همکاری سایکوآنکولوژیست و انکولوژیست در مدیریت عوارض روانشناختی ناشی از شیمیدرمانی، پرتودرمانی و درمانهای سیستمیک، یکی از مؤلفههای مهم مراقبت یکپارچه در سرطان است؛ زیرا درمانهای ضدسرطان علاوه بر کنترل تومور میتوانند با تغییرات جسمانی، اختلال خواب، خستگی، تهوع، درد، تغییرات ظاهری، کاهش عملکرد و در برخی بیماران تغییرات شناختی و هیجانی همراه شوند و این عوامل به نوبه خود بر اضطراب، افسردگی، تصویر بدنی، خودکارآمدی و کیفیت زندگی اثر بگذارند. انکولوژیست در این همکاری مسئول ارزیابی وضعیت پزشکی، نوع درمان، عوارض دارویی و پرتویی و علائم جسمانی است و سایکوآنکولوژیست بر شناسایی و مدیریت پیامدهای روانشناختی، هیجانی، شناختی و رفتاری تمرکز میکند. نقطه قوت این همکاری در آن است که علائم بیمار نه صرفاً به «عوارض روانی» و نه صرفاً به «عوارض جسمانی» تقلیل داده میشوند، بلکه در زمینه بالینی و فردی او بررسی میگردند.
در شیمیدرمانی، انتظار دریافت درمان، تجربه تهوع و استفراغ، خستگی، تغییرات اشتها، ریزش مو و تکرار جلسات درمان میتواند با اضطراب پیشبینانه و افزایش پریشانی همراه شود. برخی بیماران حتی پیش از مراجعه به مرکز درمان، با مشاهده محیط یا تجهیزات مرتبط با شیمیدرمانی، علائم اضطرابی یا تهوع را تجربه میکنند. انکولوژیست و تیم درمان باید عوامل جسمانی و دارویی مؤثر بر این علائم را بررسی و مدیریت کنند و سایکوآنکولوژیست میتواند با استفاده از آموزش، آرامسازی، بازسازی شناختی، تکنیکهای تنظیم توجه، تصویرسازی و سایر مداخلات مبتنی بر شواهد، به کاهش اضطراب و بهبود مهارتهای مقابلهای کمک کند. در اینجا همکاری دو تخصص اهمیت دارد، زیرا کاهش پریشانی روانی جایگزین درمان پزشکی تهوع یا سایر عوارض نمیشود، بلکه در کنار کنترل پزشکی آنها قرار میگیرد.
پرتودرمانی نیز ممکن است با خستگی، تغییرات پوستی، درد یا ناراحتی موضعی، تغییرات عملکردی و نگرانی درباره تأثیر درمان بر بدن همراه باشد. طولانی شدن دوره درمان و مراجعه مکرر به مرکز پرتودرمانی میتواند احساس فرسودگی و محدودیت در زندگی روزمره ایجاد کند. سایکوآنکولوژیست با ارزیابی پریشانی، نگرانیهای مربوط به بدن و آینده، کیفیت خواب و سازگاری با روند درمان میتواند مداخلات متناسبی را ارائه دهد. در بیمارانی که تغییرات ظاهری یا جسمانی موجب کاهش اعتمادبهنفس شده است، مداخلات مبتنی بر تصویر بدنی، خودشفقتی و بازسازی شناختی میتوانند در کنار مراقبت پزشکی مورد استفاده قرار گیرند. در این فرایند، ارتباط منظم با انکولوژیست ضروری است تا مداخلات روانشناختی با وضعیت جسمانی و محدودیتهای درمانی بیمار هماهنگ باشند.
درمانهای سیستمیک مانند درمانهای هدفمند، هورموندرمانی و ایمنیدرمانی نیز هرکدام الگوی متفاوتی از عوارض و نیازهای روانی ایجاد میکنند و نباید همه بیماران با یک الگوی ثابت ارزیابی شوند. تغییرات انرژی، خواب، عملکرد جسمانی، نگرانی درباره اثربخشی درمان یا تجربه طولانیمدت مصرف دارو میتواند بر سازگاری روانی تأثیر بگذارد. سایکوآنکولوژیست در این شرایط باید میان علائم روانشناختی اولیه و واکنشهای ثانویه به وضعیت جسمانی تمایز بالینی مناسبی ایجاد کند و هرگونه علامت جدید یا غیرمعمول را به تیم پزشکی گزارش دهد. از سوی دیگر، انکولوژیست باید بداند که پریشانی شدید، اضطراب یا افسردگی ممکن است بر کیفیت زندگی، مشارکت بیمار در درمان و توانایی او برای مدیریت عوارض اثر بگذارد.
