دکتر ثریا همتی پور

هنر‌درمانی در سایکوآنکولوژی: از بیان هیجان تا بازسازی هویت بیمار

تاریخ انتشار : 30 شهریور ماه 1405

هنر‌درمانی در سایکوآنکولوژی را می‌توان به‌عنوان یک مداخله مکمل و فردمحور برای کمک به بیماران مبتلا به سرطان در بیان هیجان، پردازش تجربه بیماری و بازسازی هویت مورد توجه قرار داد. سرطان تنها یک اختلال جسمانی نیست، بلکه می‌تواند برداشت فرد از بدن، نقش‌های خانوادگی و اجتماعی، استقلال، آینده و معنای زندگی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. تشخیص بیماری ممکن است روایت قبلی فرد از زندگی را مختل کند و او را با ترس، خشم، غم، ناامیدی، عدم اطمینان و احساس فقدان کنترل مواجه سازد. در چنین شرایطی، هنر‌درمانی می‌تواند فضایی فراهم کند که بیمار بتواند بخشی از تجربه پیچیده خود را که بیان مستقیم آن دشوار است، از طریق تصویر، رنگ، فرم، کلاژ یا سایر رسانه‌های هنری بازنمایی کند.

مبنای نظری این رویکرد بر این دیدگاه استوار است که تجربه هیجانی انسان همیشه به‌طور کامل در قالب زبان کلامی قابل بیان نیست. بیمار ممکن است درباره ترس از مرگ، تغییر بدن، نگرانی درباره خانواده یا احساس از دست دادن زندگی قبلی خود نتواند به‌راحتی صحبت کند، اما بتواند این تجربه را در یک اثر هنری نشان دهد. در این فرایند، اثر هنری نه یک ابزار برای تشخیص قطعی وضعیت روانی و نه مجموعه‌ای از نمادهای دارای معنای ثابت است، بلکه واسطه‌ای برای ارتباط، خودکاوی و گفت‌وگوی درمانی محسوب می‌شود. درمانگر با ایجاد محیطی امن و غیرقضاوتی می‌تواند به بیمار کمک کند معنای شخصی اثر خود را کشف و درباره تجربه زیسته‌اش صحبت کند.

یکی از مهم‌ترین کارکردهای هنر‌درمانی، تسهیل شناسایی و تنظیم هیجان است. بیمار می‌تواند هیجان‌هایی مانند اضطراب، خشم، اندوه، ترس یا امید را از طریق انتخاب رنگ، شکل و ساختار بصری بیان کند و سپس آن‌ها را از فاصله‌ای نسبی مشاهده کند. این فاصله روان‌شناختی ممکن است به فرد کمک کند به جای غرق شدن در هیجان، آن را شناسایی و درباره آن تأمل کند. در نتیجه، فرایند هنری می‌تواند با افزایش خودآگاهی هیجانی و کاهش اجتناب از تجربه‌های ناخوشایند همراه شود.

در سایکوآنکولوژی، اهمیت این مسئله زمانی بیشتر می‌شود که بیماری و درمان موجب تغییرات قابل توجه در تصویر بدنی شوند. جراحی، ریزش مو، تغییر وزن، اسکار، ضعف جسمانی یا سایر عوارض درمان ممکن است باعث شود بیمار احساس کند بدن او دیگر با تصویری که از خود داشته هماهنگ نیست. این تغییر می‌تواند اعتمادبه‌نفس، روابط اجتماعی و احساس هویت را تحت تأثیر قرار دهد. فعالیت هنری می‌تواند به بیمار فرصت دهد تجربه خود از بدن را بازنمایی کند و درباره فاصله میان «بدن پیش از بیماری» و «بدن پس از درمان» گفت‌وگو کند.

بازسازی هویت در این رویکرد به معنای بازگشت کامل به هویت پیش از سرطان نیست، بلکه فرایندی تدریجی برای ادغام تجربه بیماری در روایت کلی زندگی فرد است. بیمار ممکن است در ابتدا خود را عمدتاً با عنوان «بیمار سرطانی» تعریف کند و سایر جنبه‌های هویتی او در حاشیه قرار گیرد. هنر‌درمانی می‌تواند کمک کند فرد دوباره نقش‌ها، ارزش‌ها، توانایی‌ها، روابط و آرزوهایی را که فراتر از بیماری هستند شناسایی کند. از این منظر، هدف آن است که سرطان به بخشی از تجربه زندگی تبدیل شود، نه اینکه تمام هویت فرد را تعیین کند.

فرایند خلق اثر همچنین می‌تواند احساس عاملیت و کنترل را تقویت کند. سرطان بخش‌هایی از زندگی را تحت تأثیر تصمیم‌های پزشکی و محدودیت‌های جسمانی قرار می‌دهد و ممکن است احساس اختیار فرد را کاهش دهد. در فعالیت هنری، بیمار می‌تواند درباره رنگ، موضوع، ابزار، اندازه و شیوه بیان تصمیم بگیرد و نتیجه انتخاب‌های خود را مشاهده کند. این تجربه کوچک اما معنادار از انتخاب و کنترل می‌تواند در تقویت خودکارآمدی و مشارکت فعال بیمار در فرایند سازگاری روان‌شناختی مؤثر باشد.

