دکتر ثریا همتی پور

بدنِ رنج‌دیده و تصویرِ دوباره: بازآفرینی رابطه انسان با بدن از طریق هنر

تاریخ انتشار : 31 شهریور ماه 1405

بدن تنها یک ساختار زیستی نیست، بلکه بخش مهمی از هویت، خودآگاهی، روابط اجتماعی و تجربه انسان از خویشتن را شکل می‌دهد. انسان بدن خود را نه فقط از طریق احساسات جسمانی، بلکه از طریق نگاه‌کردن، لمس‌کردن، تجربه‌کردن، مقایسه‌کردن و دریافت بازخورد از دیگران معنا می‌کند. هنگامی که بدن با بیماری، آسیب، درد مزمن، جراحی، تغییرات ظاهری، ناتوانی یا فرایندهای درمانی دشوار مواجه می‌شود، رابطه فرد با بدن می‌تواند دستخوش تغییرات عمیق شود. در چنین شرایطی، بدن ممکن است از یک بخش آشنا و پذیرفته‌شده از خود به منبع درد، اضطراب، شرم، بیگانگی یا احساس از دست دادن کنترل تبدیل شود. هنردرمانی در این زمینه می‌تواند بستری برای بازسازی رابطه روانی انسان با بدن فراهم کند؛ رابطه‌ای که در آن بدن دوباره از یک موضوع صرفاً پزشکی به بخشی از تجربه انسانی و هویتی فرد تبدیل می‌شود.

از منظر نظری، تصویر بدنی مفهومی چندبعدی است که مؤلفه‌های ادراکی، شناختی، هیجانی و رفتاری را دربرمی‌گیرد. فرد ممکن است درباره شکل و ظاهر بدن خود باورهایی داشته باشد، احساسات خاصی نسبت به آن تجربه کند و بر اساس این ارزیابی‌ها رفتارهای متفاوتی مانند اجتناب از آینه، پنهان‌کردن بخش‌هایی از بدن، محدودکردن روابط اجتماعی یا اشتغال ذهنی افراطی با ظاهر نشان دهد. بیماری و مداخلات پزشکی می‌توانند این نظام را تغییر دهند و شکاف میان «بدن تجربه‌شده» و «بدن مطلوب» را افزایش دهند. هنر امکان می‌دهد این شکاف به شکلی نمادین دیده و بررسی شود و فرد بتواند به‌جای تمرکز صرف بر نقص یا فقدان، با ابعاد دیگری از بدن خود ارتباط برقرار کند.

فرایند هنری از این نظر اهمیت دارد که بدن را دوباره به موضوع مشاهده، تجربه و معناپردازی تبدیل می‌کند. نقاشی بدن، طراحی خطوط بدن، کلاژ، مجسمه‌سازی، کار با بافت و حتی انتخاب رنگ می‌تواند به فرد کمک کند تجربه جسمانی خود را از زاویه‌ای متفاوت مشاهده کند. در این فرایند هدف درمانگر ایجاد یک تصویر «زیباتر» یا «واقعی‌تر» از بدن نیست، بلکه کمک به فرد برای کشف رابطه‌ای منعطف‌تر و کمتر خصمانه با بدن است. ممکن است فرد ابتدا تنها درد، زخم، اسکار یا بخش تغییرکرده بدن را ترسیم کند، اما در ادامه بتواند بدن را در ارتباط با خاطرات، توانایی‌ها، روابط، نقش‌های اجتماعی، احساسات و ارزش‌های شخصی نیز بازنمایی کند.

یکی از سازوکارهای مهم هنر در این زمینه، بیرونی‌سازی تجربه جسمانی است. درد یا احساس بیگانگی با بدن زمانی که صرفاً در درون فرد باقی می‌ماند ممکن است مبهم و فراگیر باشد؛ اما هنگامی که در قالب تصویر یا فرم هنری ظاهر می‌شود، امکان مشاهده و گفت‌وگو درباره آن افزایش می‌یابد. فرد می‌تواند درد را شکل دهد، برای آن رنگ انتخاب کند، مرزهای آن را مشخص نماید و حتی تصویر آن را تغییر دهد. چنین فرایندی می‌تواند احساس فاصله روان‌شناختی ایجاد کند و به فرد اجازه دهد بدن و رنج جسمانی را تنها به‌عنوان بخشی از وجود خود، و نه تمام هویت خود، تجربه کند.

