بیماری و تغییرات بدنی ناشی از آن میتوانند ساختار هویت فرد را تحت تأثیر قرار دهند، زیرا بدن تنها یک ساختار زیستی نیست و بخش مهمی از ادراک فرد از خود، استقلال، جذابیت، نقش اجتماعی و ارتباط با دیگران را شکل میدهد. تغییراتی مانند جراحی، از دست دادن بخشی از بدن، تغییر وزن، اسکار، ریزش مو یا محدودیتهای جسمانی ممکن است فاصلهای میان تصویر قبلی فرد از خود و وضعیت جدید ایجاد کنند و فرایند سازگاری با این تغییر را پیچیده سازند. هنردرمانی در این زمینه میتواند به عنوان یک مسیر غیرکلامی برای بازنمایی تجربه بدنی و بازسازی روایت هویتی مورد استفاده قرار گیرد. فرد از طریق نقاشی، کلاژ، تصویرسازی یا سایر فعالیتهای هنری میتواند تصویری از بدن، خودِ گذشته، خودِ کنونی و حتی خودِ مطلوب آینده ایجاد کند و از این طریق تغییرات ایجادشده را مشاهده و درباره معنای آنها گفتوگو کند. اهمیت این فرایند در آن است که بیمار صرفاً موضوع تغییرات جسمانی نیست، بلکه فعالانه در بازتعریف رابطه خود با بدن و هویت مشارکت میکند.
از دیدگاه روانشناختی، بازسازی هویت به معنای بازگشت کامل به تصویر قبلی از خود نیست، بلکه میتواند شامل شکلگیری روایتی جدید باشد که در آن تجربه بیماری به عنوان بخشی از زندگی فرد جای میگیرد، بدون آنکه تمام هویت او را تعریف کند. هنر میتواند به فرد کمک کند میان «بدن بیمار» و «خودِ فرد» تمایز ایجاد کند و در عین پذیرش تغییرات جسمانی، سایر ابعاد هویت خود را دوباره فعال سازد. فرد ممکن است در یک اثر هنری ویژگیهایی را بازنمایی کند که بیماری آنها را تحتالشعاع قرار داده است؛ مانند روابط، توانمندیها، ارزشها، علایق، حرفه، خاطرات و آرزوهای آینده. چنین فرایندی میتواند توجه روانی را از تمرکز انحصاری بر نقص یا تغییر بدنی به سوی تصویری گستردهتر از فردیت هدایت کند. در سایکوآنکولوژی، این موضوع اهمیت ویژهای دارد، زیرا تجربه سرطان ممکن است تصویر بدنی و احساس تداوم هویت را همزمان تحت تأثیر قرار دهد و بیمار برای سازگاری با وضعیت جدید نیازمند فرصتی برای بازتعریف معنای بدن و خود باشد.
تصویرسازی بدن یکی از روشهایی است که میتواند برای بررسی این تجربه به کار رود. فرد میتواند بدن خود را پیش از بیماری، در دوره درمان و در وضعیت کنونی به شیوهای آزاد یا هدایتشده ترسیم کند و سپس درباره تفاوت تصاویر و احساسات مرتبط با آنها صحبت کند. هدف چنین فعالیتی پیدا کردن معنای قطعی در شکل یا اندازه اندامها نیست، بلکه ایجاد فرصتی برای شناخت ادراک فرد از بدن و تغییرات تجربهشده است. در برخی افراد، فرایند هنری میتواند امکان پذیرش تدریجی تغییرات را افزایش دهد و در برخی دیگر ممکن است ابتدا هیجانهای دشوار یا خاطرات ناخوشایند را فعال کند. به همین دلیل اجرای آن باید با ارزیابی مناسب و حساسیت بالینی همراه باشد. درمانگر باید اجازه دهد فرد سرعت و میزان مواجهه با موضوعات بدنی را تعیین کند و از تفسیر تحمیلی اثر خودداری نماید.
هنردرمانی میتواند در بازسازی هویت اجتماعی نیز نقش داشته باشد. بیماری گاهی موجب تغییر نقشهای خانوادگی، شغلی و اجتماعی میشود و فرد ممکن است احساس کند دیگر همان شخص سابق نیست. خلق اثر هنری درباره نقشهایی که فرد همچنان برای خود ارزشمند میداند میتواند به شناسایی منابع هویتی پایدار کمک کند. بازنمایی روابط مهم، فعالیتهای مورد علاقه و اهداف آینده میتواند نشان دهد که هویت فرد فراتر از وضعیت جسمانی اوست. در این فرایند، هنر میتواند به بازسازی پیوستگی میان گذشته، حال و آینده کمک کند و روایت زندگی را از یک تجربه صرفاً پزشکی به روایتی انسانیتر و چندبعدیتر تبدیل سازد.
با وجود ظرفیتهای درمانی، هنردرمانی نباید به عنوان راهکاری قطعی برای حل مشکلات تصویر بدنی یا هویت تلقی شود. شواهد پژوهشی از کاربرد هنر و مداخلات هنری در حمایت از بیان هیجانی، کیفیت زندگی و سازگاری روانی حمایت میکنند، اما میزان اثرگذاری آن به نوع مداخله، شرایط بالینی، ویژگیهای فرد و کیفیت رابطه درمانی وابسته است. تفاوتهای فرهنگی و فردی نیز اهمیت زیادی دارند و واکنش افراد به تغییرات بدنی یکسان نیست. برخی بیماران ممکن است تمایل زیادی به بیان تصویری داشته باشند، در حالی که برخی دیگر ترجیح دهند از روشهای گفتوگومحور استفاده کنند. بنابراین انتخاب هنردرمانی باید بر اساس نیاز، ترجیح و آمادگی فرد صورت گیرد.
پژوهشهای آینده میتوانند اثربخشی مداخلات هنری ساختاریافته را در بازسازی تصویر بدنی، هویت، کیفیت زندگی و سازگاری روانشناختی بیماران مبتلا به سرطان بررسی کنند. مطالعات طولی نیز میتوانند نشان دهند که تصویر فرد از بدن و هویت در مراحل تشخیص، درمان و پس از درمان چگونه تغییر میکند. ترکیب تحلیل آثار هنری با مصاحبه بالینی و مقیاسهای معتبر تصویر بدنی و کیفیت زندگی میتواند شواهد دقیقتری درباره سازوکار این مداخلات فراهم کند. هنردرمانی در این چارچوب نه تلاشی برای بازگرداندن بدن به وضعیت پیش از بیماری، بلکه فضایی برای بازتعریف رابطه فرد با بدن، پذیرش تغییر، حفظ پیوستگی هویت و ساختن تصویری تازه از خود است؛ تصویری که در آن بیماری بخشی از داستان زندگی محسوب میشود، اما تمام معنای فرد را در خود خلاصه نمیکند.