دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی و کاهش علائم افسردگی و اضطراب در بیماران مبتلا به بیماری‌های جسمانی

تاریخ انتشار : 30 شهریور ماه 1405

هنر‌درمانی در بیماران مبتلا به بیماری‌های جسمانی به‌عنوان یک مداخله مکمل روان‌شناختی، بر این اصل استوار است که بیماری مزمن یا جدی می‌تواند علاوه بر پیامدهای جسمانی، فرایندهای هیجانی، شناختی و اجتماعی فرد را نیز تحت تأثیر قرار دهد و زمینه‌ساز اضطراب، افسردگی، درماندگی و کاهش کیفیت زندگی شود. مبنای نظری هنر‌درمانی بر استفاده هدفمند از فرایندهای خلاقانه برای تسهیل بیان هیجان، افزایش خودآگاهی، تقویت سازگاری و ایجاد تجربه کنترل استوار است. در بسیاری از بیماران، نگرانی درباره آینده، محدودیت‌های جسمانی، درد، تغییر نقش‌های خانوادگی و اجتماعی و وابستگی به درمان می‌تواند موجب افزایش فشار روانی شود. هنر‌درمانی با فراهم‌کردن محیطی حمایتگر، امکان بیان بخشی از این تجربه‌ها را بدون وابستگی کامل به ارتباط کلامی فراهم می‌کند. فعالیت‌هایی مانند نقاشی، طراحی، کلاژ، کار با گل، موسیقی و سایر رسانه‌های هنری می‌توانند به فرد کمک کنند افکار و احساسات مرتبط با بیماری را به شکل نمادین بازنمایی و سازمان‌دهی کند. یکی از سازوکارهای احتمالی این مداخله، برون‌سازی هیجان است؛ به این معنا که احساساتی مانند ترس، اندوه، خشم و ناامیدی از حالت مبهم درونی خارج شده و در قالبی قابل مشاهده قرار می‌گیرند. این فرایند می‌تواند زمینه گفت‌وگوی درمانی، شناسایی نیازهای روان‌شناختی و افزایش احساس کنترل را فراهم سازد. در اضطراب، تمرکز بر فرایند خلاقانه می‌تواند توجه فرد را از نگرانی‌های مداوم به فعالیتی ساختارمند و معنادار هدایت کند و فرصت تجربه آرامش و حضور در لحظه را افزایش دهد. در افسردگی نیز مشارکت در فعالیت هنری می‌تواند با افزایش فعالیت هدفمند، تجربه موفقیت، ابراز هیجان و تقویت احساس شایستگی همراه باشد. شواهد پژوهشی در گروه‌های مختلف مبتلا به بیماری‌های جسمانی نشان داده‌اند که مداخلات هنری می‌توانند با کاهش برخی شاخص‌های اضطراب و افسردگی و بهبود کیفیت زندگی همراه باشند، هرچند میزان اثربخشی در مطالعات مختلف یکسان نیست و به نوع بیماری، شدت علائم، نوع مداخله و مدت درمان وابسته است. در بیماران مبتلا به سرطان، هنر‌درمانی می‌تواند برای بیان ترس از بیماری، نگرانی درباره درمان، تغییر تصویر بدنی و تجربه فقدان‌های ناشی از بیماری مورد استفاده قرار گیرد. در بیماری‌های قلبی، مزمن و ناتوان‌کننده نیز فعالیت‌های هنری ممکن است به سازگاری روان‌شناختی با محدودیت‌های جسمانی و تقویت منابع مقابله‌ای کمک کند. یکی از کاربردهای مهم هنر‌درمانی، فراهم‌کردن فرصتی برای بازتعریف هویت فرد فراتر از نقش «بیمار» است؛ زیرا فعالیت خلاقانه می‌تواند احساس توانمندی و تداوم هویت شخصی را تقویت کند. همچنین مشارکت در فعالیت‌های هنری گروهی می‌تواند تعامل اجتماعی، احساس تعلق و دریافت حمایت عاطفی را افزایش دهد و از انزوای اجتماعی بکاهد. در محیط‌های بیمارستانی، اجرای مداخلات کوتاه‌مدت هنری می‌تواند به کاهش پریشانی ناشی از بستری‌شدن و فرایندهای درمانی کمک کند، اما لازم است نوع فعالیت با شرایط جسمانی، سطح انرژی و توانایی حرکتی بیمار هماهنگ شود. هنر‌درمانی همچنین می‌تواند در کنار درمان‌های پزشکی و روان‌شناختی استاندارد به‌عنوان بخشی از مراقبت جامع مورد استفاده قرار گیرد و جایگزین درمان پزشکی یا درمان تخصصی اختلالات افسردگی و اضطرابی نشود. از چالش‌های مهم این حوزه، تفاوت پاسخ بیماران به رسانه‌های هنری، دشواری اجرای مداخله در برخی شرایط جسمانی، خستگی، درد، محدودیت حرکتی و تفاوت در سطح مشارکت بیماران است. از سوی دیگر، برخی پژوهش‌ها با نمونه‌های کوچک، دوره مداخله کوتاه یا روش‌شناسی متفاوت انجام شده‌اند و همین مسئله تعمیم‌پذیری نتایج را محدود می‌کند. تفسیر اثر هنری نیز باید با احتیاط انجام شود و درمانگر نباید صرفاً بر اساس رنگ، شکل یا محتوای یک اثر درباره وضعیت روانی بیمار نتیجه‌گیری قطعی کند. پیشنهاد می‌شود مطالعات آینده با نمونه‌های بزرگ‌تر، گروه کنترل، پیگیری بلندمدت و استفاده از مقیاس‌های معتبر افسردگی، اضطراب و کیفیت زندگی انجام شوند و تأثیر نوع، شدت و مدت مداخلات هنری به‌طور جداگانه بررسی شود. همچنین طراحی برنامه‌های فردمحور و متناسب با نوع بیماری، وضعیت جسمانی و ترجیحات بیمار می‌تواند اثربخشی و مشارکت در درمان را افزایش دهد. در مجموع، هنر‌درمانی ظرفیت آن را دارد که به‌عنوان مداخله‌ای مکمل در کاهش برخی علائم اضطراب و افسردگی، تقویت بیان هیجانی، افزایش سازگاری و بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به بیماری‌های جسمانی به کار گرفته شود و جایگاه آن در مراقبت یکپارچه جسمانی ـ روان‌شناختی با تداوم پژوهش‌های دقیق‌تر روشن‌تر شود.