شواهد پژوهشی در حوزه هنر‌درمانی و سرطان از ظرفیت مداخلات هنری برای کاهش برخی شاخص‌های اضطراب، پریشانی روان‌شناختی و مشکلات هیجانی حمایت می‌کنند، اگرچه نتایج مطالعات به دلیل تفاوت در روش اجرا، نوع سرطان، مرحله بیماری، نوع هنر و تعداد جلسات کاملاً یکسان نیستند. بنابراین نمی‌توان هنر‌درمانی را درمانی مستقل و قطعی برای مشکلات روان‌شناختی ناشی از سرطان دانست. ارزش اصلی آن در جایگاه یک مداخله مکمل است که می‌تواند در کنار روان‌درمانی، مراقبت پزشکی، حمایت اجتماعی و سایر مداخلات سایکوآنکولوژیک قرار گیرد.

در جلسات درمانی می‌توان از فعالیت‌هایی مانند ترسیم «زندگی من پیش از سرطان و امروز»، ساخت کلاژ درباره منابع امید، تصویرسازی از بدن و هویت، نقاشی احساسات مرتبط با درمان یا خلق اثری درباره آینده استفاده کرد. این فعالیت‌ها زمانی بیشترین ارزش درمانی را دارند که انتخاب آن‌ها با مشارکت بیمار انجام شود و بیمار مجبور به افشای محتوایی که آمادگی بیان آن را ندارد نباشد. درمانگر باید به فرایند روان‌شناختی توجه کند، نه کیفیت هنری اثر؛ زیرا هدف هنر‌درمانی تولید اثر زیبا یا حرفه‌ای نیست.

هنر‌درمانی گروهی نیز می‌تواند در کاهش احساس انزوا و تقویت ارتباط اجتماعی مؤثر باشد. بیماران می‌توانند از طریق فعالیت مشترک متوجه شوند که دیگران نیز تجربه‌هایی مانند ترس، خستگی، نگرانی درباره آینده یا تغییر تصویر بدنی را تجربه می‌کنند. با این حال، تفاوت‌های فردی باید مورد توجه قرار گیرد و مشارکت در فعالیت گروهی نباید اجباری باشد. برخی بیماران ممکن است فعالیت فردی را ترجیح دهند و برخی دیگر از تعامل گروهی سود بیشتری ببرند.

از نظر بالینی، هنر‌درمانی زمانی اثربخش‌تر خواهد بود که درمانگر با اصول سایکوآنکولوژی، مسیر درمان سرطان، عوارض جسمانی و روان‌شناختی درمان‌ها و ملاحظات اخلاقی آشنا باشد. همکاری با انکولوژیست و سایر اعضای تیم درمان نیز اهمیت دارد، زیرا وضعیت جسمانی بیمار می‌تواند نوع، شدت و زمان‌بندی فعالیت هنری را تعیین کند. برای مثال، در دوره‌هایی که بیمار دچار خستگی شدید یا ضعف جسمانی است، فعالیت کوتاه و ساده می‌تواند مناسب‌تر از پروژه‌های طولانی باشد.

با وجود این ظرفیت‌ها، برخی محدودیت‌ها باید مورد توجه قرار گیرد. ناهمگونی پروتکل‌های هنر‌درمانی، تفاوت در مهارت درمانگران، حجم نمونه محدود در برخی پژوهش‌ها و فقدان پیگیری‌های بلندمدت، ارزیابی دقیق میزان و پایداری آثار درمانی را دشوار می‌کند. همچنین نباید از بیمار انتظار داشت که بیماری را حتماً تجربه‌ای مثبت یا دارای پیام معنوی تلقی کند. پذیرش رنج، خشم و فقدان می‌تواند هم‌زمان با شکل‌گیری امید و بازسازی هویت وجود داشته باشد و تحمیل مثبت‌اندیشی ممکن است تجربه واقعی بیمار را نادیده بگیرد.

برای ارتقای کیفیت این مداخلات، استفاده از ارزیابی‌های معتبر پریشانی، اضطراب، افسردگی، تصویر بدنی و کیفیت زندگی در کنار ارزیابی بالینی پیشنهاد می‌شود. همچنین تدوین پروتکل‌های مشخص، انجام پژوهش‌های کارآزمایی با نمونه‌های بزرگ‌تر، بررسی پیامدهای بلندمدت و مقایسه انواع مختلف فعالیت‌های هنری می‌تواند شواهد علمی این حوزه را تقویت کند. در عمل نیز بهتر است اهداف درمانی پیش از آغاز مداخله مشخص باشند و انتخاب رسانه هنری بر اساس نیاز، توانایی و ترجیح بیمار صورت گیرد
هنر‌درمانی در سایکوآنکولوژی می‌تواند مسیری از بیان هیجان به سمت خودآگاهی، سازگاری و بازسازی هویت ایجاد کند. ارزش آن تنها در کاهش اضطراب یا ایجاد آرامش موقت خلاصه نمی‌شود، بلکه می‌تواند به بیمار کمک کند تجربه سرطان را در روایت گسترده‌تری از زندگی خود جای دهد و میان بیماری، بدن، روابط، ارزش‌ها و آینده ارتباط تازه‌ای برقرار کند. هنگامی که هنر‌درمانی به‌صورت تخصصی، فردمحور و مبتنی بر شواهد اجرا شود، می‌تواند به‌عنوان بخشی از مراقبت جامع سایکوآنکولوژیک، از سلامت روان، کیفیت زندگی، احساس عاملیت و انسجام هویتی بیماران مبتلا به سرطان حمایت کند.