دکتر ثریا همتی پور

تصویر به‌مثابه زبان هستی: خوانش فلسفی تجربه انسان در هنردرمانی

تاریخ انتشار : 31 شهریور ماه 1405

تصویر در تجربه انسانی صرفاً بازنمایی یک شیء، رویداد یا احساس نیست، بلکه می‌تواند به‌عنوان شکلی از زبان برای آشکار ساختن لایه‌هایی از هستی، تجربه زیسته و رابطه انسان با جهان عمل کند. در هنردرمانی، تصویر امکان می‌دهد تجربه‌هایی که در سطح کلامی مبهم، پیچیده یا حتی دست‌نیافتنی هستند، در قالبی محسوس و نمادین ظهور پیدا کنند. از منظر فلسفی، انسان همواره در حال تفسیر خویشتن، جهان و موقعیت وجودی خود است و هنر یکی از بنیادی‌ترین شیوه‌های این تفسیر به شمار می‌رود. در سنت پدیدارشناختی، تجربه انسانی پیش از آنکه به مفاهیم انتزاعی تبدیل شود، در بدن، ادراک، احساس و رابطه با جهان زیسته می‌شود و تصویر می‌تواند بخشی از این تجربه پیشامفهومی را آشکار کند. از این منظر، اثر هنری تنها چیزی نیست که فرد می‌سازد؛ بلکه عرصه‌ای است که در آن بخشی از رابطه فرد با خویشتن و جهان قابل مشاهده می‌شود.

رویکردهای وجودی نیز هنر را با پرسش‌هایی مانند معنا، آزادی، انتخاب، تنهایی، مرگ، مسئولیت و امکان زیستن پیوند می‌دهند. انسان در شرایط بحران ممکن است با گسست در روایت شخصی خود مواجه شود و نتواند جایگاه خویش را در جهان به‌روشنی تعریف کند. خلق تصویر می‌تواند فرصتی برای بازسازی این روایت و ایجاد ارتباط میان گذشته، حال و آینده باشد. فرد ممکن است در اثر خود ترس از فقدان، تجربه تنهایی، احساس بی‌معنایی یا امید به آینده را بازنمایی کند و سپس در فرایند گفت‌وگو درباره تصویر، معنایی تازه برای تجربه خود بیابد. بنابراین، ارزش درمانی تصویر الزاماً در معنای از پیش تعیین‌شده آن نیست، بلکه در امکان گفت‌وگو، تأمل و معناپردازی‌ای است که میان فرد، اثر و درمانگر شکل می‌گیرد.

از دیدگاه روان‌شناختی، تبدیل تجربه درونی به یک شیء یا تصویر بیرونی می‌تواند نوعی فاصله‌گذاری شناختی و هیجانی ایجاد کند. فرد به جای آنکه کاملاً درون هیجان گرفتار باشد، می‌تواند آن را مشاهده کند، درباره آن صحبت کند و نسبت خود را با آن تغییر دهد. این فرایند با سازوکارهایی مانند خودآگاهی، تنظیم هیجان، بازسازی شناختی و یکپارچه‌سازی تجربه ارتباط دارد. تصویر همچنین می‌تواند امکان هم‌زمانی چند لایه از تجربه را فراهم کند؛ برای مثال، یک اثر ممکن است هم‌زمان بیانگر ترس، امید، فقدان و میل به ادامه زندگی باشد. این چندمعنایی بودن با پیچیدگی تجربه انسانی سازگار است و به درمانگر اجازه می‌دهد به جای تحمیل یک تفسیر ثابت، فرایند کشف معنای شخصی را تسهیل کند.

شواهد پژوهشی در حوزه هنردرمانی نشان داده‌اند که مداخلات مبتنی بر هنر می‌توانند در کاهش پریشانی روان‌شناختی، اضطراب و استرس و در برخی شرایط در ارتقای کیفیت زندگی، خودآگاهی و احساس معنا مؤثر باشند. در بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن و سرطان، فعالیت‌های تصویری فرصتی برای بیان تجربه بیماری، ترس از آینده، تغییرات هویتی و تصویر بدنی ایجاد کرده‌اند. در سایکوآنکولوژی، تصویر می‌تواند به بیمار کمک کند تجربه سرطان را فراتر از مجموعه‌ای از علائم جسمانی و درمان‌های پزشکی روایت کند و ابعاد عاطفی، هویتی و وجودی بیماری را نیز بیان نماید. در حوزه سوگ، تصویرسازی می‌تواند به بازنمایی رابطه با فرد ازدست‌رفته و شکل‌دهی به روایت جدید زندگی کمک کند. با این حال، شواهد موجود ناهمگون است و تفاوت در نوع مداخله، مدت درمان، ویژگی نمونه‌ها و روش‌های سنجش باعث می‌شود نتایج پژوهش‌ها با احتیاط تفسیر شوند.