این موضوع در بیماران مبتلا به سرطان اهمیت ویژه‌ای دارد. جراحی، شیمی‌درمانی، پرتودرمانی و سایر درمان‌های پزشکی ممکن است با تغییراتی مانند اسکار، ریزش مو، تغییر وزن، تغییر پوست، از دست دادن عضو یا تغییر عملکردهای جسمانی همراه شوند. این تغییرات ممکن است بر تصویر بدنی، عزت‌نفس، روابط بین‌فردی و احساس هویت اثر بگذارند. در چنین شرایطی، هنر می‌تواند امکان بازنمایی تجربه‌ای را فراهم کند که گاهی حتی برای نزدیک‌ترین افراد نیز به‌سادگی قابل توضیح نیست. تصویر می‌تواند به بیمار کمک کند میان «بدنی که تغییر کرده» و «خودی که همچنان دارای ارزش، توانایی، روابط و معناست» تمایز ایجاد کند.

شواهد پژوهشی درباره مداخلات هنری و تصویر بدنی نشان می‌دهند که فعالیت‌های هنری می‌توانند در برخی گروه‌ها با کاهش پریشانی، افزایش بیان هیجانی، تقویت خودآگاهی و بهبود سازگاری روان‌شناختی همراه باشند. با این حال، اثرگذاری این مداخلات به شرایط فردی و نحوه اجرای آنها وابسته است و نباید هنر را به‌عنوان راهکاری فوری برای از بین بردن نارضایتی بدنی در نظر گرفت. تغییر رابطه فرد با بدن معمولاً فرایندی تدریجی است که به امنیت روانی، رابطه درمانی مناسب، پذیرش تجربه فرد و استمرار مداخله نیاز دارد.

یکی از ارزش‌های مهم هنردرمانی در این حوزه، حرکت از نگاه ابزاری به بدن به سوی نگاه تجربه‌محور است. در بسیاری از محیط‌های پزشکی، بدن عمدتاً بر اساس شاخص‌هایی مانند علائم، آزمایش‌ها، تصاویر پزشکی و پاسخ به درمان ارزیابی می‌شود. این نگاه برای مراقبت پزشکی ضروری است، اما تمام تجربه انسان از بدن را توضیح نمی‌دهد. بیمار علاوه بر بدن زیستی، بدنی دارد که می‌ترسد، درد می‌کشد، خاطره دارد، تغییر می‌کند، دوست داشته می‌شود و گاهی از نگاه خود فرد نیز دور می‌شود. هنر می‌تواند این لایه‌های تجربه را وارد فرایند مراقبت روان‌شناختی کند.

در فرایند درمان، توجه به تجربه حسی بدن نیز اهمیت دارد. فعالیت‌های هنری می‌توانند فرد را به احساسات ظریف‌تر جسمانی مانند فشار، گرما، سنگینی، انقباض، سبکی یا بی‌حسی متوجه کنند. این توجه در صورت انجام‌شدن در یک چارچوب ایمن می‌تواند به افزایش آگاهی بدنی و شناسایی ارتباط میان هیجان و احساس جسمانی کمک کند. با این حال، برای افرادی که سابقه تروما یا تجربه‌های شدید جسمانی دارند، تمرکز مستقیم بر بدن ممکن است در برخی موارد فعال‌کننده باشد و بنابراین باید با حساسیت و تنظیم مناسب انجام شود.

بازآفرینی تصویر بدن همچنین می‌تواند به بازسازی هویت کمک کند. فردی که بدنش در اثر بیماری تغییر کرده است، ممکن است احساس کند تصویری که سال‌ها از «خود» داشته دیگر با بدن فعلی او سازگار نیست. هنر امکان می‌دهد فرد این هویت را دوباره بازسازی کند. او می‌تواند بدن گذشته، بدن اکنون و بدن مطلوب یا امیدبخش خود را در قالب تصاویر مختلف بازنمایی کند و میان آنها گفت‌وگویی نمادین ایجاد نماید. این فرایند می‌تواند به پذیرش تغییر، سوگ برای بدن گذشته و شکل‌گیری تصویری جدید و واقع‌بینانه‌تر از خود کمک کند.

