دکتر ثریا همتی پور

موسیقی‌درمانی و تنظیم هیجانی در بیماران مبتلا به سرطان: مروری بر شواهد بالینی

تاریخ انتشار : 30 شهریور ماه 1405

موسیقی‌درمانی در بیماران مبتلا به سرطان به‌عنوان یک مداخله مکمل روان‌شناختی، بر استفاده هدفمند از عناصر موسیقی برای تعدیل هیجان، کاهش پریشانی و ارتقای سازگاری با بیماری استوار است. مبانی نظری این رویکرد بر تعامل متقابل فرایندهای شناختی، هیجانی، فیزیولوژیک و اجتماعی تأکید دارد. موسیقی می‌تواند از طریق تغییر برانگیختگی، توجه، خلق و پردازش هیجانی، به تنظیم پاسخ‌های روان‌شناختی بیمار کمک کند. از دیدگاه روان‌فیزیولوژیک، ریتم، ملودی، هارمونی و سرعت موسیقی می‌توانند با برانگیختگی دستگاه عصبی خودمختار و شاخص‌هایی مانند ضربان قلب و تنش عضلانی ارتباط داشته باشند. همچنین موسیقی قادر است توجه بیمار را از افکار تهدیدمحور و نشخوارهای ذهنی مرتبط با سرطان منحرف کند. در چارچوب تنظیم هیجان، تجربه موسیقایی می‌تواند به شناسایی، بیان و تعدیل هیجان‌های دشواری مانند ترس، غم، خشم و ناامیدی کمک کند. موسیقی همچنین امکان بیان غیرکلامی تجربه‌هایی را فراهم می‌کند که بیمار ممکن است نتواند آنها را به‌صورت مستقیم در گفت‌وگو بیان کند. در سایکوآنکولوژی، این ویژگی اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا تجربه سرطان اغلب با عدم‌قطعیت، فقدان کنترل، تغییر تصویر بدنی و نگرانی درباره آینده همراه است. شواهد پژوهشی نشان داده‌اند که مداخلات مبتنی بر موسیقی در برخی گروه‌های بیماران سرطانی می‌توانند با کاهش اضطراب و پریشانی روان‌شناختی و بهبود خلق همراه باشند. برخی مطالعات نیز کاهش ادراک درد و خستگی و بهبود کیفیت زندگی را گزارش کرده‌اند. مرورهای نظام‌مند و فراتحلیل‌ها عموماً از اثربخشی بالقوه موسیقی‌درمانی برای کاهش برخی علائم روان‌شناختی و جسمانی حمایت می‌کنند، هرچند میزان اثر در مطالعات مختلف یکسان نیست. در برخی پژوهش‌های بالینی، موسیقی‌درمانی در دوره‌های شیمی‌درمانی با کاهش اضطراب پیش از درمان و افزایش آرامش بیمار همراه بوده است. گوش‌دادن هدایت‌شده به موسیقی نیز در بعضی مطالعات به‌عنوان روشی ساده برای کاهش تنش و ایجاد احساس کنترل مورد بررسی قرار گرفته است. موسیقی‌درمانی فعال، مانند آوازخوانی، بداهه‌پردازی یا ساخت موسیقی، امکان مشارکت مستقیم بیمار و تقویت عاملیت روان‌شناختی را فراهم می‌کند. در مقابل، مداخلات پذیرنده بیشتر بر گوش‌دادن هدفمند و ایجاد حالت آرام‌سازی تمرکز دارند. انتخاب موسیقی متناسب با ترجیحات فردی بیمار می‌تواند در ایجاد احساس امنیت، آشنایی و ارتباط هیجانی مؤثر باشد. کاربرد موسیقی‌درمانی در کنترل اضطراب، مدیریت درد، کاهش خستگی، بهبود خواب و ارتقای کیفیت زندگی مورد توجه قرار گرفته است. این مداخله همچنین می‌تواند در آماده‌سازی روانی بیمار پیش از اقدامات تشخیصی یا درمانی نقش مکمل داشته باشد. در کودکان مبتلا به سرطان، فعالیت‌های موسیقایی متناسب با سن می‌توانند فرصت بازی، ارتباط و ابراز هیجانی ایجاد کنند. در بزرگسالان