دکتر ثریا همتی پور

سایکوآنکولوژی بیمارمحور و نقش تصمیم‌گیری مشترک در ارتقای خودکارآمدی و احساس کنترل بیماران سرطانی

تاریخ انتشار : 24 شهریور ماه 1405

سایکوآنکولوژی بیمارمحور رویکردی جامع در مراقبت از بیماران مبتلا به سرطان است که علاوه بر وضعیت جسمانی، به ابعاد روان‌شناختی، اجتماعی و عاطفی بیماری نیز توجه می‌کند. در این رویکرد، بیمار تنها دریافت‌کننده خدمات درمانی نیست، بلکه به‌عنوان عضوی فعال در فرایند درمان شناخته می‌شود و ارزش‌ها، نیازها، نگرانی‌ها و ترجیحات او در تصمیم‌های درمانی اهمیت دارد. تصمیم‌گیری مشترک میان بیمار و تیم آنکولوژی یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های این رویکرد است که از طریق تبادل اطلاعات، بررسی گزینه‌های درمانی و توجه به اهداف فردی بیمار شکل می‌گیرد. سرطان می‌تواند احساس تهدید، عدم اطمینان، اضطراب و کاهش کنترل بر زندگی را در فرد افزایش دهد و در نتیجه، باور او نسبت به توانایی مدیریت بیماری را تضعیف کند. در چنین شرایطی، مشارکت بیمار در تصمیم‌های مربوط به درمان می‌تواند احساس عاملیت و استقلال روانی او را تقویت کند. خودکارآمدی به باور فرد درباره توانایی خود برای مقابله با بیماری، مدیریت علائم، پیگیری درمان و سازگاری با تغییرات زندگی اشاره دارد و یکی از عوامل مهم در سازگاری روان‌شناختی بیماران سرطانی محسوب می‌شود. زمانی که بیمار اطلاعات کافی و قابل فهم دریافت می‌کند و فرصت بیان نگرانی‌ها و ترجیحات خود را دارد، احتمال بیشتری دارد که خود را فردی توانمند در مدیریت شرایط بیماری تجربه کند. تصمیم‌گیری مشترک همچنین می‌تواند احساس کنترل را افزایش دهد؛ زیرا بیمار احساس می‌کند در مسیر درمان شنیده می‌شود، انتخاب‌هایش مورد احترام قرار می‌گیرد و درباره آینده خود نقش فعالی دارد. سایکوآنکولوژیست در این فرایند می‌تواند با شناسایی اضطراب، ترس، پریشانی روانی، افکار منفی و موانع ارتباطی، زمینه مشارکت مؤثرتر بیمار را فراهم کند. این رویکرد در مراحل مختلف سرطان، از زمان تشخیص و انتخاب درمان تا کنترل درد و علائم، مدیریت عوارض، مراقبت حمایتی و سازگاری با زندگی پس از درمان قابل استفاده است. با این حال، تفاوت بیماران در میزان تمایل به مشارکت، اضطراب شدید، خستگی، پیچیدگی اطلاعات پزشکی، پایین بودن سواد سلامت و محدودیت زمانی متخصصان از مهم‌ترین چالش‌های اجرای تصمیم‌گیری مشترک محسوب می‌شوند. تفاوت‌های فرهنگی و خانوادگی نیز می‌تواند بر میزان استقلال بیمار و نحوه مشارکت او در تصمیم‌های درمانی تأثیر بگذارد. همچنین در برخی بیماران، شدت بیماری یا مشکلات شناختی و هیجانی ممکن است توانایی مشارکت مؤثر را کاهش دهد. بنابراین، تصمیم‌گیری مشترک نباید به معنای انتقال مسئولیت تصمیم‌های دشوار به بیمار باشد، بلکه باید فرایندی حمایتی و متناسب با ظرفیت روانی و ترجیحات او باشد. برای تقویت این رویکرد، ارزیابی منظم خودکارآمدی، احساس کنترل و پریشانی روان‌شناختی، آموزش مهارت‌های ارتباطی به تیم آنکولوژی، ارائه اطلاعات به زبان ساده و ایجاد فرصت کافی برای گفت‌وگو ضروری است. حضور فعال سایکوآنکولوژیست در تیم درمان نیز می‌تواند به شناسایی موانع روانی و افزایش آمادگی بیمار برای مشارکت کمک کند. در مجموع، تلفیق سایکوآنکولوژی بیمارمحور با تصمیم‌گیری مشترک می‌تواند بیمار را از جایگاه دریافت‌کننده منفعل خدمات به شریکی فعال در فرایند درمان تبدیل کند. این رویکرد با تقویت خودکارآمدی، افزایش احساس کنترل و کاهش درماندگی روان‌شناختی، می‌تواند به سازگاری بهتر با بیماری، مشارکت مؤثرتر در درمان و ارتقای کیفیت زندگی بیماران سرطانی کمک کند.