در حوزه زنان، به‌ویژه پس از درمان سرطان پستان، تغییرات بدن ممکن است با احساس زنانگی، جذابیت، هویت جنسی و نقش اجتماعی پیوند بخورد. در مردان نیز بیماری‌هایی مانند سرطان پروستات یا سایر شرایط جسمانی می‌توانند تصویر بدن و ادراک فرد از قدرت، عملکرد و هویت خود را تحت تأثیر قرار دهند. بنابراین، مداخلات هنری باید نسبت به جنسیت، فرهنگ، سن، وضعیت خانوادگی، باورهای فرد درباره بدن و معنایی که او برای ظاهر و عملکرد جسمانی قائل است حساس باشند. یک تصویر یا فعالیت واحد نمی‌تواند برای همه افراد معنای یکسانی داشته باشد.

یکی از خطرهای مهم در این حوزه، تحمیل مفهوم «پذیرش بدن» به فرد است. پذیرش به معنای دوست‌داشتن اجباری بدن یا انکار درد و فقدان نیست. فرد ممکن است هم‌زمان از تغییر بدن خود ناراحت باشد و در عین حال تلاش کند رابطه‌ای مهربان‌تر و واقع‌بینانه‌تر با آن ایجاد کند. هنردرمانی باید امکان تجربه این هیجان‌های متناقض را فراهم سازد و فرد را مجبور نکند که خیلی سریع به مرحله‌ای از رضایت یا مثبت‌اندیشی برسد. احترام به سوگ، خشم، ترس، شرم و احساس فقدان بخشی از فرایند بازسازی رابطه با بدن است.

محدودیت دیگر آن است که برخی مطالعات مربوط به هنر و تصویر بدنی از نمونه‌های کوچک یا مداخلات کوتاه‌مدت استفاده کرده‌اند و ابزارهای سنجش متفاوتی به کار برده‌اند. همچنین، تغییر تصویر بدنی مفهومی پیچیده است و تنها با یک مقیاس کمی نمی‌توان تمام ابعاد تجربه بدن را اندازه‌گیری کرد. پژوهش‌های آینده می‌توانند با ترکیب روش‌های کمی و کیفی، مطالعات طولی و بررسی تجربه زیسته بیماران، مشخص کنند که کدام رسانه‌های هنری، در چه مرحله‌ای از بیماری و برای چه گروه‌هایی بیشترین فایده را دارند.

از نظر کاربرد بالینی، هنردرمانی می‌تواند در کنار روان‌درمانی، توان‌بخشی و مراقبت پزشکی برای بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن، سرطان، آسیب‌های جسمانی و شرایطی که تغییرات ظاهری یا عملکردی ایجاد می‌کنند به کار گرفته شود. طراحی تصویر بدن، ساخت کلاژ هویت، بازنمایی بدن پیش و پس از بیماری، کار با تصویر آینه، خلق نماد شخصی برای قدرت و بازسازی، و استفاده از هنرهای تجسمی برای بیان احساسات می‌توانند بخشی از یک برنامه درمانی هدفمند باشند. انتخاب هر فعالیت باید بر اساس هدف درمان، ظرفیت روانی فرد و مرحله سازگاری او انجام شود و نه صرفاً بر اساس جذابیت هنری فعالیت.
بازآفرینی رابطه انسان با بدن به معنای ساختن بدنی تازه نیست، بلکه به معنای ساختن شیوه‌ای تازه برای دیدن و تجربه‌کردن بدن است. هنر می‌تواند به فرد کمک کند بدن رنج‌دیده را تنها به‌عنوان بدنِ آسیب‌دیده نبیند، بلکه آن را در متن زندگی، خاطرات، توانمندی‌ها، روابط و آینده خود دوباره معنا کند. تصویر هنری می‌تواند جایی باشد که فرد در آن با بدن تغییرکرده خود روبه‌رو می‌شود، فقدان‌هایش را به رسمیت می‌شناسد و در عین حال امکان شکل‌گیری معنایی تازه از خویشتن را تجربه می‌کند. در این نگاه، هنر نه انکار رنج جسمانی است و نه تلاشی برای پوشاندن تغییرات بدن؛ بلکه راهی برای بازگرداندن بدن به روایت زندگی انسان است، به‌گونه‌ای که فرد بتواند میان آنچه از دست رفته، آنچه همچنان باقی مانده و آنچه امکان ساخته‌شدن دارد، رابطه‌ای تازه و انسانی‌تر برقرار کند.