دکتر ثریا همتی پور

آزادی در بوم نقاشی: هنر به‌مثابه تجربه انتخاب و بازسازی عاملیت

تاریخ انتشار : 31 شهریور ماه 1405

آزادی یکی از بنیادی‌ترین مؤلفه‌های تجربه انسانی است و احساس برخورداری از اختیار و توانایی اثرگذاری بر مسیر زندگی، نقش مهمی در سلامت روان‌شناختی و شکل‌گیری هویت دارد. انسان در بسیاری از موقعیت‌های زندگی با شرایطی مواجه می‌شود که امکان انتخاب‌های او را محدود می‌کنند؛ بیماری، فقدان، آسیب، بحران‌های خانوادگی، شکست، تغییرات جسمانی، فشارهای اجتماعی و تجربه‌های ناگهانی می‌توانند احساس کنترل فرد بر زندگی را کاهش دهند. در چنین شرایطی، مسئله تنها دشواری بیرونی نیست، بلکه تجربه درونیِ «دیگر نمی‌توانم انتخاب کنم» نیز می‌تواند به پریشانی، درماندگی و کاهش انگیزه منجر شود. هنردرمانی می‌تواند از طریق ایجاد یک فضای خلاقانه، امکان تجربه دوباره انتخاب و کنترل را فراهم کند و بوم نقاشی را به عرصه‌ای تبدیل سازد که فرد در آن بتواند بخشی از عاملیت ازدست‌رفته خود را دوباره تجربه کند.

عاملیت به ظرفیت فرد برای تصمیم‌گیری، آغازگری، اثرگذاری بر محیط و تجربه خود به‌عنوان کنشگری فعال اشاره دارد. این مفهوم با کنترل مطلق بر زندگی یکسان نیست؛ انسان همواره با محدودیت‌هایی روبه‌روست که خارج از اختیار او قرار دارند، اما حتی در شرایط محدود نیز می‌تواند در برخی حوزه‌ها انتخاب و موضع‌گیری کند. از منظر روان‌شناختی، احساس عاملیت زمانی تقویت می‌شود که فرد بتواند میان خود و پیامدهای انتخاب‌هایش ارتباطی معنادار تجربه کند. هنر از این جهت اهمیت دارد که فرایند خلق اثر از مجموعه‌ای از انتخاب‌های کوچک و پیوسته تشکیل می‌شود؛ انتخاب رنگ، ابزار، اندازه، شکل، محل قرارگیری عناصر، شدت خطوط، ترکیب‌بندی، تغییر یا حذف یک بخش و تصمیم درباره زمان پایان اثر، همگی می‌توانند تجربه‌ای از اختیار ایجاد کنند.

در فرایند نقاشی، فرد با صفحه‌ای مواجه می‌شود که هنوز شکل مشخصی ندارد و می‌تواند آن را به شیوه‌ای که برایش معنادار است سازمان دهد. این وضعیت نمادین می‌تواند با تجربه‌های واقعی زندگی ارتباط پیدا کند. فردی که در زندگی روزمره احساس می‌کند بسیاری از رویدادها خارج از کنترل او هستند، در فضای نقاشی می‌تواند دوباره تجربه کند که انتخاب‌هایش اهمیت دارند. البته این تجربه نباید با کنترل واقعی بر شرایط بیرونی اشتباه گرفته شود؛ ارزش آن در ایجاد یک تجربه روان‌شناختی از انتخاب و کنشگری است که می‌تواند به حوزه‌های دیگر زندگی نیز منتقل شود.

از دیدگاه روان‌شناسی، احساس کنترل و خودکارآمدی با انگیزش، سازگاری و سلامت روان ارتباط دارند. هنگامی که فرد باور داشته باشد می‌تواند بر بخشی از شرایط اثر بگذارد، احتمال بیشتری دارد که برای حل مسئله، سازگاری یا دستیابی به اهداف تلاش کند. فعالیت هنری می‌تواند از طریق ایجاد تجربه‌های کوچک و قابل مشاهده از موفقیت و انتخاب، این باور را تقویت کند. فرد ممکن است ابتدا تنها یک خط بکشد، سپس رنگی را انتخاب کند، بخشی را تغییر دهد و در نهایت تصویری خلق کند که حاصل مجموعه تصمیم‌های خودش است. مشاهده این فرایند می‌تواند به تجربه «من می‌توانم چیزی را ایجاد و تغییر دهم» کمک کند.

این موضوع در شرایط بیماری و درمان اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. بیمار ممکن است در نتیجه تشخیص بیماری احساس کند بدن، برنامه روزانه، درمان و حتی آینده او تا حد زیادی توسط شرایط پزشکی تعیین می‌شوند. در چنین وضعیتی، نقاشی می‌تواند فضایی ایجاد کند که فرد در آن دوباره صاحب انتخاب باشد. او می‌تواند تصمیم بگیرد چه چیزی را نشان دهد، چه چیزی را پنهان کند، از چه رنگی استفاده کند یا حتی تصویری از آینده مطلوب خود بسازد. این تجربه کوچک، جایگزین درمان پزشکی نیست، اما می‌تواند بخشی از نیاز روان‌شناختی فرد به مشارکت، استقلال و احساس کنترل را پاسخ دهد.