نیز موسیقی می‌تواند به حفظ هویت، خاطرات مثبت و ارتباط اجتماعی کمک کند. در مراقبت تسکینی و پایان زندگی، موسیقی‌درمانی گاهی برای حمایت از ارتباط، کاهش پریشانی و تسهیل بیان احساسات و معنا مورد استفاده قرار می‌گیرد. از منظر بالینی، موسیقی‌درمانی نباید جایگزین درمان‌های استاندارد انکولوژیک یا روان‌شناختی شود، بلکه بهتر است به‌عنوان بخشی از مراقبت جامع و چندرشته‌ای به کار رود. یکی از کاربردهای مهم آن همراهی با مداخلاتی مانند آرام‌سازی، درمان شناختی ـ رفتاری، ذهن‌آگاهی و حمایت روانی است. موسیقی می‌تواند به تنظیم سطح برانگیختگی پیش از شروع یک مداخله روان‌شناختی نیز کمک کند. بااین‌حال، شواهد موجود با محدودیت‌هایی مانند حجم نمونه پایین، ناهمگونی پروتکل‌ها و تفاوت در نوع سرطان و مرحله بیماری مواجه‌اند. تفاوت در انتخاب موسیقی، مدت جلسات، تعداد جلسات و تخصص درمانگران نیز مقایسه نتایج مطالعات را دشوار می‌کند. برخی پژوهش‌ها از گوش‌دادن به موسیقی استفاده کرده‌اند، درحالی‌که برخی دیگر بر مداخلات فعال موسیقایی تمرکز داشته‌اند. همین ناهمگونی سبب می‌شود تعمیم نتایج به همه بیماران مبتلا به سرطان با احتیاط انجام شود. ترجیحات فرهنگی و فردی بیمار نیز می‌تواند پاسخ به موسیقی را تحت تأثیر قرار دهد. موسیقی‌ای که برای یک بیمار آرامش‌بخش است ممکن است در بیمار دیگری خاطرات ناخوشایند یا واکنش هیجانی شدید ایجاد کند. بنابراین ارزیابی سابقه موسیقایی، ترجیحات و حساسیت‌های بیمار پیش از مداخله اهمیت دارد. از دیگر چالش‌ها می‌توان به دشواری استانداردسازی مداخلات موسیقی‌درمانی اشاره کرد. اندازه‌گیری پیامدها نیز باید علاوه بر شاخص‌های ذهنی، در صورت امکان با سنجه‌های معتبر اضطراب، افسردگی، درد، خستگی و کیفیت زندگی انجام شود. استفاده از ابزارهای معتبر امکان مقایسه دقیق‌تر مطالعات و ارزیابی اثربخشی واقعی مداخله را فراهم می‌کند. محدودیت دیگر، کوتاه‌مدت بودن بسیاری از مطالعات و کمبود داده‌های مربوط به پایداری اثرات در پیگیری‌های طولانی‌مدت است. همچنین مشخص نیست کدام مؤلفه موسیقی یا کدام شیوه ارائه بیشترین نقش را در تغییرات هیجانی دارد. پژوهش‌های آینده می‌توانند با طراحی کارآزمایی‌های تصادفی‌شده با نمونه‌های بزرگ‌تر، این ابهامات را کاهش دهند. بررسی تفاوت پاسخ بیماران بر اساس نوع سرطان، مرحله بیماری، سن، جنسیت، ویژگی‌های روان‌شناختی و زمینه فرهنگی نیز ضروری است. ترکیب موسیقی‌درمانی با فناوری‌های دیجیتال و تله‌مداخلات می‌تواند دسترسی بیماران به حمایت روان‌شناختی را افزایش دهد. همچنین استفاده از شاخص‌های فیزیولوژیک مانند ضربان قلب و تغییرپذیری ضربان قلب می‌تواند به بررسی دقیق‌تر سازوکارهای تنظیم هیجان کمک کند. در مجموع، شواهد بالینی موسیقی‌درمانی را به‌عنوان یک مداخله مکمل و نسبتاً کم‌خطر برای حمایت از تنظیم هیجانی و کاهش برخی ابعاد پریشانی در بیماران مبتلا به سرطان مطرح می‌کنند، اما ناهمگونی مطالعات و محدودیت شواهد مانع از نتیجه‌گیری قطعی درباره میزان اثربخشی آن در همه بیماران می‌شود.