روانشناسی جنایی
روانشناسی جنایی: ذهن، انگیزه و کشف جرم

روانشناسی جنایی

تاریخ انتشار:26 مرداد ماه 1405

روان‌شناسی جنایی در نقطه تلاقی روان‌شناسی، علوم رفتاری و نظام عدالت قرار می‌گیرد و به مطالعه فرایندهای ذهنی، هیجانی و رفتاری مرتبط با جرم می‌پردازد. پرسش اصلی این حوزه تنها این نیست که «چه کسی مرتکب جرم شده است»، بلکه می‌کوشد بفهمد رفتار مجرمانه چگونه شکل گرفته، چه عواملی در تصمیم‌گیری فرد نقش داشته‌اند، انگیزه رفتار چه بوده، فرد چگونه موقعیت جرم را ادراک کرده و پس از ارتکاب جرم چگونه آن را توجیه یا پنهان می‌کند. از این منظر، جرم یک رفتار منفرد و جدا از تاریخ زندگی فرد نیست، بلکه می‌تواند حاصل تعامل پیچیده میان ویژگی‌های شخصیتی، تجربه‌های دوران رشد، شرایط خانوادگی، فشارهای اجتماعی، یادگیری، هیجان، شناخت، فرصت موقعیتی و تصمیم‌گیری باشد. با وجود این، روان‌شناسی جنایی نباید به دنبال یافتن یک الگوی روانی واحد برای همه مجرمان باشد؛ زیرا رفتار مجرمانه از نظر نوع، شدت، انگیزه و زمینه تفاوت‌های گسترده‌ای دارد و فهم آن نیازمند ارزیابی چندبعدی است.

ذهن فرد در شکل‌گیری رفتار مجرمانه می‌تواند از مسیرهای متفاوتی تحت تأثیر قرار گیرد. برخی افراد ممکن است در تنظیم هیجان، کنترل تکانه، حل مسئله یا پیش‌بینی پیامدهای رفتار دشواری داشته باشند، در حالی که در برخی دیگر، انگیزه‌های سودجویانه، قدرت‌طلبانه، انتقام‌جویانه یا وابسته به فشار گروهی برجسته‌تر است. بنابراین نمی‌توان از روی یک ویژگی روان‌شناختی، احتمال ارتکاب جرم را به شکل قطعی پیش‌بینی کرد. تکانشگری، پرخاشگری یا ضعف همدلی به خودی خود به معنای مجرم بودن فرد نیستند و بسیاری از افرادی که چنین ویژگی‌هایی دارند هرگز مرتکب جرم نمی‌شوند. اهمیت روان‌شناسی جنایی در آن است که این ویژگی‌ها را در کنار مجموعه‌ای از عوامل فردی و محیطی بررسی کند و از تفسیر ساده‌انگارانه رفتار انسانی فاصله بگیرد.

انگیزه در تحلیل جرم جایگاه محوری دارد. دو جرم ظاهرا مشابه ممکن است از نظر روان‌شناختی کاملا متفاوت باشند. یک سرقت می‌تواند ناشی از نیاز اقتصادی، وابستگی به مواد، فشار گروهی یا الگوی فرصت‌طلبانه باشد و جرم دیگری با هدف کنترل، انتقام یا کسب قدرت انجام شود. حتی در یک طبقه از جرایم نیز ممکن است چند انگیزه هم‌زمان وجود داشته باشد. به همین دلیل، تحلیل انگیزه باید بر اساس شواهد، سابقه فرد، روابط، شرایط وقوع جرم، رفتار پیش و پس از حادثه و سایر اطلاعات معتبر انجام شود. انگیزه با توجیه اخلاقی رفتار یکسان نیست؛ شناخت علت یا کارکرد روانی یک رفتار به معنای تأیید آن رفتار یا کاهش مسئولیت قانونی فرد نیست.

یکی از حوزه‌های مهم روان‌شناسی جنایی، مطالعه فرایند تصمیم‌گیری است. فرد پیش از ارتکاب جرم ممکن است مجموعه‌ای از گزینه‌ها، خطرها و پاداش‌های احتمالی را ارزیابی کند، هرچند این ارزیابی همیشه منطقی و آگاهانه نیست. هیجان شدید، مصرف مواد، فشار اجتماعی، خشم، ترس یا برداشت نادرست از موقعیت می‌تواند فرایند تصمیم‌گیری را تغییر دهد. برخی رفتارهای مجرمانه نیز برنامه‌ریزی‌شده‌اند و برخی دیگر در شرایط ناگهانی و بدون طراحی قبلی رخ می‌دهند. تمایز میان این الگوها برای فهم رفتار و طراحی مداخلات پیشگیرانه اهمیت دارد. در اینجا روان‌شناس جنایی تلاش می‌کند فرایندهای شناختی و هیجانی منتهی به رفتار را بازسازی کند، نه اینکه صرفا پس از وقوع جرم به برچسب‌گذاری شخصیت فرد بپردازد.

