دکتر ثریا همتی پور

تئاتر‌درمانی و بازسازی نقش‌های روانی ـ اجتماعی در بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن

تاریخ انتشار : 30 شهریور ماه 1405

تئاتر‌درمانی در بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن رویکردی هنردرمانی و روان‌شناختی است که از بازیگری، ایفای نقش، بداهه‌پردازی، روایت و بازنمایی موقعیت‌های زندگی برای تسهیل سازگاری روانی ـ اجتماعی استفاده می‌کند. مبانی نظری آن بر این فرض استوار است که بیماری مزمن می‌تواند نقش‌های فردی، خانوادگی، شغلی و اجتماعی فرد را دستخوش تغییر کند و احساس هویت و عاملیت او را تحت تأثیر قرار دهد. ایفای نقش به بیمار امکان می‌دهد موقعیت‌های دشوار زندگی را در محیطی نسبتاً امن بازسازی و از زاویه‌ای متفاوت تجربه کند. در این فرایند، فاصله‌گیری از نقش «بیمار» و فعال‌شدن سایر ابعاد هویت می‌تواند به بازتعریف خود و تقویت احساس شایستگی کمک کند. تئاتر‌درمانی همچنین بر بیان هیجانی، تعامل اجتماعی و تجربه بدنی تأکید دارد و می‌تواند میان تجربه درونی بیمار و ارتباط او با محیط اجتماعی پل ایجاد کند. شواهد پژوهشی در حوزه مداخلات نمایشی و تئاتر مشارکتی نشان داده‌اند که این رویکردها می‌توانند با بهبود بیان هیجانی، ارتباط اجتماعی، خودآگاهی و برخی شاخص‌های کیفیت زندگی همراه باشند. در بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن، ایفای نقش موقعیت‌هایی مانند گفت‌وگو با اعضای خانواده، مواجهه با محدودیت‌های جسمانی، بازگشت به محیط کار یا درخواست کمک می‌تواند مهارت‌های مقابله‌ای را تمرین‌پذیر کند. بازنمایی نقش‌های خانوادگی نیز به بیمار کمک می‌کند تعارض میان استقلال و وابستگی را بهتر شناسایی و درباره نیازهای خود ارتباط مؤثرتری برقرار کند. از سوی دیگر، تئاتر‌درمانی می‌تواند فرصت تجربه نقش‌های جایگزین را فراهم کند؛ برای مثال فرد می‌تواند به‌جای تجربه منفعلانه بیماری، نقش تصمیم‌گیرنده، ارتباط‌گیرنده یا فرد دارای توانمندی‌های باقی‌مانده را تجربه کند. این فرایند ممکن است احساس کنترل و عاملیت روان‌شناختی را تقویت کند. کاربرد دیگر آن در کاهش انزوای اجتماعی و ایجاد فرصت تعامل گروهی است؛ زیرا فعالیت‌های نمایشی معمولاً به همکاری، مشاهده، بازخورد و مشارکت نیاز دارند. در گروه‌های درمانی، تجربه مشترک ایفای نقش می‌تواند احساس تعلق و اعتباربخشی به تجربه بیماری را افزایش دهد. تئاتر‌درمانی همچنین می‌تواند برای بررسی انگ اجتماعی، تغییر تصویر بدنی و نگرانی درباره قضاوت دیگران مورد استفاده قرار گیرد. بااین‌حال، شواهد موجود هنوز از نظر روش‌شناختی ناهمگون است و تفاوت در نوع بیماری، ساختار جلسات، شیوه اجرای مداخله و پیامدهای اندازه‌گیری‌شده، مقایسه مستقیم مطالعات را دشوار می‌کند. یکی از محدودیت‌های مهم، وابستگی نتایج به مهارت درمانگر در مدیریت فرایندهای هیجانی و گروهی است. برخی بیماران نیز ممکن است در برابر ایفای نقش، آشکارسازی تجربه‌های شخصی یا حضور در فعالیت‌های نمایشی مقاومت داشته باشند. فعال‌شدن خاطرات دردناک یا تجربه‌های مرتبط با فقدان نیز می‌تواند در صورت نبود مدیریت بالینی مناسب، موجب افزایش موقت پریشانی شود. بنابراین تئاتر‌درمانی باید توسط متخصص آموزش‌دیده و در چارچوب اهداف مشخص روان‌شناختی اجرا شود. ارزیابی اولیه وضعیت هیجانی، توانایی مشارکت و ترجیحات بیمار برای انتخاب روش مناسب اهمیت دارد. پژوهش‌های آینده می‌توانند با استفاده از کارآزمایی‌های کنترل‌شده، نمونه‌های بزرگ‌تر و پیگیری طولانی‌مدت، اثربخشی این مداخله را دقیق‌تر بررسی کنند. همچنین بررسی نقش تئاتر‌درمانی در کنار درمان‌های شناختی ـ رفتاری، گروه‌درمانی، توان‌بخشی و مراقبت‌های روانی ـ اجتماعی می‌تواند شواهد کاربردی‌تری ایجاد کند. تئاتر‌درمانی می‌تواند به‌عنوان یک مداخله مکمل، فضایی برای بازسازی نقش‌های روانی ـ اجتماعی، تقویت عاملیت، بیان هیجان، تمرین ارتباطات و سازگاری با محدودیت‌های ناشی از بیماری مزمن فراهم کند، اما میزان اثربخشی آن به ویژگی‌های بیمار، ساختار مداخله و کیفیت اجرای درمان وابسته است.