در سایکوآنکولوژی، مفهوم عاملیت اهمیت خاصی دارد، زیرا سرطان می‌تواند احساس کنترل فرد بر بدن و آینده را تحت تأثیر قرار دهد. تجربه آزمایش‌های مکرر، جراحی، بستری‌شدن و درمان‌های طولانی ممکن است بیمار را در موقعیتی قرار دهد که تصمیم‌های پزشکی بخش قابل توجهی از زندگی او را دربرگیرند. هنردرمانی می‌تواند فضایی برای بازگرداندن برخی انتخاب‌ها به خود بیمار ایجاد کند. تصویرسازی درباره «بدن من»، «زندگی من پس از درمان» یا «چیزی که هنوز در اختیار من است» می‌تواند به فرد کمک کند مرز میان محدودیت‌های واقعی و حوزه‌های باقی‌مانده اختیار را بهتر تشخیص دهد.

فرایند هنری همچنین می‌تواند با بازسازی خودکارآمدی ارتباط داشته باشد. خودکارآمدی به باور فرد درباره توانایی خود برای انجام یک عمل یا مواجهه با یک موقعیت اشاره دارد. وقتی فرد یک اثر را از مرحله اولیه و نامشخص به نتیجه‌ای قابل مشاهده می‌رساند، ممکن است تجربه‌ای از توانایی و پیشرفت کسب کند. حتی اگر اثر از نظر زیبایی‌شناختی ساده باشد، فرایند تصمیم‌گیری، حل مسئله، تحمل خطا و ادامه‌دادن می‌تواند از نظر روان‌شناختی ارزشمند باشد. درمانگر می‌تواند این تجربه را به شکل آگاهانه به گفت‌وگو درباره توانمندی‌های فرد در زندگی روزمره پیوند دهد.

یکی از ویژگی‌های مهم هنر این است که امکان اصلاح و بازسازی را فراهم می‌کند. در زندگی واقعی، بسیاری از تصمیم‌ها برگشت‌پذیر نیستند و برخی فقدان‌ها قابل جبران نیستند، اما در یک اثر هنری فرد می‌تواند بخشی را پاک کند، رنگ دیگری روی آن بزند، شکل جدیدی اضافه کند یا ترکیب‌بندی را تغییر دهد. این تجربه می‌تواند استعاره‌ای از انعطاف‌پذیری روانی باشد. فرد درمی‌یابد که همه چیز از ابتدا کامل نیست و تغییر یک تصمیم الزاماً به معنای شکست نیست. چنین تجربه‌ای می‌تواند تحمل ابهام و خطا را افزایش دهد و نگرش انعطاف‌پذیرتری نسبت به فرایند حل مسئله ایجاد کند.

از سوی دیگر، آزادی در هنر همیشه به معنای آزادی کامل نیست. فرد ممکن است با محدودیت ابزار، مهارت، فضای فیزیکی یا دستورالعمل درمانی مواجه باشد. با این حال، حتی در چارچوب محدود نیز انتخاب‌های متعددی وجود دارد. همین مسئله می‌تواند به شکل نمادین نشان دهد که عاملیت الزاماً به حذف همه محدودیت‌ها وابسته نیست. انسان می‌تواند در محدوده امکانات موجود انتخاب کند و از همان امکانات برای ایجاد تغییری معنادار استفاده نماید. این برداشت با دیدگاه‌های اگزیستانسیال نیز هم‌راستا است که آزادی را نه به معنای فقدان همه محدودیت‌ها، بلکه به‌عنوان امکان انتخاب موضع و پاسخ در شرایط موجود مورد توجه قرار می‌دهند.

شواهد پژوهشی درباره مداخلات هنری نشان داده‌اند که فعالیت‌های خلاقانه می‌توانند با افزایش احساس مشارکت، کاهش پریشانی و تقویت برخی ابعاد سازگاری روان‌شناختی همراه باشند. با این حال، نمی‌توان صرفاً بر اساس ایجاد یک اثر هنری نتیجه گرفت که عاملیت فرد در زندگی واقعی نیز افزایش یافته است. انتقال این تجربه از فضای هنری به زندگی روزمره به عوامل متعددی مانند رابطه درمانی، نوع مداخله، ویژگی‌های فرد و فرصت‌های واقعی برای تصمیم‌گیری وابسته است. بنابراین، هنردرمانی زمانی می‌تواند نقش مؤثرتری در بازسازی عاملیت داشته باشد که تجربه انتخاب در بوم به گفت‌وگو و تمرین انتخاب در زندگی واقعی پیوند داده شود.

