دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی و رویکرد اگزیستانسیال: مواجهه با مرگ، رنج و معنای زندگی

تاریخ انتشار : 30 شهریور ماه 1405

هنر‌درمانی در پیوند با رویکرد اگزیستانسیال، هنر را به عنوان فضایی برای مواجهه آگاهانه با پرسش‌های بنیادین زندگی، مرگ، رنج، آزادی، انتخاب، مسئولیت و معنا در نظر می‌گیرد. در این چارچوب، هدف اصلی تولید یک اثر هنری زیبا یا تفسیر نمادهای آن نیست، بلکه فراهم کردن امکان تجربه و بازاندیشی درباره مسائلی است که در شرایط عادی ممکن است بیان آن‌ها دشوار باشد. انسان در مواجهه با بیماری، فقدان، تغییرات اساسی زندگی یا آگاهی از محدودیت زمان، گاهی با پرسش‌هایی درباره هویت، ارزش‌های شخصی و معنای ادامه زندگی روبه‌رو می‌شود و هنر می‌تواند زبان مکملی برای بیان این تجربه‌ها فراهم کند. تصویر، رنگ، موسیقی، نوشتار و سایر شکل‌های آفرینش هنری می‌توانند تجربه‌ای مبهم یا پیچیده را به شکلی قابل مشاهده و قابل گفت‌وگو تبدیل کنند. در رویکرد اگزیستانسیال، رنج صرفاً به عنوان یک علامت آسیب‌شناختی تلقی نمی‌شود، بلکه می‌تواند بخشی از وضعیت انسانی باشد که فرد در برابر آن نیازمند انتخاب، معناپردازی و یافتن شیوه‌ای شخصی برای ادامه مسیر است. این نگاه به معنای مطلوب یا ضروری دانستن رنج نیست، بلکه بر این نکته تأکید دارد که انسان می‌تواند نسبت خود را با تجربه‌های دشوار بازتعریف کند. هنر‌درمانی در چنین شرایطی می‌تواند به فرد کمک کند رنج خود را نه فقط توصیف، بلکه مشاهده و بازنمایی کند و از طریق این فرایند فاصله‌ای تأملی میان خود و تجربه ایجاد نماید.
در حوزه سایکوآنکولوژی، پیوند هنر‌درمانی و رویکرد اگزیستانسیال اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند، زیرا بیماری سرطان ممکن است فرد را با مسئله محدودیت زمان، تغییر بدن، احتمال فقدان، تغییر نقش‌های خانوادگی و بازنگری در اولویت‌های زندگی مواجه سازد. بیمار ممکن است نتواند این تجربه‌ها را به صورت مستقیم در قالب گفت‌وگو بیان کند، اما بتواند آن‌ها را در تصویری از گذشته، حال یا آینده بازنمایی کند. ترسیم یک مسیر زندگی، تصویر بدن، تصویری از آینده، بازنمایی یک رابطه مهم یا خلق اثری درباره آنچه برای فرد ارزشمند است می‌تواند زمینه‌ای برای گفت‌وگوی درمانی ایجاد کند. درمانگر در این فرایند به دنبال تحمیل معنای خاصی به اثر نیست، بلکه تلاش می‌کند معنایی را که خود بیمار از تجربه و تصویرش استخراج می‌کند بشناسد. این اصل اهمیت زیادی دارد، زیرا مفهوم معنا در رویکرد اگزیستانسیال امری شخصی و وابسته به ارزش‌ها، روابط، باورها و تجربه زیسته فرد است.
مواجهه با مرگ نیز در این رویکرد به معنای ایجاد ترس یا تمرکز افراطی بر پایان زندگی نیست، بلکه می‌تواند فرصتی برای توجه به ارزش زمان، روابط انسانی و انتخاب‌های معنادار باشد. فرد ممکن است از طریق نقاشی یا تصویرسازی درباره آنچه می‌خواهد حفظ کند، آنچه می‌خواهد تغییر دهد، افرادی که برای او اهمیت دارند یا میراثی که مایل است بر جای بگذارد تأمل کند. چنین فرایندی می‌تواند به بازسازی روایت زندگی و تقویت احساس پیوستگی هویتی کمک کند. در بیماران مبتلا به سرطان، این مسئله می‌تواند با مفهوم امید ارتباط پیدا کند؛ امید در اینجا الزاماً به معنای انتظار برای یک نتیجه پزشکی مشخص نیست، بلکه می‌تواند به معنای یافتن امکان زیستن معنادار در شرایط موجود باشد. هنر به فرد اجازه می‌دهد آینده را فقط به عنوان مجموعه‌ای از نتایج پزشکی تصور نکند و ابعاد انسانی، عاطفی، ارتباطی و معنوی زندگی را نیز در نظر بگیرد.
