دکتر ثریا همتی پور

نقش هنر‌درمانی در پردازش تروما و بازسازی تجربه‌های آسیب‌زا

تاریخ انتشار : 30 شهریور ماه 1405

درمان هنری در پردازش تروما بر این مبنا استوار است که تجربه‌های آسیب‌زا همیشه به‌صورت روایت کلامی منسجم در ذهن ذخیره و بازخوانی نمی‌شوند و گاهی در قالب تصاویر ذهنی، احساسات بدنی، هیجان‌های شدید، خاطرات پراکنده و واکنش‌های غیرکلامی باقی می‌مانند. هنر‌درمانی با فراهم‌کردن یک محیط امن و ساختارمند، امکان نزدیک‌شدن تدریجی به این تجربه‌ها را بدون الزام به بازگویی مستقیم و فوری فراهم می‌کند. در این فرایند، فرد می‌تواند تجربه آسیب‌زا را از طریق نقاشی، طراحی، کلاژ، مجسمه‌سازی، موسیقی یا سایر رسانه‌های هنری به شکلی نمادین بازنمایی کند و میان تجربه درونی و جهان بیرونی فاصله‌ای قابل مدیریت ایجاد نماید. یکی از مبانی نظری این رویکرد، برون‌سازی تجربه آسیب‌زا است؛ یعنی محتوایی که در سطح ذهنی، هیجانی یا بدنی پراکنده است، در قالب یک محصول قابل مشاهده سازمان پیدا می‌کند و فرد می‌تواند آن را مشاهده، توصیف و درباره آن گفت‌وگو کند. این فرایند می‌تواند به افزایش خودآگاهی و شناسایی ارتباط میان محرک‌های تروما، افکار، هیجان‌ها و واکنش‌های رفتاری کمک کند. از دیدگاه تنظیم هیجان، فعالیت هنری ممکن است به کاهش برانگیختگی هیجانی، افزایش احساس کنترل و ایجاد فرصت برای تجربه هیجان در محدوده قابل تحمل کمک کند. در مداخلات مبتنی بر تروما، اصل مهم آن است که مواجهه با محتوای آسیب‌زا باید تدریجی، کنترل‌شده و متناسب با ظرفیت فرد انجام شود؛ بنابراین هنر‌درمانی نباید به بازسازی اجباری یا جزئیات‌گویی مستقیم درباره حادثه تبدیل شود. شواهد پژوهشی موجود نشان می‌دهد که برخی مداخلات هنری می‌توانند در کاهش پریشانی، اضطراب، نشانه‌های مرتبط با تروما و مشکلات هیجانی نقش مکمل داشته باشند، هرچند کیفیت و میزان شواهد در روش‌ها و گروه‌های مختلف متفاوت است. اهمیت هنر‌درمانی در این حوزه به‌ویژه زمانی بیشتر می‌شود که فرد در بیان کلامی تجربه خود با دشواری مواجه باشد یا احساس کند واژه‌ها توانایی انتقال کامل تجربه را ندارند. اثر هنری می‌تواند به‌عنوان یک واسطه ارتباطی میان مراجع و درمانگر عمل کند و امکان گفت‌وگوی تدریجی درباره تجربه‌های دشوار را افزایش دهد. بازسازی تجربه آسیب‌زا در هنر‌درمانی الزاماً به معنای تغییر واقعیت گذشته نیست، بلکه هدف آن می‌تواند تغییر نحوه ارتباط فرد با خاطره، هیجان و معنای نسبت‌داده‌شده به رویداد باشد. در این فرایند، فرد می‌تواند از بازنمایی صرفاً تهدیدمحور به سوی روایت‌هایی حرکت کند که در آن عناصر بقا، مقاومت، منابع حمایتی، هویت و امید نیز حضور دارند. استفاده از تکنیک‌هایی مانند تصویرسازی امن، ساختن نمادهای شخصی، بازنمایی پیش و پس از حادثه، کلاژ منابع حمایتی و خلق تصاویر مربوط به آینده می‌تواند در چارچوب درمانی مناسب به تقویت احساس عاملیت کمک کند. هنر‌درمانی همچنین می‌تواند امکان توجه به واکنش‌های بدنی همراه با تروما را فراهم سازد؛ زیرا بسیاری از افراد علاوه بر افکار و خاطرات، تغییرات تنفسی، تنش عضلانی و برانگیختگی فیزیولوژیک را تجربه می‌کنند. تمرکز بر فرایند خلق، ریتم حرکت، انتخاب مواد و تجربه حسی می‌تواند به ایجاد مکث و بازگشت توجه به زمان حال کمک کند. در کودکان و نوجوانان، رسانه‌های هنری به دلیل ماهیت غیرکلامی و انعطاف‌پذیر خود می‌توانند ابزار مناسبی برای مشاهده و بیان برخی تجربه‌های هیجانی باشند، اما تفسیر آثار آنان باید بدون فرض‌گذاری و با توجه به روایت خود کودک انجام شود. در بازماندگان تروماهای پیچیده نیز هنر می‌تواند به تقویت هویت، مرزبندی روان‌شناختی و تجربه ارتباط ایمن کمک کند. با وجود این، یکی از چالش‌های اصلی، احتمال فعال‌شدن مجدد خاطرات و برانگیختگی شدید هنگام پرداختن به محتوای آسیب‌زا است؛ بنابراین اجرای مداخله نیازمند ارزیابی اولیه، ایجاد احساس امنیت، تنظیم شدت فعالیت و نظارت تخصصی است. محدودیت دیگر، ناهمگونی روش‌های هنر‌درمانی و تفاوت در نوع رسانه، مدت مداخله، ویژگی‌های نمونه و ابزارهای ارزیابی در پژوهش‌های موجود است که مقایسه نتایج را دشوار می‌کند. همچنین نباید هر اثر هنری را به‌طور قطعی نشانه یک خاطره یا آسیب خاص دانست، زیرا معنای اثر به تجربه شخصی و زمینه فرهنگی فرد وابسته است. پیشنهاد می‌شود پژوهش‌های آینده با استفاده از کارآزمایی‌های کنترل‌شده، نمونه‌های بزرگ‌تر، ارزیابی‌های طولی و ابزارهای استاندارد مرتبط با PTSD، تنظیم هیجان و کیفیت زندگی، سازوکارهای اثربخشی هنر‌درمانی را دقیق‌تر بررسی کنند. همچنین تدوین پروتکل‌های تروما‌محور، آموزش تخصصی درمانگران و توجه هم‌زمان به ایمنی روان‌شناختی، تنظیم هیجان و منابع حمایتی ضروری است. در مجموع، هنر‌درمانی می‌تواند به‌عنوان یک مداخله مکمل در پردازش تروما مورد استفاده قرار گیرد و از طریق برون‌سازی تجربه، تسهیل بیان هیجانی، افزایش فاصله از خاطرات آسیب‌زا، تقویت احساس عاملیت و بازسازی معنای تجربه، به فرایند سازگاری روان‌شناختی کمک کند؛ با این حال، استفاده درمانی از آن باید مبتنی بر شواهد، متناسب با ظرفیت فرد و تحت هدایت متخصص آموزش‌دیده باشد.