در محیط درمانی، درمانگر می‌تواند به‌جای تعیین دقیق اینکه فرد چه چیزی را نقاشی کند، دامنه‌ای از انتخاب‌های معنادار در اختیار او قرار دهد. انتخاب موضوع، رسانه، اندازه و شیوه کار می‌تواند بخشی از خود مداخله باشد. حتی پرسش ساده‌ای مانند اینکه «دوست داری از کجا شروع کنی؟» می‌تواند تجربه اختیار را تقویت کند. در این رویکرد، درمانگر نقش هدایت‌کننده و تسهیل‌گر دارد، نه کنترل‌کننده فرایند. احترام به انتخاب فرد، حتی زمانی که انتخاب او با انتظار درمانگر متفاوت است، بخش مهمی از حفظ عاملیت در رابطه درمانی محسوب می‌شود.

با این حال، یکی از چالش‌های مهم آن است که فعالیت هنری نباید به شکل دستوری و اجباری اجرا شود. اگر درمانگر تمام جزئیات اثر را تعیین کند یا فرد را مجبور به تولید تصویری خاص نماید، ممکن است همان تجربه بی‌اختیاری که مداخله قرار است کاهش دهد دوباره ایجاد شود. همچنین نباید از بیمار انتظار داشت صرفاً با نقاشی احساس کنترل خود را به‌طور کامل بازیابد. در شرایطی مانند بیماری شدید، خشونت، فقر یا محدودیت‌های اجتماعی، بسیاری از عوامل مؤثر بر زندگی فرد واقعاً خارج از اختیار او هستند و روان‌درمانی نباید این واقعیت را نادیده بگیرد یا مسئولیت شرایط ساختاری را بر دوش فرد بگذارد.

یکی دیگر از محدودیت‌ها، تفاوت افراد در میزان علاقه و ارتباط آنها با هنر است. برخی افراد ممکن است نقاشی را فعالیتی لذت‌بخش و رهایی‌بخش بدانند، در حالی که برخی دیگر ممکن است احساس کنند در این زمینه مهارت ندارند یا از قضاوت‌شدن می‌ترسند. بنابراین، تأکید بر «هنرمند بودن» یا کیفیت زیبایی‌شناختی اثر می‌تواند با هدف درمانی مداخله در تضاد باشد. آنچه اهمیت دارد تجربه انتخاب و فرایند آفرینش است، نه ارزش هنری محصول نهایی.

از نظر پژوهشی نیز لازم است مفهوم عاملیت با دقت بیشتری عملیاتی و اندازه‌گیری شود. مطالعات آینده می‌توانند اثر مداخلات هنری را بر خودکارآمدی، احساس کنترل، تصمیم‌گیری، مشارکت درمانی، انعطاف‌پذیری روان‌شناختی و کیفیت زندگی بررسی کنند و در کنار سنجش‌های کمی، از مصاحبه‌های کیفی برای درک تجربه فرد استفاده نمایند. مطالعات طولی نیز می‌توانند مشخص کنند که آیا تجربه انتخاب و کنترل در فرایند هنری در طول زمان به تغییرات پایدار در احساس عاملیت منجر می‌شود یا بیشتر یک تجربه کوتاه‌مدت و وابسته به جلسه درمان باقی می‌ماند.

بوم نقاشی می‌تواند به فضایی تبدیل شود که انسان در آن دوباره تجربه کند انتخاب‌کردن ممکن است، حتی زمانی که زندگی همه انتخاب‌ها را در اختیار او قرار نداده است. فرد در برابر صفحه‌ای خالی قرار می‌گیرد و از میان امکانات مختلف، تصمیم می‌گیرد خطی را آغاز کند، رنگی را انتخاب کند، بخشی را تغییر دهد و تصویری را به وجود آورد که پیش از آن وجود نداشته است. این تجربه ساده می‌تواند حامل معنایی عمیق باشد: من هنوز می‌توانم انتخاب کنم، هنوز می‌توانم چیزی را تغییر دهم و هنوز می‌توانم در ساختن بخشی از تجربه خود نقش داشته باشم. هنردرمانی از این مسیر تلاش نمی‌کند محدودیت‌های واقعی زندگی را انکار کند، بلکه به فرد کمک می‌کند مرز میان آنچه در اختیار او نیست و آنچه هنوز می‌تواند انتخاب کند، روشن‌تر ببیند. در این معنا، آزادی در بوم نقاشی نه آزادی از همه محدودیت‌ها، بلکه تجربه‌ای از عاملیت درون محدودیت‌هاست؛ تجربه‌ای که می‌تواند از یک خط و یک رنگ آغاز شود و به تدریج به بازسازی رابطه انسان با خود، تصمیم‌هایش و امکان اثرگذاری او بر زندگی گسترش پیدا کند.