبان تصویر می‌تواند جایگاهی برای خاطره، فقدان و ادامه رابطه عاطفی با فرد ازدست‌رفته ایجاد کند. اثر هنری ممکن است به نوعی فضای نگهدارنده برای احساساتی تبدیل شود که بیان مستقیم آنها دشوار است. از سوی دیگر، هنر می‌تواند به بازسازی معنا کمک کند. رنج اغلب پرسش‌هایی درباره عدالت، هویت، آینده و چرایی زندگی ایجاد می‌کند و پاسخ‌های ساده برای این پرسش‌ها وجود ندارد. آفرینش هنری می‌تواند فضایی برای باقی‌ماندن با این پرسش‌ها و تجربه تدریجی آنها فراهم کند. معنا در اینجا الزاماً به معنای یافتن یک نتیجه مثبت از رنج نیست، بلکه می‌تواند به معنای فهم بهتر تجربه و یافتن شیوه‌ای برای ادامه زندگی باشد. یکی از ظرفیت‌های مهم هنر، بازگرداندن احساس عاملیت است. فردی که در اثر بیماری، حادثه یا بحران احساس کرده کنترل زندگی از دستش خارج شده است، در فرایند خلق اثر دوباره می‌تواند انتخاب کند، تغییر دهد، حذف کند و شکل تازه‌ای بسازد. این تجربه انتخاب می‌تواند به احساس توانمندی و مشارکت فعال در فرایند درمان کمک کند. با این حال، نباید هنر را ابزاری برای تحمیل مفهوم «رشد از رنج» دانست. همه افراد پس از تجربه درد به رشد روان‌شناختی نمی‌رسند و ممکن است رنج برای مدت طولانی بخشی دشوار از زندگی باقی بماند. احترام به تجربه واقعی فرد، حتی زمانی که فاقد معنا یا امید آشکار است، یکی از اصول مهم رویکرد پدیدارشناختی محسوب می‌شود. محدودیت دیگر این است که برخی افراد ممکن است با بیان هنری راحت نباشند یا تصور کنند مهارت هنری ندارند. هنردرمانی حرفه‌ای باید بر فرایند تجربه و معناپردازی تمرکز کند، نه بر زیبایی یا ارزش هنری اثر. همچنین در مواجهه با تروما، فعال‌شدن هیجان‌های شدید می‌تواند نیازمند مدیریت تخصصی باشد و درمانگر باید اصول ایمنی روان‌شناختی و تنظیم هیجان را رعایت کند. از نظر پژوهشی، مطالعات آینده می‌توانند از روش‌های ترکیبی کمی و کیفی استفاده کنند تا علاوه بر اندازه‌گیری تغییرات اضطراب، افسردگی یا کیفیت زندگی، تجربه زیسته مراجعان را نیز بررسی کنند. تحلیل روایت‌های تصویری، مصاحبه‌های پدیدارشناختی و بررسی تغییرات احساس عاملیت و معنا می‌تواند درک دقیق‌تری از سازوکارهای هنردرمانی فراهم کند. در نهایت، پدیدارشناسی رنج نشان می‌دهد که درد چیزی بیش از یک علامت قابل اندازه‌گیری است؛ درد بخشی از تجربه بودن انسان در جهان است و می‌تواند بر بدن، هویت، روابط و معنای زندگی اثر بگذارد. هنر این امکان را فراهم می‌کند که این تجربه پیچیده از سکوت خارج شود و در قالب تصویر حضور پیدا کند. تصویر می‌تواند آنچه را که کلمات قادر به انتقال کامل آن نیستند آشکار کند و به فرد اجازه دهد تجربه خود را ببیند، درباره آن تأمل کند و در صورت آمادگی، روایت تازه‌ای از آن بسازد. از این منظر، هنردرمانی در نقطه اتصال پدیدارشناسی، زیبایی‌شناسی و روان‌شناسی قرار می‌گیرد و می‌تواند فضایی برای شنیدن صدای تجربه زیسته انسان ایجاد کند؛ فضایی که در آن رنج نه انکار می‌شود، نه ساده‌سازی، بلکه دیده، بیان و در زمینه منحصربه‌فرد زندگی فرد فهمیده می‌شود.