شناخت صحنه جرم نیز می‌تواند با تحلیل رفتاری ارتباط پیدا کند، اما باید میان تحلیل علمی رفتار و تصور عامه از «ذهن‌خوانی مجرم» تفاوت قائل شد. برخی ویژگی‌های صحنه، نحوه تعامل با قربانی، نوع انتخاب موقعیت و الگوی رفتاری ممکن است سرنخ‌هایی درباره فرایند تصمیم‌گیری یا سازمان‌یافتگی رفتار ارائه کنند، اما هیچ نشانه منفردی نمی‌تواند به طور قطعی هویت یا ویژگی شخصیتی مرتکب را مشخص کند. تحلیل رفتار باید در کنار شواهد فیزیکی، داده‌های تحقیقاتی، شهادت‌ها و سایر اطلاعات پرونده قرار گیرد. یکی از اصول مهم در این حوزه، پرهیز از نتیجه‌گیری قطعی بر اساس شواهد مبهم و توجه به فرضیه‌های رقیب است.

در کشف جرم، مصاحبه نیز اهمیت فراوانی دارد. مصاحبه حرفه‌ای با شاهد، قربانی یا مظنون باید به گونه‌ای انجام شود که کمترین میزان تلقین و آلودگی اطلاعاتی را ایجاد کند. حافظه انسان یک ضبط‌کننده کامل و بدون خطا نیست و نحوه پرسش، اطلاعاتی که پس از حادثه دریافت می‌شود، فشار روانی و گذشت زمان می‌توانند بر یادآوری اثر بگذارند. بنابراین پرسش‌های القایی یا فشار برای دریافت پاسخ مشخص می‌تواند اعتبار اطلاعات را کاهش دهد. روان‌شناسی جنایی در این زمینه می‌تواند به طراحی شیوه‌های مصاحبه مبتنی بر اصول حافظه، ارتباط و کاهش تلقین کمک کند و هم‌زمان محدودیت‌های شناختی انسان را در ارزیابی اظهارات مورد توجه قرار دهد.

یکی از موضوعات حساس، تشخیص دروغ و فریب است. برخلاف تصور رایج، رفتارهایی مانند نگاه نکردن به چشم، بی‌قراری، تغییر حالت بدن یا مکث در پاسخ به تنهایی شاخص قابل اتکایی برای تشخیص دروغ نیستند. افراد هنگام اضطراب، ترس یا قرار گرفتن در موقعیت بازجویی ممکن است رفتارهای مشابهی نشان دهند، حتی اگر حقیقت را بیان کنند. بنابراین ارزیابی اعتبار اظهارات باید بر مجموعه‌ای از اطلاعات، سازگاری روایت، شواهد مستقل و روش‌های علمی استوار باشد. استفاده افراطی از نشانه‌های ظاهری می‌تواند موجب خطای جدی و حتی بی‌عدالتی شود.

روان‌شناسی جنایی همچنین به رابطه میان شخصیت و جرم توجه دارد. برخی الگوهای شخصیتی ممکن است با افزایش خطر برخی رفتارهای مجرمانه ارتباط داشته باشند، اما شخصیت به تنهایی علت جرم نیست. سابقه یادگیری، محیط خانوادگی، همسالان، وضعیت اقتصادی، فرصت‌های موجود، تجربه خشونت، مصرف مواد و عوامل موقعیتی می‌توانند در کنار ویژگی‌های فردی نقش داشته باشند. از همین رو، ارزیابی روان‌شناختی باید چندمحوری و مبتنی بر شواهد باشد و از تبدیل یک تشخیص روان‌پزشکی یا ویژگی شخصیتی به برچسب «مجرم» خودداری کند.

درک قربانی نیز بخشی مهم از روان‌شناسی جنایی است. تمرکز صرف بر مرتکب می‌تواند تجربه قربانی، پیامدهای روانی جرم و نیازهای او را به حاشیه ببرد. ترس، احساس ناامنی، خشم، شرم، بی‌اعتمادی، اختلال در روابط و تغییر در برداشت فرد از جهان می‌توانند پس از جرم ایجاد شوند و شدت آنها به نوع حادثه، سابقه فرد و میزان حمایت اجتماعی وابسته است. بنابراین روان‌شناسی جنایی در سطح حرفه‌ای تنها مطالعه ذهن مجرم نیست؛ بلکه مطالعه تعامل میان مرتکب، قربانی، موقعیت و پیامدهای روانی و اجتماعی جرم است.

یکی دیگر از محورهای مهم، پیشگیری از تکرار جرم است. اگر هدف تنها شناخت رفتار گذشته باشد، دانش روان‌شناختی به توصیف محدود خواهد شد؛ اما زمانی که عوامل خطر و عوامل محافظتی شناسایی می‌شوند، امکان طراحی مداخلات پیشگیرانه افزایش پیدا می‌کند. آموزش مهارت‌های تنظیم هیجان، حل مسئله، کنترل خشم، اصلاح باورهای ناکارآمد، درمان اختلالات همراه، تقویت روابط حمایتی و ایجاد فرصت‌های سالم برای بازگشت به جامعه می‌تواند در برخی افراد بخشی از برنامه کاهش خطر باشد. این مداخلات باید فردمحور باشند و بر اساس ارزیابی دقیق خطر و نیاز طراحی شوند.



خرید کتاب

آرشیو کتابها