کاربرد فلسفی تصویر در هنردرمانی به معنای تبدیل جلسه درمان به بحث نظری درباره فلسفه نیست؛ بلکه به معنای ایجاد فضایی است که فرد بتواند نسبت خود با مسائل بنیادی زندگی را تجربه و بررسی کند. پرسش‌هایی مانند «من کیستم؟»، «چه چیزی برای من ارزشمند است؟»، «با فقدان چگونه زندگی کنم؟» و «در شرایط دشوار چه چیزی زندگی را معنادار می‌کند؟» می‌توانند به‌صورت غیرمستقیم در فرایند خلق و گفت‌وگو درباره اثر مطرح شوند. در این شرایط، درمانگر نقش مفسر قطعی تصویر را ندارد، بلکه با پرسش‌های باز و غیرتحمیلی به فرد کمک می‌کند معنای شخصی اثر را کشف کند. چنین رویکردی با اصول درمان انسان‌محور و وجودی هماهنگ است و بر تجربه زیسته، آزادی انتخاب و ظرفیت فرد برای معناپردازی تأکید دارد.

تصویر همچنین می‌تواند میان بدن و روان پل ایجاد کند. بسیاری از تجربه‌های انسانی ابتدا به شکل احساسات بدنی، تنش، خستگی یا درد ظاهر می‌شوند و سپس در زبان ذهنی سازمان می‌یابند. بازنمایی تصویری این تجربه‌ها می‌تواند به فرد کمک کند رابطه خود با بدن را بهتر بشناسد و تغییرات جسمانی را در روایت کلی زندگی خود جای دهد. این موضوع در بیماری‌های مزمن، درد، سرطان و تغییرات شدید تصویر بدنی اهمیت ویژه‌ای دارد. از سوی دیگر، در کودکان و افرادی که بیان کلامی محدودی دارند، تصویر می‌تواند به ابزار مهمی برای ارتباط و شناخت تجربه هیجانی تبدیل شود.

با وجود این ظرفیت‌ها، خوانش فلسفی تصویر با محدودیت‌هایی همراه است. نباید هر تصویر را دارای معنایی عمیق یا نمادی ثابت دانست و نمی‌توان از روی رنگ، شکل یا محتوای یک اثر به‌تنهایی درباره وضعیت روانی فرد نتیجه‌گیری قطعی کرد. معنا به زمینه زندگی، فرهنگ، تجربه شخصی و رابطه درمانی وابسته است. همچنین برخی پژوهش‌های هنر‌درمانی از حجم نمونه محدود، تفاوت در پروتکل‌های مداخله و نبود معیارهای یکسان برای ارزیابی پیامدها رنج می‌برند. از سوی دیگر، مواجهه با محتوای وجودی مانند مرگ، فقدان یا بی‌معنایی ممکن است در برخی افراد پریشانی ایجاد کند و بنابراین باید متناسب با ظرفیت روانی فرد و در چارچوب حرفه‌ای و اخلاقی انجام شود.

برای تقویت این حوزه، پژوهش‌های آینده می‌توانند ارتباط میان پدیدارشناسی تجربه هنری، معناپردازی، تنظیم هیجان و تغییرات روان‌شناختی را با روش‌های کیفی و کمی بررسی کنند. استفاده از مطالعات طولی، پژوهش‌های بین‌رشته‌ای میان فلسفه، روان‌شناسی، علوم اعصاب و هنر و طراحی مداخلات متناسب با فرهنگ می‌تواند درک علمی ما از نقش تصویر در فرایند درمان را گسترش دهد. همچنین آموزش درمانگران درباره فلسفه وجودی، پدیدارشناسی و اصول تفسیر غیرتحمیلی تصویر می‌تواند از ساده‌سازی یا آسیب‌شناسی افراطی آثار هنری جلوگیری کند. در نهایت، تصویر در هنردرمانی را می‌توان نوعی زبان هستی دانست؛ زبانی که در آن انسان نه فقط احساسات خود، بلکه شیوه بودن، رنج کشیدن، امید داشتن، فقدان را تجربه کردن و جست‌وجوی معنا را به شکلی محسوس آشکار می‌کند. در این معنا، هنر به فرد کمک نمی‌کند صرفاً تصویری از خود بسازد، بلکه امکان می‌دهد خویشتن را در آینه تجربه هنری ببیند، درباره آن تأمل کند و روایت شخصی خود از زندگی را دوباره شکل دهد.