یکی از ظرفیت‌های مهم هنر‌درمانی اگزیستانسیال، کمک به بازسازی معنا پس از تجربه‌های گسست‌آفرین است. بیماری جدی ممکن است روایت قبلی فرد از زندگی را مختل کند و نقش‌های اجتماعی، برنامه‌های آینده و تصویر او از خودش را تغییر دهد. در چنین شرایطی، خلق اثر هنری می‌تواند به سازمان‌دهی دوباره تجربه کمک کند. فرد می‌تواند آنچه را از دست داده، آنچه هنوز در اختیار دارد و آنچه می‌خواهد در ادامه زندگی دنبال کند در یک فرایند تصویری بررسی کند. این فرایند می‌تواند از طریق بازخوانی تجربه گذشته و ارتباط دادن آن با ارزش‌های کنونی، زمینه شکل‌گیری روایتی منسجم‌تر از زندگی را فراهم کند. در اینجا هنر نه جایگزین درمان پزشکی است و نه ابزاری برای حذف رنج، بلکه وسیله‌ای برای افزایش ظرفیت مواجهه، گفت‌وگو و معناپردازی است.
با وجود این ظرفیت‌ها، استفاده از هنر‌درمانی در مواجهه با مرگ و رنج نیازمند حساسیت بالینی بالایی است. درمانگر نباید بیمار را مجبور به صحبت درباره مرگ، معنا یا تجربه‌های عمیق وجودی کند. برخی افراد ممکن است در یک مرحله از بیماری نیاز بیشتری به حمایت، آرام‌سازی و ارتباط داشته باشند و در مرحله‌ای دیگر آمادگی بیشتری برای معناجویی پیدا کنند. تفاوت‌های فرهنگی، خانوادگی و فردی نیز باید در طراحی مداخله مورد توجه قرار گیرد. تفسیر مستقیم آثار هنری می‌تواند خطر تحمیل معنا داشته باشد و استفاده نادرست از مفاهیم اگزیستانسیال ممکن است رنج بیمار را کوچک جلوه دهد. بنابراین درمانگر باید میان پذیرش تجربه فرد و تلاش برای یافتن معنا تعادل برقرار کند و از تبدیل معناجویی به یک وظیفه اجباری برای بیمار جلوگیری نماید.
از نظر پژوهشی، مطالعات آینده می‌توانند نقش هنر‌درمانی اگزیستانسیال را در متغیرهایی مانند معنا در زندگی، امید، کیفیت زندگی، سازگاری با بیماری، خودآگاهی و ارتباطات بین‌فردی بررسی کنند. استفاده از مطالعات طولی می‌تواند نشان دهد که تجربه معنا و بازنمایی هنری در مراحل مختلف بیماری چگونه تغییر می‌کند. ترکیب مصاحبه‌های کیفی با ابزارهای استاندارد روان‌شناختی نیز می‌تواند تصویر دقیق‌تری از آثار این مداخلات ارائه دهد. در سایکوآنکولوژی، توسعه مداخلات ساختاریافته‌ای که هنر را با معناجویی، روایت‌درمانی، حمایت روان‌شناختی و مراقبت تسکینی پیوند می‌دهند، می‌تواند مسیر مهمی برای پژوهش‌های آینده باشد. هنر‌درمانی اگزیستانسیال زمانی بیشترین ارزش را پیدا می‌کند که به فرد اجازه دهد بدون تحمیل پاسخ، پرسش‌های شخصی خود را بیان کند و از میان تجربه بیماری، روابط، محدودیت‌ها و انتخاب‌های موجود، تصویری شخصی‌تر از معنای زندگی بسازد. در این نگاه، هنر قرار نیست مرگ را انکار کند یا رنج را حذف نماید؛ بلکه می‌تواند فضایی انسانی برای دیدن زندگی، ارزش‌های فرد، رابطه با دیگران و امکان انتخاب در شرایط دشوار ایجاد کند.