ارزیابی منظم پریشانی یکی از پایههای این همکاری است. استفاده از ابزارهای معتبر غربالگری میتواند به شناسایی سریع بیمارانی کمک کند که نیازمند ارزیابی تخصصی هستند، اما نتیجه غربالگری باید در کنار مصاحبه بالینی و شرایط پزشکی تفسیر شود. ارزیابی باید فقط در ابتدای درمان انجام نشود، زیرا وضعیت روانشناختی بیمار در طول شیمیدرمانی، پرتودرمانی یا درمان سیستمیک ممکن است تغییر کند. زمان شروع درمان، دورههای تشدید عوارض، تغییر رژیم درمانی، پایان درمان فعال و دوره پیگیری میتوانند نقاط مهمی برای ارزیابی مجدد باشند. این پایش مستمر امکان میدهد مداخله قبل از تبدیل پریشانی قابل کنترل به مشکل شدیدتر آغاز شود.
درمان روانشناختی میتواند بر اساس نیاز بیمار شامل آموزش روانشناختی، درمان شناختی ـ رفتاری، مهارتهای تنظیم هیجان، ذهنآگاهی، آرامسازی، مداخلات مبتنی بر پذیرش و تعهد، درمان حمایتی و در موارد مناسب مداخلات معنامحور باشد. در بیماران دارای اضطراب شدید، تمرکز بر شناسایی افکار فاجعهساز، کاهش اجتناب و آموزش مهارتهای مقابلهای اهمیت دارد. در بیماران مبتلا به افسردگی، فعالسازی رفتاری، اصلاح افکار ناکارآمد و تقویت حمایت اجتماعی میتواند مورد توجه قرار گیرد. در مشکلات تصویر بدنی، مداخلات باید بر پذیرش تغییرات، بازسازی هویت و کاهش خودارزیابی منفی متمرکز باشد. در صورت وجود علائم شدید یا پیچیده، همکاری با روانپزشک برای ارزیابی ضرورت درمان دارویی نیز بخشی از مراقبت جامع خواهد بود.
ارتباط میان اعضای تیم درمان در این مدل باید دوطرفه باشد. سایکوآنکولوژیست لازم است تغییرات مهم روانشناختی و رفتاری بیمار را به تیم پزشکی منتقل کند و انکولوژیست نیز اطلاعات مرتبط با تغییر درمان، عوارض جدید یا محدودیتهای پزشکی را در اختیار متخصص سلامت روان قرار دهد. چنین ارتباطی از توصیههای متعارض جلوگیری میکند و امکان شخصیسازی مداخله را افزایش میدهد. مشارکت خانواده نیز در صورت رضایت بیمار میتواند مفید باشد، بهویژه زمانی که بیمار برای مدیریت عوارض یا مراجعه منظم به درمان به حمایت عملی و عاطفی نیاز دارد.
چالش اصلی در این حوزه، همپوشانی علائم جسمانی و روانشناختی است؛ برای مثال خستگی، اختلال خواب، کاهش اشتها یا مشکلات تمرکز ممکن است هم ناشی از درمان و بیماری باشند و هم با اضطراب یا افسردگی ارتباط داشته باشند. همچنین شدت و نوع عوارض در بیماران مختلف متفاوت است و یک پروتکل واحد نمیتواند برای همه مناسب باشد. محدودیت دسترسی به خدمات سایکوآنکولوژی، کمبود زمان در مراکز درمانی، انگ مرتبط با دریافت خدمات روانشناختی و فقدان مسیرهای منظم ارجاع نیز میتوانند اجرای مراقبت یکپارچه را دشوار کنند. بنابراین همکاری سایکوآنکولوژیست و انکولوژیست باید از یک ارجاع ساده فراتر رود و به فرایندی مستمر از غربالگری، ارزیابی مشترک، تعیین اهداف، مداخله، پایش و بازنگری تبدیل شود. در نهایت، مدیریت عوارض روانشناختی درمان سرطان زمانی اثربخشتر خواهد بود که علائم جسمانی و روانی در کنار یکدیگر دیده شوند و بیمار در مرکز برنامهای قرار گیرد که هم کنترل بیماری و عوارض درمان و هم سلامت روان، سازگاری، عملکرد و کیفیت زندگی او را دنبال میکند.