دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی و ذهن ـ بدن: بررسی تعامل فرایندهای روان‌شناختی و پاسخ‌های جسمانی

تاریخ انتشار : 30 شهریور ماه 1405

هنر‌درمانی و رابطه ذهن ـ بدن بر این دیدگاه استوار است که فرایندهای روان‌شناختی و پاسخ‌های جسمانی به‌صورت مستقل عمل نمی‌کنند، بلکه در تعامل مستمر با یکدیگر قرار دارند. استرس، اضطراب، ترس و هیجان‌های پایدار می‌توانند با تغییراتی در برانگیختگی فیزیولوژیک، ضربان قلب، تنفس، تنش عضلانی و ادراک درد همراه شوند و در مقابل، علائم و محدودیت‌های جسمانی نیز می‌توانند بر خلق، شناخت و تنظیم هیجان تأثیر بگذارند. هنر‌درمانی با ایجاد یک فرایند خلاقانه و هدفمند می‌تواند به‌عنوان یک مداخله مکمل برای تعدیل این تعامل ذهن ـ بدن مورد استفاده قرار گیرد. فعالیت‌هایی مانند نقاشی، طراحی، موسیقی، کار با گل و سایر فعالیت‌های هنری، توجه فرد را به فرایند لحظه‌ای تجربه، حرکات بدن، تنفس، احساسات و محرک‌های محیطی معطوف می‌کنند و می‌توانند زمینه افزایش خودآگاهی بدنی را فراهم سازند. از منظر روان‌شناختی، یکی از سازوکارهای احتمالی هنر‌درمانی کاهش نشخوار فکری و انتقال توجه از افکار تهدیدمحور به فعالیتی ساختارمند و معنادار است. هنگامی که فرد در فرایند خلق هنری درگیر می‌شود، توجه، ادراک و فعالیت حرکتی در یک تجربه منسجم قرار می‌گیرند و این امر می‌تواند به کاهش آشفتگی ذهنی و افزایش احساس کنترل کمک کند. از سوی دیگر، تجربه خلاقانه ممکن است امکان شناسایی و بیان هیجان‌هایی را فراهم سازد که در سطح بدنی به شکل فشار عضلانی، بی‌قراری یا احساس خستگی تجربه می‌شوند. در این چارچوب، اثر هنری می‌تواند به‌عنوان واسطه‌ای میان تجربه روانی و تجربه جسمانی عمل کند و فرد را به مشاهده ارتباط میان احساس، فکر و واکنش بدنی هدایت نماید. شواهد پژوهشی در حوزه مداخلات هنری نشان داده‌اند که برخی فعالیت‌های هنری می‌توانند با کاهش شاخص‌های پریشانی روان‌شناختی، اضطراب و استرس و بهبود برخی شاخص‌های کیفیت زندگی همراه باشند، هرچند نتایج مطالعات از نظر شدت اثر و نوع پیامدهای جسمانی یکسان نیستند. این موضوع نشان می‌دهد که هنر‌درمانی را می‌توان بخشی از رویکرد زیستی ـ روانی ـ اجتماعی دانست، نه جایگزینی برای درمان پزشکی. در بیماران مبتلا به بیماری‌های مزمن، سرطان، درد و سایر شرایط جسمانی، تجربه بیماری معمولاً هم‌زمان ابعاد جسمانی و روانی دارد و هنر‌درمانی می‌تواند با هدف کاهش پریشانی، تقویت سازگاری و افزایش مشارکت بیمار در مراقبت روان‌شناختی مورد استفاده قرار گیرد. برای نمونه، بیمار می‌تواند هنگام خلق اثر، تغییرات تنفس، ضربان قلب، تنش عضلانی یا احساسات بدنی خود را بدون قضاوت مشاهده کند و سپس ارتباط آن‌ها را با هیجان‌ها و افکارش بررسی نماید. چنین فرایندی می‌تواند به تقویت سواد بدنی و افزایش توانایی تشخیص زودهنگام نشانه‌های برانگیختگی هیجانی کمک کند. در مداخلات مبتنی بر ذهن‌آگاهی نیز برخی فعالیت‌های هنری می‌توانند با تمرکز بر فرایند، تجربه حسی و حضور در لحظه ترکیب شوند و از این طریق به کاهش اشتغال ذهنی و افزایش پذیرش تجربه کمک کنند. در زمینه درد مزمن، هنر‌درمانی ممکن است از طریق کاهش توجه افراطی به درد، تسهیل بیان هیجانی و تقویت راهبردهای مقابله‌ای نقش مکمل داشته باشد؛ بااین‌حال، نباید ادعا کرد که فعالیت هنری به‌تنهایی علت جسمانی درد را درمان می‌کند. یکی از کاربردهای مهم این رویکرد، کمک به بیمار برای بازتعریف رابطه خود با بدن است، به‌ویژه در شرایطی که بیماری یا درمان موجب تغییر تصویر بدنی، کاهش توانایی‌های جسمانی یا احساس بیگانگی از بدن شده است. هنر می‌تواند امکان بازنمایی بدن، تغییر نگاه به محدودیت‌های جسمانی و ایجاد روایت‌های شخصی جدید درباره تجربه بیماری را فراهم کند. در سایکوآنکولوژی، این ظرفیت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا تشخیص سرطان و فرایند درمان می‌تواند هم‌زمان با اضطراب، تغییرات جسمانی، خستگی، درد، اختلال خواب و نگرانی درباره آینده همراه باشد و مداخلات هنری می‌توانند به مدیریت بخشی از این بار روان‌شناختی کمک کنند. با وجود این، چالش مهم در این حوزه، تفکیک آثار روان‌شناختی هنر‌درمانی از تغییرات مستقیم جسمانی و عوامل پزشکی است. همچنین تفاوت در نوع بیماری، شدت علائم، نوع رسانه هنری، مدت مداخله و ویژگی‌های فردی بیماران باعث می‌شود نتایج پژوهش‌ها به‌سادگی قابل تعمیم نباشند. محدودیت دیگر آن است که بسیاری از مطالعات بر شاخص‌های خودگزارشی مانند اضطراب، استرس و کیفیت زندگی تمرکز دارند و اندازه‌گیری مستقیم تغییرات فیزیولوژیک در همه پژوهش‌ها انجام نشده است. بنابراین پیشنهاد می‌شود مطالعات آینده از شاخص‌های عینی مانند ضربان قلب، تغییرپذیری ضربان قلب، الگوهای تنفسی و سایر نشانگرهای فیزیولوژیک در کنار مقیاس‌های روان‌شناختی استفاده کنند تا تعامل ذهن و بدن دقیق‌تر بررسی شود. همچنین طراحی مداخلات شخص‌محور و ترکیب هنر‌درمانی با ذهن‌آگاهی، تنظیم هیجان، درمان شناختی ـ رفتاری و توان‌بخشی جسمانی می‌تواند زمینه بررسی اثرات چندبعدی این رویکرد را فراهم کند. در مجموع، هنر‌درمانی می‌تواند به‌عنوان یک مداخله مکمل، پیوند میان تجربه روان‌شناختی و آگاهی جسمانی را تقویت کند و از طریق کاهش پریشانی، افزایش خودآگاهی، تنظیم هیجان و تقویت احساس کنترل، به سازگاری بهتر فرد با وضعیت جسمانی کمک نماید؛ بااین‌حال، تفسیر آثار آن باید بر پایه شواهد تجربی و در چارچوب مراقبت جامع زیستی ـ روانی ـ اجتماعی انجام شود.